10:28 - 2025/05/27

عشق ما خیلی می ترسیم ادعا کنیم

[ad_1] امروز ، من نشستم تا بنویسم – واقعاً می نویسم. نه متون روزانه ، ملاقات با مهلت ناشر یا مسابقه دادن به تیک تیک بی امان انتظار. امروز ، من صرفاً برای خودم می نویسم. دقیقاً مثل 15 سال پیش ، وقتی قهوه Tumblr و Styrofoam غرفه اعترا...

عشق ما خیلی می ترسیم ادعا کنیم

[ad_1]

امروز ، من نشستم تا بنویسم – واقعاً می نویسم. نه متون روزانه ، ملاقات با مهلت ناشر یا مسابقه دادن به تیک تیک بی امان انتظار. امروز ، من صرفاً برای خودم می نویسم. دقیقاً مثل 15 سال پیش ، وقتی قهوه Tumblr و Styrofoam غرفه اعترافاتی من بود. و مکان نما چشمک زن دعوت به جای یک تعهد بود.

اکنون این فقط من هستم ، یک کاپوچینو فوق العاده داغ-زیرا کره ای ها نوشیدنی های خود را ترجیح می دهند-و افکار بی وقفه من.

من در Koreatown هستم ، به معنای واقعی کلمه کلیدها را مشت می کنم و قدم هایم را از طریق همان محله ای که برای اولین بار مرا به سمت تولد دوباره سوق داد ، عقب می کشم. Koreatown پر سر و صدا ، کثیف ، درخشان زنده است – یک جهان کوچک که از تضادها تشکیل شده است ، دقیقاً مانند زندگی قدیمی من.

امروز با بازگشت به اینجا ، می توانم تفاوت های زیر پاهایم را حس کنم ، اثبات لطیفی که شاید ، شاید ، من از سفر قهرمان خود بازگشتم. شاید حتی برخی از اژدها را کشت. اما چیزی که قبلاً وجود ندارد. نگاه من به سمت شرق ، به سمت خود کره حرکت می کند. سئول – شهری که من اولین نفس خود را گرفتم اما از زمان نوزادی هرگز دوباره مورد بررسی قرار نگرفتم – وقتی من را از دست داده ام ، من را به خانه می خوانم ، و برای اولین بار در 52 سال ، من برای بازگشت متفاوت آماده هستم. یکی که من پیش بینی کرده ام از زمانی که عشق مرا در زانو خرد کرد.

عشق

به مدت 15 سال ، من آن را مطالعه کردم. بسیاری بر این باورند که من عشق را آموزش می دهم ، اما حقیقت این است که من همیشه دانش آموز آن خواهم بود. به تازگی ، این به طرز بی قرار و جدید به ذهنم خطور کرده است. نه تزریق رومئو و ژولیت ، نه نسخه شربت ، هالمارک کارت و نه تب و تاب ، ما برای عشق اشتباه می کنیم. و قطعاً آسایش استراتژیک سازگاری نیست.

نه ، من در مورد چیزی کاملاً متفاوت صحبت می کنم: عشق بی نظیر ، مفهومی که احساس کردم اخیراً با وسواس با آن تماس گرفته ام.

بگذارید روشن کنم: من در مورد عدم استفاده از وضعیت روابط مرسوم ، مرسوم ، یا هرگونه وضعیت روابط مرسوم ، فید اینستاگرام خود صحبت نمی کنم. درعوض ، فراتر از برچسب ها ، فراتر از قالب ها ، به چیزی رادیکال و عمیقاً انسانی – بدون مالکیت می رسد. این در حال رها کردن دست و پا چلفتی سفید ما بر دیگران ، نتایج ، در مورد توهمات ناامید کننده کنترل ما و جرات دوست داشتن آزادانه ، عمیق ، بدون انتظار ماندگاری یا حتی تلافی است. زیرا حتی بازپرداخت بارگیری می شود. بله ، عشق به خود و سزاوار نوعی عشق که در نهایت معتقدید که لیاقت آن را دارید. اما شایسته و خواستار یک خط بسیار خوب است که من آموخته ام.

