02:34 - 2024/11/12

غم و اندوه خود را پشت نقاب پنهان می کنیم

[ad_1] “پس چطوری؟” من هرگز مطمئن نبودم که چگونه به این سوال پاسخ دهم. آیا باید حقیقت را بگویم، یا باید به هر کسی که آن را پرسید، آنچه را که می خواست بشنود، بگویم؟ یکی از سخت ترین چیزها در میان بسیاری از چیزهای وحشتناک سخت در م...

غم و اندوه خود را پشت نقاب پنهان می کنیم

[ad_1]

“پس چطوری؟”

من هرگز مطمئن نبودم که چگونه به این سوال پاسخ دهم. آیا باید حقیقت را بگویم، یا باید به هر کسی که آن را پرسید، آنچه را که می خواست بشنود، بگویم؟

یکی از سخت ترین چیزها در میان بسیاری از چیزهای وحشتناک سخت در مورد غم و اندوه این است که شخصی که غمگین است – فردی که درد دارد، به ویژه کسی که بدترین نوع درد را دارد (و در واقع، هر دردی بدترین نوع درد است، وقتی که شما باشد. درد) – تقریباً همیشه باید از ماسک استفاده کرد.

من در مورد زمانی صحبت نمی کنم که شما تازه داغدار شده اید و هیچ کس از شما انتظار ندارد که ناامیدی خود را پنهان کنید. در آن چند روز و هفته اول، شما کنترلی بر احساسات خود ندارید و حتی اگر بخواهید نمی توانستید آنها را پنهان کنید. در اوایل، مردم نه فقط دوستان شما، بلکه تقریباً همه کسانی که با آنها روبرو می شوید، نمی توانستند مهربان تر و همدل تر باشند. تمام غریبه ها فهمیده و حامی هستند. در اوایل، شما بهترین ها را در افراد می بینید.

تظاهر به اینکه خوب داریم کنار می آییم

هر کتاب در مورد غم و اندوه بر اهمیت جامعه و داشتن یک سیستم پشتیبانی تاکید می کند، و هر کتابی درست است، اما آن جامعه اغلب با تاریخ انقضا همراه است. با گذشت زمان، فرد سوگوار (شما) همچنان در درد شدیدی است، اما به طور فزاینده ای تمایلی به انداختن درد دل خود بر سر دوستان و عزیزان خود ندارد. بنابراین ما تمایل داریم سکوت کنیم یا حتی بدتر از آن، وانمود کنیم که خوب با هم کنار می‌آییم. دیک ون دایک می خواند، “آسمان های خاکستری پاک می شوند، چهره ای شاد به تن کن!”

و در بیشتر موارد، دوستان و اقوام شما از همراهی با این دوگانگی خوشحال هستند. آنها از شنیدن این خبر امیدوارکننده راحت می شوند زیرا شما را دوست دارند و فقط بهترین ها را برای شما می خواهند و همچنین به این دلیل که صحبت در مورد چیزهای افسرده کننده فوق العاده ناراحت کننده است و هیچ کس در آن مهارت ندارد. صحبت کردن در مورد هر چیزی که معمولاً در مورد آن صحبت می کنید ساده تر است – “آیا تماشا می کنید (نمایش مورد علاقه خود را پر کنید)؟” “آیا بازی (تیمی که دوستش دارید) را گرفتید؟” “شما باید فیلم جدید (میفهمید) را ببینید!” و فقط بگوییم که صحبت در مورد بچه مرده شما در هیچ یک از این دسته بندی ها قرار نمی گیرد.

توجه به این نکته نیز ضروری است که دوستان ما، کم و بیش، از مصیبت‌های ما خارج شده‌اند، و به حق! این فقط راهی است که زندگی کار می کند. هر کس چیزهای خاص خود را برای مبارزه دارد. با این حال، در عین حال، آنها همچنین آگاه و محترم هستند که ما هنوز در غم و اندوه هستیم. بنابراین ما به طور ضمنی معامله می کنیم.

این زمانی است که ما نقاب عادی بودن خود را برمی خوریم و وارد دنیای ساختگی می شویم. ما می گوییم ما در آنجا معلق هستیم. ما می گوییم که بهترین کار را انجام می دهیم. ما می گوییم که یک روز آن را مصرف می کنیم و مثل گذشته گریه نمی کنیم. هدف من این بود که “من وحشتناک نیستم” و آن هم در یک روز خوب.

هیولای غمگین می‌توانست در هر لحظه بپرد

بنابراین بله، من در آنجا آویزان بودم، اما فقط با یک نخ. من تمام تلاشم را می‌کردم، اما این غم را کم نکرد. من یک روز آن را مصرف می کردم، اما بسیاری از آن روزها یک کابوس بودند. من آنقدر گریه نمی کردم، اما وقتی گریه می کردم، هنوز دیوانه وار درد می کردم. من “وحشتناک” نبودم، اما بدبخت بودم و در هفته ها و ماه ها پس از از دست دادن پسرم، راب، روزهای خوبی نداشتم.

من مجبور شدم با خانواده ام ماسک فوق العاده ای بزنم. آخرین کاری که می‌خواستم انجام دهم این بود که حال هر یک از آنها بدتر از آنچه قبلاً احساس می‌کردند را ایجاد کنم. مطمئناً، ما گاهی در مورد راب صحبت می‌کردیم، اما عمدتاً آن را آشکار نگه می‌داشتیم، زیرا می‌دانستیم که هیولای غم‌انگیز ترسناک می‌تواند هر لحظه بپرد.

بعد از مدتی (مثلاً ماه‌ها)، شخص غمگین (که دوباره شما خواهید بود) واقعاً کسی را ندارد که در مورد از دست دادن خود با او صحبت کند (شرکت فعلی مستثنی شده است). شاید بتوانید در گروه غم و اندوه چند کلمه به زبان بیاورید و هفته ای پنجاه دقیقه با درمانگر خود صحبت کنید. اما این در صورتی است که شما هیچ مشکل مبرم دیگری برای بحث ندارید، که دیوانه کننده به نظر می رسد، اما این درست است زیرا زندگی باید برای ما نیز ادامه داشته باشد.

این مرا به این درک رساند که همه ما باید به تنهایی از غم عبور کنیم. این یک عمل انفرادی است، مانند دعا کردن – نهایت انفرادی رایگان. این شب تاریک روح 24/7 است، به خصوص در روزهای اولیه، زیرا غم و اندوه هرگز بسته نمی شود.

در پایان آن روزها، وقتی ماسک ابرقهرمانی ام را برداشتم و دیگر احساس خارق العاده ای نداشتم، فقط چشمانم را بستم تا بتوانم در کنار افکارم باشم.

“پس چطوری؟” راب با صدای پسر کوچولوی مدت ها پیش می پرسید.

من در جواب می‌گویم: «حالا خوب است».

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان