رابرت رایت یک صحنه مرکزی را توصیف می کند ماتریکس در کتاب پرفروش خود در سال 2017، چرا بودیسم درست است:
مورفیوس (با بازی لارنس فیشبرن)، وضعیت را برای نئو توضیح میدهد: «تو یک برده هستی، نئو. شما نیز مانند دیگران در اسارت به دنیا آمدید، در زندانی که نمیتوانید آن را بچشید، ببینید یا لمس کنید، زندانی برای ذهنتان. این زندان ماتریکس نام دارد، اما هیچ راهی برای توضیح به نئو وجود ندارد که در نهایت ماتریکس چیست. مورفئوس میگوید تنها راه برای دریافت کل تصویر این است که خودتان آن را ببینید. او دو قرص به نئو پیشنهاد می کند، یکی قرمز و دیگری آبی. نئو می تواند قرص آبی را بخورد و به دنیای رویاهای خود بازگردد یا قرص قرمز را بخورد و کفن توهم را بشکند. نئو قرص قرمز را انتخاب می کند.
این یک انتخاب کاملاً واضح است: زندگی با توهم و اسارت یا زندگی با بصیرت و آزادی.»
در فیلم، قرص قرمز، نئو (با بازی کیانو ریوز) را از توهم وجود روزانهی رویاییاش بیدار میکند و به این واقعیت هولناک میرساند که بدن او و بدن بیشتر انسانها به عنوان باتری برای سوخترسانی به «ماتریکس» استفاده میشود. ” یا یک شبیه سازی کامپیوتری واقعیت مجازی که آنها را به بردگی می برد.
اکنون، من هنوز با مورفیوس یا ربات ارباب آشنا نشدهام، اما آیا میدانم ذهن ماتریسی از افکار، احساسات، ایدئولوژیها، روابط و آنچه بوداییها به آن «شکلهای ذهنی» میگویند است. بسیاری از مردم در سرشان زندگی میکنند و بدنشان تنها به عنوان باتری برای مغزشان عمل میکند، که سپس میتواند آنها را در سوراخهای خرگوش رنج، قطع ارتباط و نابودی فرو ببرد. برخی از نمونههای برجسته اخیر ممکن است لوئیجی مانژیونه، قاتل ادعایی برایان تامپسون، مدیرعامل UnitedHealthcare باشد. شمسود الدین جبار، مهاجم احتمالی سال نوی نیواورلئان؛ و اسرائیل و حماس در 400 روز گذشته. “آتش در سوراخ” در واقع.
همه ما به نوعی رنج می بریم. همه ما حداقل در لحظاتی میتوانیم با سایر انسانها یا نظامها، ملتها یا ایدئولوژیهایی که توسط انسانها ایجاد شدهاند عصبانی شویم. همه اینها سازه های اجتماعی یا شکل گیری های ذهنی جمعی عظیم هستند. ذهن جمعی که در “جامعه” تجلی می یابد، در واقع مادر همه ماتریس ها است، و این یک آشفتگی بسیار داغ است!
در مواقع استرس شدید، برخی از مردم، نظامها، ملتها و ایدئولوژیها تصمیم میگیرند که «پاسخ» به تغییرات جهانی، احساس ناتوانی، یا رنج و جابجایی آنها، اقدام خشونتآمیز یا تضاد ظالمانه با طرف دیگر است. به نظر میرسد بازیها و قضاوتهای سرزنشکننده، بازتابهای اساسی تعارض بین فردی، استحقاق و ناامنیها هستند. ادعاها و سرزنش های اشتباه رئیس جمهور ترامپ در مورد آتش سوزی لس آنجلس نمونه دیگری است. نیویورک تایمز او را “سرزنش کننده” خطاب کرده است.
آیا بهتر نیست قرص قرمز را بخوریم و از سر دردسرسازمان بیرون بیاییم داخل بدنمان؟ ماموریت های عجیب و غریب و مخرب مغزی را کنار بگذارید؟ به جای دامن زدن به ماتریس تضاد در ذهنمان، از بدن و واقعیت فیزیکی خود مراقبت و مراقبت کنیم؟ و با این کار، به دیگران کمک کنید تا به جای ترس از دیگران و ذهنشان، به جای ترسیدن از دیگران و ذهنشان، یا فکر کنید که اینها تنها «بازارهایی» هستند که از نظر مالی، سیاسی یا عاطفی قابل استثمار و تسلط هستند، به بدن و واقعیت های فیزیکی خود رسیدگی کنند؟
حداقل، این نوع قرص قرمز می تواند به ما اجازه دهد تا روایت هایی را که ذهنمان درباره و علیه دیگران، درباره و علیه خودمان پخش می کند، مشاهده کنیم و گفت و گو کنیم.
«خود عزیز. ماتریس های عزیز ذهن و جامعه. بیا حرف بزنیم من هستم، مارگارت. من سؤالاتی دارم.»
ما میتوانیم به جای اینکه سوار قطار سفری مخربی شویم که با موتوری از افکار، احساسات، دفاعها و تهاجمات نیرو میگیرد، روابط خود را پیدا کرده و ارزشها و ارتباطات خود را پرورش دهیم.
کتاب رایت خواندنی بسیار عالی است، و تأکید می کند که بودیسم و فناوری کلیدی آن، ذهن آگاهی، به ما کمک می کند تا رنج و خود «خود» را تجزیه کنیم. او می نویسد، یافته های ما در مراقبه، بازتاب یافته ها و نظریه های ذهن روانشناسی مدرن است.
