[ad_1]

قطعیت ممکن است در اکثر موارد مورد توافق قرار گیرد، اما ذهنیت ذاتی و اساسی آن، تجربه ارزیابی احتمال احتمال یک پیشبینی، ترسناک است.
لیمرنس توسط روانشناس دوروتی تنوف به عنوان حالتی از وسواس عاشقانه تعریف شد که در آن فرد بر دستیابی به تعامل عاطفی از موضوع محبت خود متمرکز است. در مقالههای رایج در این زمینه، لیمرنس مستلزم ایدهآلیسازی ابژه است که از طریق آن کیفیتهای منفی یا نادیده گرفته میشوند یا به حداقل میرسند، و تلاشی کوتهنگر برای قطعیت. در آنها، اغلب این بحث مطرح میشود که وقتی احساسات متقابل میشوند، بیحوصلگی محو میشود، زیرا یا طرد شدن واضح است یا شیفتگی به شکل پایدارتری از عشق تبدیل میشود. به ندرت به حالت های بینابینی ناتوان کننده ای اشاره می شود که برای برخی وجود دارد، جایی بین عشق در نگاه اول و آرامش. آنها نشان می دهند که عدم تماس، رد مستقیم، یا درمان عشق ثابت شده، که همیشه درست نیست. در حالی که به این “لمرکنس خالص” لقب داده شده است، این ساختار دارای تظاهرات بسیار پیچیده تری است.
لیمرنس خالص اغلب از ارتومانیا جدا می شود، که این اطمینان است که فردی که عاشق او هستید، علیرغم تعداد قابل توجهی از شواهد متناقض، همین احساس را نسبت به شما دارد. اولی با شک مشخص می شود، در حالی که دومی نمونه ای از تفکر بزرگ است (با این باور که فرد بهتر از شواهد ثابت می داند)، به ویژه هنگامی که موضوع عشق از جایگاه بالاتری برخوردار است، که معمولاً چنین است. با این حال، یک حالت بینابینی وجود دارد که در افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری اجباری، اختلال دوقطبی و اختلال شخصیت مرزی شایع است. در اینجا، ممکن است فرد بدون توجه به میزان «عینی» اعتبارسنجی، دچار شک و تردید شدید به خود شود. (برعکس، با اختلال طیف اوتیسم، گاهی اوقات ناتوانی در تشخیص نشانه های مربوطه زمانی که مستقیم نیستند، وجود دارد که به حفظ حالت آرام کمک می کند.)
به طور معمول، هنگامی که لیمرنس محو میشود، تعادل عاطفی ایجاد میشود، تحسینکننده شروع میکند به درک شی متحرک و خود کم و بیش برابر. با این حال، با تشخیص های ذکر شده در بالا، ایده آل سازی شی و کاهش ارزش خود ممکن است ادامه یابد، حتی اگر وجود داشته باشد. قابل توجه است مقدار عمل متقابل عشق، از این نظر، کافی نیست. در حالی که موضوع ممکن است اطمینان کافی ایجاد کند، اما فقط به طور موقت، در صورتی که تحسین کننده را آرام کند، زیرا آنها به دنبال شواهد بیشتر و بیشتری هستند، درجه اطمینان بالاتر و بالاتری دارند.
اختلالات همزمان
اختلال وسواس فکری اجباری (OCD) مستلزم “چه می شد اگر بود”، یک تکرار درونی سوالات قطعی است که باعث می شود اسیر آن به طور مداوم سعی کند منتقد درونی خود را ساکت کند. آنها ممکن است شواهدی را به خاطر بیاورند، سعی کنند کلاً از پچ پچ های درونی اجتناب کنند یا آنها را سرکوب کنند، یا دلایل بهتری برای این باور پیدا کنند که دوستشان دارند. در نهایت، آنها سعی و تلاش می کنند تا استدلال های بهتری ایجاد کنند. در مورد اختلال شخصیت مرزی (BPD)، فرد ممکن است آنقدر احساس شرمندگی و دوست داشتنی نداشته باشد که سعی کند خود را به یک شخص کاملاً متفاوت تبدیل کند، علیرغم اینکه قبلا بودن دوست داشتنی هستند، به خصوص زمانی که چشم انداز رها شدن را احساس می کنند و احساس عدم اطمینان آنها را افزایش می دهد. در حالی که فرد مبتلا به OCD ممکن است بیشتر و بیشتر مدرک بخواهد، فرد مبتلا به BPD ممکن است سعی کند آن را با بازآفرینی خود ایجاد کند، کامل شود، بنابراین در برابر سرزنش محافظت می شود.
در حالی که استدلال میشود که این ممکن است با بیحوصلگی خالص متفاوت باشد، باید در نظر داشته باشیم که اغلب اوقات عزت نفس بسیار پایین، ناتوانی در یافتن آرامش در قضاوتهای خود و بیثباتی خلقی، بستر آرامش را تشکیل میدهند. آزمایش واقعیت، یا توانایی پیشبینی بر اساس ارزیابیهای دقیق از جهان، برای هر یک از این تشخیصها، ممکن است حداقل گاهی اوقات نسبتا ضعیف باشد. هر کدام تا حدی مبتنی بر تفکر سیاه و سفید است، که به عنوان مثال، ممکن است باعث شود که فرد جهان را بین جنبههایی از آن که کاملاً قطعی هستند و بقیه که کاملاً نامشخص هستند، تقسیم کند. در بین
اساساً، لیمرنس، در این موارد، نشانگر یک مشکل بزرگتر است که اغلب نمی توان آن را با عمل متقابل حل کرد. و به همان اندازه اغلب، ستایشگر ممکن است باور کند که دیگران، از جمله شیء متحرک، به آنها دروغ می گویند. آنها ممکن است به دنبال اثبات نهایی ارزش خود باشند، آن عشق نادر اما نفیس که طلسم را می شکند. در حالی که شما ممکن است این دلبستگی مضطرب را بنامید، حقیقت این است که هیچ یک از آن ها به تنهایی کار نمی کند. اگر با بیحوصلگی دست و پنجه نرم میکنید، علیرغم اینکه دیگران به شما میگویند که باید از این جهت مطمئنتر باشید (که مطمئنتر از آن چیزی است که فکر میکنید)، و اگر بسیاری از ناراحتیهای شما مانع از ادامه زندگیتان میشود، وقت آن است که به آن فکر کنید. مشاوره با یک متخصص بهداشت روان
باز هم، در حالی که بیحوصلگی خالص به خودی خود برطرف میشود، این شکل تهاجمیتر اغلب با فقدان کمک تداوم مییابد، بهویژه به این دلیل که فرد از طریق سرسختی، اجازه نمیدهد کسی نظرش را تغییر دهد. این نوعی کنترل است که به اندوه قابل توجهی کمک می کند. باز هم، به طرز وحشتناکی، ذهن ممکن است به دلایلی که برایش ناشناخته است، آنچه را که میخواهد، یا فقط قادر به انجام آن باشد، باور کند. کار با اعتراف به اینکه ممکن است اشتباه کنید شروع می شود.
[ad_2]