03:09 - 2025/01/30

سه دلیل غمگین و حقیقت این غم و اندوه آشکار می شود

[ad_1] این یک شب هفتگی معمولی ، ساکت و بی نظیر است. من در میز شام بین مادر و پدرم نشسته ام و به بشقابم نگاه می کنم ، جایی که یک شمع کوچک نخود فرنگی دست نخورده باقی مانده است. پدر من نگاه می کند ، و با لحنی که ابراز تعجب و سخت گیری خود را ...

سه دلیل غمگین و حقیقت این غم و اندوه آشکار می شود

[ad_1]

این یک شب هفتگی معمولی ، ساکت و بی نظیر است. من در میز شام بین مادر و پدرم نشسته ام و به بشقابم نگاه می کنم ، جایی که یک شمع کوچک نخود فرنگی دست نخورده باقی مانده است.

پدر من نگاه می کند ، و با لحنی که ابراز تعجب و سخت گیری خود را بیان می کند ، “بچه های گرسنه در آفریقا وجود دارند که دوست دارند غذای شما را بخورند! شما خوش شانس هستید که آن را دارید. ” او به لنگه ، نخود فرنگی در بشقاب من اشاره می کند و به من یادآوری می کند که هرکدام یک امتیاز است.

من نمی توانم منطق او را درک کنم. نخود فرنگی من با کودکان در آفریقا چه ارتباطی دارد؟ اما پیام غیرقابل توصیف است:

مهم نیست که چه احساسی دارید ، از آنچه دارید سپاسگزار باشید ، زیرا دیگران آن را بدتر می کنند.

با اکراه ، من نخود فرنگی چروک خود را وادار می کنم و درس او را به همراه آنها بلع می کنم.

من خوبم ، اما خوب نیستیم

من پیام پدرم را بارها و بارها در طول دوران کودکی شنیدم ، تا اینکه یک روز راه خود را به گفتگوی درونی من پیدا کرد. من دائماً به خودم یادآوری می کردم ، “باید احساس سپاسگزارم.”

با گذشت زمان ، این فکر داخلی زره ​​من شد. این مرا از زمان غم و اندوه محافظت کرد. هر وقت احساسات دشوار ظاهر می شد ، من به سادگی موجودی ذهنی خود را از نعمت ها تلاوت می کردم و محکم به تسکین زودگذر که برای من به ارمغان آورد ، نگه داشته ام. به خودم می گویم: “من خوش شانس هستم.”

به یک روش یا روش دیگر ، همه ما به همین ترفند تسلط داشته ایم: پنهان کردن غم و اندوه و غمها در پشت ماسک مثبت. از سنین کودکی ، به ما آموخته می شود که خودمان را از خودداری آشنا مانند “من خوبم” راحت کنیم. “من خوبم.” ما به ارائه اطمینان سریع به دیگران تشویق می شویم. “این چیزی نیست.” “نگران آن نباشید.” و وقتی کسی می پرسد که ما چگونه کار می کنیم ، ما یاد گرفته ایم که با پاسخ فرار و کم عمق پاسخ دهیم ، “من خوبم”.

اما ، در دنیای امروز ، ما خوب نیستیم. ما به سادگی غم و اندوه را در خلیج نگه می داریم و از اجازه ورود آنها امتناع می ورزیم. این غم و اندوه که سعی می کنند به خانه بیایند چه کسانی هستند؟ و چرا آنها در وهله اول اینقدر مصمم هستند؟ همانطور که در حال کشف هستیم ، آنها حقیقت مهمی را که باید بشنویم ، حمل می کنند.

سه غم ما

I. اولین غم و اندوه ما جهانی است. این غم و اندوه زندگی است.

دوران کودکی ما بی نظیر است ، اما ما یک موضوع مشترک را به اشتراک می گذاریم. ما پر از وعده شروع می کنیم ، آماده دریافت بهترین زندگی هستیم. اما ، به طور هم زمان ، این قول می دهد: تروما و ضررها به صحنه می رسند و ما را از زندگی که امیدوار بودیم دور می کند. ما رنج می بریم ، و هر قلب می داند که در حال شکستن است.

از آخرین عصر یخبندان بزرگ تا جهانی که با گرم شدن کره زمین شکل می گیرد. از دهکده های کوچک و ساکت گرفته تا شهرهای پراکنده ، مدرن ، یک حقیقت ما را در طول زمان و مکان متحد می کند: هر آنچه را که گنج می کنیم ، همه آنچه را که عزیز هستیم ، گنج می کنیم ، روزی از بین می رود.

انسان بودن این است که با غم و اندوه جهانی تروما و از دست دادن روبرو شوید.

2. ذهن ما ، که بیش از 200000 سال تکامل انسان شکل گرفته است ، سیم کشی شده است تا انتظار حضور دیگران را در مواقع از دست دادن ، اندوه ، دل درد و تروما داشته باشد. ما نمی توانیم کمک کنیم اما تصور می کنیم روستائیان در اطراف ما جمع می شوند ، و اسلحه باز می کنند تا ما را نزدیک نگه دارند و فضایی را برای درد و رنج ما ایجاد می کنند تا آزادانه از بین بروند.