ذهن آگاهی و شفقت به ما کمک می کند تا در جهت کاهش رنج شخصی و بین فردی بازسازی کنیم. هدف نهایی روشنگری – ریشه کن کردن کامل رنج، یا آزادی کامل از نفرت، حرص و طمع، و توهم خود محور – ممکن است دست نیافتنی باشد، اما پیشرفت قطعا امکان پذیر است. من رشد شخصی خودم و مزایای تمرین ذهن آگاهی و شفقت را در طی تقریباً 30 سال شاهد بوده ام. سی سال بعد، و چه کسی می داند، شاید چند عمر باقی بماند. برای من آرزوی موفقیت کن!
منبع: H_designs/Adobe Stock
“مصرف قرص قرمز” به من کمک کرد تا در لحظه کنونی آگاهی تجربی از احساسات، افکار و احساسات بدنی لنگر بیاورم. پرورش یک «خود تجربی» «شبکه حالت پیشفرض» را در مغز ما تنظیم میکند، مجموعهای از ساختارهای خط میانی که مسئول خلق یک خود روایتی و آینده و گذشته است. این خود تجربی با طرح طرحها، داستانها، انتقادات، قضاوتها، بزرگواریها و بینشها، خود تجربی بالاست. مدیتیشن به ذهن/قلب کمک میکند تا به فضایی انتقالی برای رنجها، قطع ارتباط و آسیبهایی که در بشقاب ما فرو میروند تبدیل شود.
ما میتوانیم به فضاهای انتقالی فردی و جمعی برای آنچه من «انتقال جهانی انسانی» یا احساسات انسانیت مشترکمان مینامم، از جمله احساس محرومیت، نارضایتی، سرخوردگی، اشتیاق، فقدان، احساس محافظت نشدن، ناامنی، یا حتی مورد تجاوز و خیانت تبدیل شویم. ما میتوانیم انتخاب کنیم که به این تجربیات شفقت و مهربانی اضافه کنیم، و در نتیجه شروع به درک و تغییر آنها کنیم، بهجای زندگی کردن. ما می توانیم باشیم با احساسات، به جای بودن احساسات ما می توانیم انسان شویم موجودات، به جای انسان انجام می دهد. ما میتوانیم خود را بهعنوان آثاری که در حال انجام هستند ببینیم، نه اشیایی جامد، تعریفشده، و گیر کرده، ترسیده یا بدبخت. ما میتوانیم از پوچگرایی و بدبینی برآییم تا معنای عمیق و امکانی را در زندگیمان که با هزاران موجود دیگر مشترک است، پیدا کنیم. ذهن آگاهی و شفقت می تواند به ما کمک کند کمتر رنج بکشیم و تصور کنیم و جهانی آزادتر از رنج بسازیم.
همانطور که رایت اشاره می کند، تمرکز حواس به ما این امکان را می دهد که کمتر با روایت های احساسی همذات پنداری کنیم و حتی از هویت هایی که آنها ایجاد می کنند و می خواهند ما در آن ساکن شویم جدا شویم. ما میتوانیم هویتها و روایتهای خود را پرورش دهیم و انتخاب کنیم، نه اینکه تحت تأثیر آنها قرار بگیریم. در طول مسیر، متوجه میشویم که خود در واقع مجموعهای از بخشها (شعر من “مجموعه قطعات” را در ساوندکلاد گوش کنید)، یا ماژولهایی است که برخی از روانشناسان میگویند. این نیروها توسط نیروهای پنهان و ناخودآگاه از جمله تجربیات و عادات عاطفی، خانوادگی، فرهنگی و رابطهای ما آغاز میشوند و به حرکت در میآیند که ما را وادار میکنند به شیوههایی واکنش نشان دهیم و زندگی کنیم که همیشه برای سلامتی، رشد یا رابطه مفید نیستند.
گفته می شود که ادیان و فلسفه ها پاسخ هایی به عدم قطعیت، سردرگمی، آسیب پذیری و رنج هستند. اعمال بودایی به من کمک کرد تا با این شرایط وجودی انسان ارتباط برقرار کنم و با افرادی که در پریشانی هستند ارتباط برقرار کنم و به آنها کمک کنم.
همانطور که تئوری روابط-فرهنگی می گوید، رنج یک بحران در ارتباط است – و با این حال ارتباطات می تواند خود منبع رنج باشد. هوشیاری و شفقت میتواند رنج را در دنیایی در حال کوچک شدن، بسیار ناراحتکننده و مرتبط که هنوز در حال کار بر روی خود اندیشی، بصیرت، مسئولیتپذیری، عذرخواهی و ترمیم است، کاهش دهد، فرآیندهای مورد نیاز برای بلوغ، پایداری و قدرت پایدار.
من امیدوارم که “چند بحران” ما از فجایع، از جمله آتش سوزی لس آنجلس در سال 2025، ممکن است فقط قرص قرمزی باشد که باید در بدنمان بریزیم و واقعیت های مشترک را با مهربانی، شفقت فعال و معنای عمیق تر برای سفر مشترکمان به اشتراک بگذاریم. در سیاره زمین
حکمت بودایی ما را تشویق می کند که «به گونه ای تمرین کنیم که گویی موهای شما آتش گرفته است». رنج ما آنقدر فوری است.