فرهنگ اهمیت خود ساختگی
[ad_1] “زندگی خود اراده به قدرت است ؛ حفظ خود تنها یکی از نتایج غیرمستقیم و شایع ترین است.” – nietzsche جامعه مدرن ، به ویژه در مراکز شهری مانند لس آنجلس ، شاهد ظهور یک پدیده عجیب و غریب است: فرهنگی که از خودشیفتگی نیست ...
[ad_1] “زندگی خود اراده به قدرت است ؛ حفظ خود تنها یکی از نتایج غیرمستقیم و شایع ترین است.” – nietzsche جامعه مدرن ، به ویژه در مراکز شهری مانند لس آنجلس ، شاهد ظهور یک پدیده عجیب و غریب است: فرهنگی که از خودشیفتگی نیست ...
[ad_1]

“زندگی خود اراده به قدرت است ؛ حفظ خود تنها یکی از نتایج غیرمستقیم و شایع ترین است.” – nietzsche
جامعه مدرن ، به ویژه در مراکز شهری مانند لس آنجلس ، شاهد ظهور یک پدیده عجیب و غریب است: فرهنگی که از خودشیفتگی نیست (یا نه تنها از خودشیفتگی) ، همانطور که کریستوفر لاش در سال 1979 مشخص کرد ، اما از اهمیت خود ساختگی برخوردار است. من عنوان کامل کتاب Lasch را از آن به روز می کنم فرهنگ خودشیفتگی: زندگی آمریکایی در عصر کاهش انتظارات به فرهنگ اهمیت خود ساختگی: زندگی آمریکایی در عصر در حال افزایش انتظارات
برخی ممکن است این روند را افزایش “توانمندسازی” شخصی بدانند ، اما این توانمندسازی بیشتر شبیه انتقام است که در قالب بی اعتنایی آشکار به مناقصه و مدنی تجلی می یابد. این خود سازگاری بسیار زیاد نیست که اغلب با خودشیفتگی در ارتباط است بلکه نمایشی از نمایش برتر از برتری است که برای حرکت در سلسله مراتب اجتماعی و استخراج حداکثر ابزار معامله ای از همه تعامل ها طراحی شده است. بر خلاف خودشیفتگی ، اهمیت خودآزمایی آگاه تر ، عمدی و استراتژیک تر است-یک نمای محاسبه شده با هدف ارتقاء تسلط و ارزش جعلی در یک بازی اقتصادی اقتصادی و اقتصادی بسیار رقابتی بسیار رقابتی.
من معتقدم که خودشیفتگی یک مکانیسم دفاعی ناخودآگاه است که ناشی از یک واکنش درونی است که باعث می شود یک اعتقاد نادرست به “برتری” فرضیه شخص باشد. با این حال ، اغلب با یک نفس شکننده همراه است که اعتبار آن را می طلبد. این ویژگی توسط ویژگی های شخصیتی مانند حق ، بزرگ بودن و عدم همدلی است ، اما کمی سمی تر از جامعه شناسی خالص است. در مقابل ، اهمیت خود ساختگی در مورد اعتقادات داخلی کمتر است و بیشتر در مورد عملکرد خارجی ، همانطور که توسط رسانه های “اجتماعی” مشهود است ، که من معمولاً از آن به عنوان رسانه های “تجارت” یاد می کنم زیرا بیشتر افرادی که من در مورد آن می بینم در حال ایجاد مارک ها یا فروش خدمات یا محصول هستند. این ساختگی شامل ساخت و ساز عمدی یک تصویر است – اغلب از طریق علائمی مانند شلوغی اغراق آمیز یا قرار دادن سلسله مراتبی ، از جمله سیگنالینگ وضعیت اقتصادی اقتصادی و همچنین سیگنالینگ فضیلت – برای ظاهر برتر از دیگران.
و با این حال ، از هزاران نفر از این افراد مهم که من در لس آنجلس از نظر اجتماعی ملاقات کرده ام ، هیچ یک از آنها لوسمی را درمان نمی کنند. بیشتر آنها فقط مارک های خود را تبلیغ می کنند و سعی می کنند پیروان خود را افزایش دهند. این سرمایه اجتماعی ساخته شده معامله ای است: پیش بینی اهمیت و “موفقیت” درها را برای فرصت های مالی و تأثیر بیشتر باز می کند. این رفتار بر این تصور که زمان ، توجه و منابع فرد به نوعی با ارزش تر از سایر انسانها هستند ، رونق می گیرد.
یکی از نگران کننده ترین جنبه های فرهنگ ما این است که چگونه بی ادبانه آشکار را عادی کرده است. در تنظیمات اجتماعی و حرفه ای به طور یکسان ، مردم به طور فزاینده ای با دیگران به عنوان سنگ پله ای رفتار می کنند تا انسان. این امر در رفتارهایی مانند نگرشهای مأیوس کننده نسبت به کارگران خدماتی ، اظهارات تسخیر کننده به زیردستان و آشنایان ارواح که در زیر ما در زنجیره غذایی سرمایه داری تلقی می شوند ، تجلی می یابد.
بسیاری از مردم از ترس از پیامدهای آینده از چنین سوء رفتاری دریغ می کنند. در شهرهایی مانند لس آنجلس – جایی که شبکه و نپوتیسم سلطنت می کنند عالی – اغلب از طریق لنزهای ابزار بالقوه مشاهده می شود: دفع بی ادب بودن کسی در معرض خطر سوزاندن پلی است که بعداً سودمند است. این عدم تمایل به مقابله با سوء رفتار ، چرخه ای را تحریک می کند که در آن افراد احساس جسارت می کنند که با مصونیت از مجازات عمل کنند.