درد ما همیشه به معنای مشترک بود ، به تنهایی حمل نمی شد. شفابخشی ما همیشه از حضور دیگران ناشی می شد ، نه از تنها رفتن آن.

اما ، اغلب اوقات ، روستائیانی که ما آرزو داشتیم که نتوانستند ظاهر شوند. هیچ کس نیامد.

ما قادر به بهبودی به تنهایی نیستیم ، ما انتخاب کمی نداریم اما به سکوت آسیب ها و خسارات خود را تحمل می کنیم. ما آنها را در قلب خود به عنوان اثر عاطفی و بدن خود به عنوان خاطرات فیزیولوژیکی ذخیره کرده ایم. آنها در آنجا سالها زندگی می کنند ، ناگفته و غیرقابل انتشار هستند – گاهی اوقات ، برای یک عمر.

این غم و اندوه ، از تحمل رنج ما در انزوا ، یکی از فرهنگ مدرن ما است که انتظار دارد همه ما تحمل کنیم.

3. مراقبت فقط برای لحظات بحران نیست. ما ساخته شده ایم تا به حضور مداوم صداهای تسکین دهنده ، استقبال از نگاه ها و آغوش دلچسب بستگی داشته باشیم. ما به این تأییدهای ملایم نیاز داریم تا به ما یادآوری کنیم که چقدر عمیق هستیم و چقدر در شبکه زندگی به هم پیوسته اهمیت داریم.

دیدگاه های شخصی خواندن ضروری است

خیلی اوقات ، آنچه در عوض با آن روبرو هستیم ، یک سکوت نگران کننده است ، هیچ کس برای ارائه مراقبت یا توجه مورد نیاز ما وارد نمی شود. در لحظه بعد از لحظه ، ما بدون گرما و ارتباطی که قرار است دریافت کنیم ، مانده ایم. ما با درد تنهایی مانده ایم.

در پاسخ ، ما دوباره به داخل می چرخیم: احساسات خود را پنهان می کنیم و قلب خود را از دنیایی بی تفاوت به حساسیت آنها محافظت می کنیم.

حتی اکنون ، ما هنوز امیدواریم که مردم بیایند. ما هنوز منتظر رسیدن روستائیان هستیم و حضور دلسوزانه خود را با آنها به ارمغان می آوریم. غیبت مداوم آنها یک غم و اندوه فرهنگی است که ما همه را به خوبی می شناسیم.

چه اتفاقی می افتد وقتی ما به غم و اندوه خود گوش می دهیم

در اوایل کودکی ، با هر سه این غم و اندوه روبرو می شویم. آنها در درون ما به عنوان یک خاطره احساس می شوند و به عنوان اثر جسمی و مداحی های عاطفی زندگی می کنند.

وقت آن رسیده است که از غم و اندوه خود به خانه استقبال کنیم و آنچه را که آنها سعی کرده اند این همه زمان به ما بگویند بشنویم:

زندگی ما باریک شده و به طور اساسی کاهش یافته است.

ما می خواهیم زندگی پر از سهولت و راحتی بدانیم که همیشه از آن استقبال خواهیم کرد. ما می خواهیم در دنیایی زندگی کنیم که همانطور که هستیم ، دیگران را دیده ، درک کرده و مورد استقبال دیگران قرار داده ایم.

هنگامی که این نیازها در دوران کودکی برآورده نمی شود ، ما بدون مراقبت مورد نیاز در لحظه های تروما و از دست دادن باقی می مانند و با عدم ارتباط در زندگی روزمره می جنگیم.

برای مقابله ، ما به یک تماس فرهنگی برای دستیابی ، دستیابی و حواس پرتی خود پاسخ می دهیم. به ما قول داده شده است که این تعقیب و گریز رنج های ما را کاهش می دهد. اما آنها بسیار کوتاه می شوند زیرا اینگونه نیست که ما غم و اندوه را تسکین می دهیم.

پادزهر غم و اندوه در چیزی است که بدون هزینه داده می شود: مراقبت و راحتی کسانی که واقعاً ما را می شناسند. به همین دلیل سفر واقعی ما در راه رفتن در مسیری است که منجر به این هدایا می شود:

از ما خواسته شده است تا مجدداً مورد استفاده مجدد ، مجدداً تجارب ، و سپس ابداع چیزی بی انتها – نسخه های مدرن روستاهای اجدادی ما ، جوامعی که ما به طور مداوم به گرمی دریافت خواهیم کرد.

غمهای ما به عنوان قطب نما ما عمل می کند و ما را به سمت این شمال واقعی هدایت می کند – خانه ای که در ارتباط با یکدیگر یافت می شود. واضح ترین نشانه جایی که ما قصد داریم برویم در غم و اندوهی که احساس می کنیم وقتی آن خانه از ما خارج می شود ، نهفته است.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان