[ad_1]

یکی از معدود ثابت های مهم در بین انواع مختلف کمال گرایان – از کسانی که معتقدند قبلاً کامل هستند و از پذیرش نقص خود برای کسانی که معتقدند می توانند به اندازه کافی سخت تلاش کنند برای رسیدن به کمال خودداری می کنند – از ماهیت آشفته بسیاری از روابط آنها است.
در حالی که ما تمایل داریم در مورد دیدگاه های کمال گرایان ، استانداردهای عالی آنها و روشهای بعدی که در آن تلاش می کنند بنویسیم ، ما به ندرت تجربیات شرکا ، دوستان و همکاران آنها را پوشش می دهیم. با این حال ، به حدی که افراد در درمان تغییر می کنند ، آنها اغلب این کار را برای دیگران انجام می دهند نه برای خودشان. یک اسطوره مشترک این است که مردم باید بخواهند خودشان تغییر کنند ، یا در غیر این صورت نمی توان به این تغییر اعتماد کرد. با این حال ، هنگامی که ما در زندگی خودمان بالاتر از خود و وسواس خودمان را در اولویت قرار می دهیم ، حداقل در بعضی مواقع ، توانایی خود را برای تغییر شخصیت های خود به روش های تا حدودی معنی دار افزایش می دهیم. در اصل ، مراقبت از آنها راهی برای کمک به خودمان است.
کمال گرایی یک ساختار پیچیده است. این ممکن است در خودشیفتگی با شکوه آشکار شود ، که در آن کمال گرا به طور دائمی درجات بالاتری از وضعیت و قدرت را دنبال می کند تا واقعیت بی حد و حصر ذاتی خود را اثبات کنند (که ممکن است با تحسین جهانی مشخص شود). برای آنها ، این شکل نهایی امنیت را نشان می دهد ، که به سادگی ، قدرت ناشناخته است (این تمایل به کمال گرایی موفقیت آمیز یا تلاش برای عظمت حرفه ای دارد). این ممکن است در خودشیفتگی آسیب پذیر آشکار شود ، که در آن سد های کمال گرا از انتقاد ، تلاش می کنند دنیایی آرمانشهر را ایجاد کنند که در آن بالاترین شکل ایمنی – تنها هدفی که ارزش آن را می خواند – تأیید بی نظیر (این امر با کمال گرایی اخلاقی همراه است ، که دلهره با درک به عنوان خوب است). و کمال گرا گرایانه وسواسی معتقد است که می توانند و باید کامل باشند ، بنابراین ، آنها به خاطر عشق به چشم انداز عشق ، چه دولتی و چه خصوصی رنج می برند (این با هر دو شکل فوق الذکر گرایی همراه است). هر تظاهرات مستلزم نگرانی با خیال و اعتقاد به این است که کمال فرد را به بهشت سوق می دهد.
شرکا یا دوستان کمال گرایان تمایل دارند که در دنیای خود پیچیده شوند و برای جلب توجه خود حل و فصل کنند. هنگامی که کمال گرایی صرفاً خودبخود است ، آنها به طور مزمن نادیده گرفته می شوند. هنگامی که تمایل به پیش بینی خارج از کشور دارد ، آنها به طور مزمن بدرفتاری می شوند. زندگی با یک شریک کمال گرا این است که احساس بی پایان ناامیدی و بی اعتبار بودن را تجربه کنید. استانداردهای پایین مسخره می شوند ، ستایش تخفیف می یابد و سرزنش اغلب تغییر می یابد. فرد دیگر غالباً تعجب می کند که آیا در واقعیت ، آنها مشکل ساز هستند.
شرکا و دوستان کمال گرایان غالباً احساس درماندگی می کنند. درست همانطور که به نظر می رسد کمال گرایان خود را خوشحال می کنند ، و به هیچ کس دیگری اجازه نمی دهند ، به استثنای یک گروه بزرگتر ، البته. انجام این کار به یک آسیب پذیری خیانت می کند ، شناختی که فرد به دیگری احتیاج دارد و دیگری ممکن است هر درجه ای از قدرت بر آنها داشته باشد. (نیاز به گروه ها یا عموم مردم ممکن است بلعیدن راحت تر باشد ، در حالی که ممکن است یک ضرر فردی احساس شخصی تر و قابل توجهی تر کند.) برای فردگرایی ناهموار ، خوشبختی در درون و برای خود وجود دارد ، و هر چیز دیگری به عنوان وابستگی به رمز و راز است ، یک ضعف دیگر برای از بین بردن. با این حال ، دوباره ، هنگامی که ما دیگران را بالاتر از خودمان در اولویت قرار می دهیم ، پاسخ های آنها – تأثیر ، مراقبت و کنجکاوی – ما را خوشحال می کند. به طور متوسط ، انجام آنها برای آنها تمایل دارد ما را از بیشتر کارهایی که برای خودمان انجام می دهیم خوشحال تر کند ، حتی اگر خود اعمال ما را آزار دهد. و اگر با خودمان صادق باشیم ، فردگرایی ناهموار وجود ندارد. روانشناس نانسی مک ویلیامز خاطرنشان كرد كه افراد خودشیفتگی افراد عمیقا به دیگران احتیاج دارند اما به سختی آنها را دوست دارند ، اما این نیز درست است كه در حالی كه آنها عمیقاً به دیگران احتیاج دارند ، آنها عمیقاً از دوست داشتن آنها می ترسند.
شریک زندگی با احساس انزوا و ناخواسته ، ترس کمال گرا را از محبت شخصی تشخیص نمی دهد. کمال گرای ممکن است از طریق شهرت و تحسین در مسیر آن (حداقل در تئوری) قرار بگیرد و اعتماد به نفس عشق را ایجاد کند زیرا آنها ارزش خود را برای خودشان اثبات می کنند. متأسفانه ، نابینا از دید تونل خود ، آنها نمی توانند ببینند که در حال حاضر آنچه را که به ظاهر در پایان این مسیر پر از توهم نهفته است ، دارند ، قادر به اعتماد به نفس نیستند که دیگری می تواند آنها را با نواقص خود دوست داشته باشد.
بنابراین ، آنها آنچه را که ممکن است بیشتر بخواهند خراب می کنند.
این پست بیشتر برای کمال گرا و کمتر برای شریک زندگی آنها نوشته شده است. این وظیفه کمال گرا است که به اندازه کافی مراقبت کند تا کشف کند که چگونه آنها در اطراف خود تأثیر می گذارند و کاهش می یابد. این کار شریک زندگی آنها نیست که دائماً بهانه ای برای آنها بسازند. تا آنجا که این پست برای شرکای یا دوستانشان نوشته شده است ، این است که به آنها اطلاع دهید که بخش اعظم این موارد شخصی نیست. کمال گرایان غالباً نمی توانند تصدیق کنند که نیاز به دیگری را تصدیق می کنند ، و آنها را به همان روشهایی که دستاوردهای خود را کم ارزش می کنند ، از بین می برند ، عمدتاً به دلیل ترس شدید از اجازه دادن به خودشان ، آنها را کاهش می دهند. راه رفتن قابل درک است.
[ad_2]