از آنجا که سهام در لس آنجلس نسبتاً زیاد است ، این شهر یک مطالعه موردی منحصر به فرد در مورد اهمیت خود ساختگی را از طریق معمول “دو کتابخانه” ارائه می دهد. در اینجا ، افراد دو یا چند جلسه را برای اسلات همان زمان و بدون قصد احترام به یک یا احتمالاً هر تعهدات برنامه ریزی می کنند. درعوض ، آنها تا آخرین لحظه صبر می کنند تا تصمیم بگیرند که کدام جلسه ارزش معامله بیشتری را ارائه می دهد یا همه را به عنوان یک بازی قدرت لغو می کند تا نشانگر ضروری بودن آنها باشد. کلماتی مانند “مشتری لیست A” ، “موضوع فوری” و “بستن معامله” اغلب در کنار کلمات “باید لغو شود” ظاهر می شود. کلماتی مانند “من متاسفم” و “آیا می توانیم برای فردا مجدداً برنامه ریزی کنیم؟” به ندرت ظاهر می شود این رفتار بد ماهیت عملکردی از اهمیت خود ساختگی را نشان می دهد. با لغو جلسات برنامه ریزی شده ، افراد ضعیف و مبتنی بر ترس با کاهش ضمنی دیگران ، انکار سلسله مراتبی را تقویت می کنند.
من شخصاً وقتی شخصی در آخرین لحظه از طریق پیام متنی جلسه ای را لغو می کند ، پاسخ نمی دهم ، و من همچنین اطلاعات تماس آنها را حذف می کنم. اما در زندگی فانتزی من ، پاسخی را برای آنها ارسال می کنم که می خواند ، “اوه ، این شرم آور است زیرا اوپرا در اینجا برای شستن پاهای ما در اینجا است در حالی که برد شعر را بر سر ضربان گیتار تیلور می خواند. من مطمئن هستم که هر کاری که می کنید فوق العاده مهم است!”
در حالی که ممکن است گاه به گاه ممکن است ناشی از درگیری های مشروع ، خطای انسانی یا حماقت مناسب باشد ، استفاده عمدی آن به عنوان سیگنالینگ وضعیت نشان دهنده اختلال عملکرد فرهنگی عمیق تر است. در محیط های حرفه ای که شهرت ارز است ، کمتر کسی مایل به خطر بیگانه کردن کسی است که بعداً ممکن است در مشاغل یا جایگاه اجتماعی خود تأثیر بگذارد. در نتیجه ، فراخوانی خود از اهمیت خود نه تنها خطرناک است بلکه توهمات با دقت ساخته شده را که بسیاری از روابط ساخته شده اند ، مختل می کند.
خودشیفتگی ضروری است
هنگامی که روابط به جای متقابل معامله می شوند ، آنها همدلی و احترام را از بین می برند و محیطی سمی را ایجاد می کنند که در آن دلسوزی و فروتنی کاهش می یابد. در تلاش برای ایجاد اهمیت خودآزمایی ، مردم خود را از دست می دهند و با حساب های بانکی خود شناسایی می شوند و “دوست دارند” و نه دلبستگی های انسانی. ماهیت عملکردی از اهمیت خود ساختگی ، فضای کمی برای آسیب پذیری یا ارتباط واقعی را به وجود می آورد-خصوصیات لازم برای روابط معنی دار و تحقق شخصی. حتی عبارت گروه دوست دارای یک مفهوم عجیب و غریب تجاری-y است.
پرداختن به این پدیده فرهنگی – که در نهایت به ضعف فردی برطرف می شود – اقدامات جمعی را درخواست می کند. ما باید به جای وضعیت جعلی و “قدرت” قلمداد ، اصالت ، اتصال و عشق را در اولویت قرار دهیم. مردم باید یاد بگیرند که روابط خود را برای دلسوزی و محبت خود ارزش قائل شوند و نه ابزار مالی یا وضعیت خود. شخصاً ، وقتی می خواهم با کسی ارتباط برقرار کنم ، یادداشتی را ارسال می کنم که می خواند: “بیایید برای قهوه ملاقات کنیم ، لطفاً! هیچ برنامه ای!”
هنگامی که رفتار بد رخ می دهد ، ما باید به صورت جداگانه تصمیم بگیریم که چگونه پاسخ دهیم: ما می توانیم آسیب پذیر باشیم و به شخص بگوییم که چقدر ناامید هستیم. ما می توانیم از بی ادب بودن آنها انتقاد کنیم. یا می توانیم آنها را به عنوان دوست بنویسیم. این انتخابی است که همه ما باید به صورت موردی انجام دهیم.
در یک سطح بزرگ ، کاری که ما واقعاً باید به عنوان یک تمدن انجام دهیم ، تعریف مجدد است. ما باید معیارهای خود را از ظواهر ترویج شده در رسانه های اجتماعی دور کنیم – به طور کلی “وضعیت” و نشانگرهای سطحی از اهمیت – ساخته شده و به سمت ارزش گذاری و پاداش همدلی ، دلسوزی ، یکپارچگی شخصی و همکاری حرکت می کنیم.
ظهور اهمیت خود ساختگی نشان دهنده یک پدیده کاملاً نگران کننده در رابطه با برخورد با خودشیفتگان واقعی است. بی ادب اعتماد را از بین می برد. عملکرد اولویت بندی ابزار تراکنش بر اصالت است. با پرداختن به این رفتارهای پذیرفته شده و در عین حال غیرقابل تحمل ، می توانیم به جای اینکه برتری ، قدرت ، “موفقیت” و وضعیت فرضی را بدست آوریم ، بازسازی فرهنگی مبتنی بر احترام متقابل و ارتباط واقعی را آغاز کنیم.
[ad_2]