در حال حاضر ، من در یک تقاطع عجیب در زندگی ایستاده ام. خانه من از بین رفته است ، نکات مربوط به سن من فراتر از آستانه مرتب “زندگی میانسالی” ، و خودم را می بینم که در حال تغییر در حالت های تغییر یافته است ، بیشتر یک تجربه جدید احساس در یک پایه و اساس حتی یک موتور سیکلت هرگز نمی تواند به من بدهد – این دارو که احساس می کند هم باستانی و هم کاملاً آینده نگر است. به نظر می رسد که من در حاشیه یک اقیانوس ناآشنا ایستاده ام ، انگشتان پا را در شن و ماسه قرار می دهم ، احساس می کنم امواج به طور نامشخص در اطراف پاهای من می ریزند. هر باخت ، هر مکاشفه تغییر مسیر ساحل درک من را تغییر می دهد.

و بنابراین ، من از خودم می پرسم ، عشق بی عیب و نقص دقیقاً چگونه به نظر می رسد؟

به نظر می رسد اجازه می دهیم کسانی که از آنها مراقبت می کنیم کاملاً مانند خودشان وجود داشته باشند – حتی وقتی انتخاب آنها باعث می شود آنها را از ما دور کنند. این عشق بدون دستکاری ظریف به عنوان نگرانی ، بدون زنجیرهای انتظارات پنهان است. این توانایی رادیکال برای جشن گرفتن خوشبختی شخص دیگری است ، حتی اگر خوشبختی آنها هیچ ارتباطی با ما نداشته باشد.

عشق بی نظیر به معنای واقعی ریشه در شادی شخص دیگر است ، حتی اگر ما منبع آن نباشیم. این شجاعت را می طلبد-شجاعت برای حفظ قلب ، آسیب پذیر و حضور-آگاه نیستیم که فردا هیچ ادعایی در اختیار نداریم ، هیچ تضمینی فراتر از این لحظه دقیق نیست.

این همچنین به معنای رها کردن فشار برای “همه چیز” شخص دیگری است. هر یک از ما به سادگی بسیار گسترده و بسیار پیچیده است که به طور مرتب در خواسته ها یا خواسته های شخص دیگری قرار بگیریم. عشق بدون مالکیت به معنای استنشاق آزادی ، بازدم قدردانی ، تشخیص اینکه عشق واقعی ، در هسته آن ، نه به هم پیوسته است و نه معامله گر است.

هنگامی که خانه ما در شعله های آتش بالا رفت ، بیهودگی چسبیدن – به دارایی های مادی ، امنیت ، حتی به روابط – را روشن کرد و در صورت امکان ماندگاری. جهان از طنز تاریک برخوردار است و درس هایی را ارائه می دهد که اغلب وحشیانه و در عین حال عجیب و غریب آزاد کننده است. از دست دادن همه چیز ما را وادار می کند تا بدانیم که نگه داشتن شل و ول ، به طور متناقض ، به ما می دهد تا صلح را درک کنیم.

روابط ضروری می خواند

چرخش 52 این خرد را تقویت می کند: عشق عمیق ، عاشق شجاعت ، اما به آرامی نگه دارید. از آنجا که دست هایی که بیش از حد محکم به هم می چسبند ، همان چیزی را که ناامید می شوند از امنیت خود ناامید شوند ، کبود می کنند.

شاید عمیق ترین درس از آغوش محتاطانه و درمانی آن دارو حاصل شده باشد ، که لولاهای زنگ زده ترسهای من را از بین برده است ، قلبم را گسترده تر می کند و به من نشان می دهد که عشق مالکیت نیست-این مشترک ، لحظات مشترک ، شاهد متقابل است. ساده برای گفتن ، اما تمرین بسیار دشوار است ، به خصوص برای کسانی که ما دارای تاریخ های پر از زخم ها و دیوارهای محافظ هستیم.

و بنابراین در اینجا من امروز می نشینم ، در Koreatown ، بخار با اصرار از فنجان خیلی داغ من بلند می شود ، سئول به آرامی نام من را در سراسر اقیانوس زمزمه می کند. امروز ، من در حال تعریف مجدد عشق هستم – نه به عنوان چیزی که ما محکم نگه داریم ، بلکه چیزی است که به آرامی می بینیم. با دو دست نه به عنوان یک مالکیت ، بلکه به عنوان خود حضور.

از آنجا که شاید ، در عمیق ترین هسته ما ، آیا این دقیقاً عشقی نیست که ما همیشه هوس کرده ایم اما از ادعا خیلی وحشت زده بودند؟

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان