فکر نمی کنید یکی از خلاقانه ترین پناهگاه های جهان را در مونتروس اسکاتلند پیدا کنید. مونتروز یک شهر کوچک بین شهرهای آبردین و داندی است. در طول قرن هفدهم به یک مرکز تجاری مهم تبدیل شد و در طول قرنهای 18 و 19 ثروتمند شد (تا حدی در نتیجه سود قابل توجه، هر چند کوتاه مدت، از تجارت برده)، اما به عنوان یک شهر کوچک باقی ماند: یکی از بسیاری از موارد مهم بنادر در ساحل شرقی اسکاتلند.
بندر مونتروز امروز
منبع: متیو اسمیت
بنابراین، چرا چنین مکانی به محل یکی از تأثیرگذارترین پناهگاه های تاریخ روانپزشکی تبدیل می شود؟ بهترین پاسخ به این سوال به صورت نام و نام یک زن به نام سوزان کارنگی است که بین سال های 1743 و 1821 زندگی می کرد.
سوزان کارنگی، سوزان اسکات، دختر نجیب زاده، دیوید اسکات، مدیر اجرایی بانک اسکاتلند و همسرش مری به دنیا آمد. او در دوران اوج روشنگری اسکاتلند در ادینبورگ بزرگ شد، که باعث رشد اقتصاد آدام اسمیت، فلسفه دیوید هیوم، علم جوزف بلک، ادبیات رابرت برنز و حتی دانشگاهی شد که من در آن کار می کنم. دانشگاه Strathclyde، در سال 1796 به عنوان موسسه اندرسون تاسیس شد.
بیشترین تأثیرگذاری برای سوزان جوان ویلیام کالن، استاد شیمی و بعداً پزشکی در دانشگاه ادینبورگ بود که در همان نزدیکی زندگی می کرد. کالن به سلامت روان علاقه داشت و اثربخشی داروهای موجود در آن زمان را کم اهمیت جلوه داد. در عوض، او آرامش و ورزش را توصیه کرد. چنین ایده هایی به زودی برای بیماران روانی در مونتروز و اطراف آن تفاوت ایجاد می کند.
سوزان در سال 1769 با جورج کارنگی، تاجر مستقر در مونتروز ازدواج کرد. جورج خودش چیزی شبیه یک آدم بدجنس بود و برای شاهزاده بانی چارلی در قیام ژاکوبیتی در سال 1745 جنگید و پس از شکست تظاهرکننده در کولودن، به گوتنبرگ، سوئد گریخت، جایی که از هوش تجاری خود برای نجات ثروت خانواده اش استفاده کرد. زمانی که جورج کارنگی در گوتنبرگ بود، در شرکتهای خیریه نیز مشارکت داشت، از جمله مدیریت یک صندوق فقیر برای ملوانان بریتانیایی در غرب سوئد که کشتی غرق شده یا بیمار شده بودند. سوزان زمانی که ازدواج کرد، به شدت درگیر کارهای خیریه در مونتروز شد، از جمله کارهایی که برای حمایت از فقرا، بیکاران و “دیوانه ها” بود.
در طول دهه 1770، سوزان کارنگی متقاعد شد که مونتروز به پناهندگی نیاز دارد. در آن زمان، بیماران روانی که توانایی مالی برای اقامت در یک دیوانه خانه خصوصی را نداشتند، در زندان محلی، واقع در باجه عوارضی مونتروز در مرکز شهر، نگهداری می شدند. در اینجا، زندانیان در معرض دید عموم قرار داشتند، مردمی که به همان اندازه احتمال داشت که به ارواح بیچاره گوشزد کنند و به آنها توهین کنند، همانطور که یک قشر نان به آنها تقدیم می کردند.
سوزان که از شرایطی که چنین افراد بدبختی تجربه کرده اند، وحشت زده شده بود، پیشنهادی برای پناهندگی عمومی ارائه کرد – اولین در اسکاتلند و یکی از اولین ها در هر کجا. اگرچه او ثروتمند بود، اما این لزوماً برای متقاعد کردن رهبران شهر و ساکنان محلی کرک (کلیسا) کافی نبود تا با نقشه او همراه شوند. بنابراین او یک متحد مهم را به خدمت گرفت: الکساندر کریستی، یک تاجر مورد احترام. این طرح در نهایت موفقیت آمیز بود و پناهگاه مونتروز در سال 1781 افتتاح شد.
شورای شهر مونتروز اغلب تمایلی به دادن اعتباری که به سوزان کارنگی برای تأسیس پناهندگی داشت، نداشت، واقعیتی که او در مکاتبات خود به آن اشاره کرد. اما نقش او در شکل دادن به پناهندگی مونتروس هنوز تمام نشده بود.
یکی از نقش های کارنگی جذب مشترکین برای پناهندگی بود – به عبارت دیگر، متقاعد کردن مردم به کمک مالی برای حمایت از این تلاش خیریه. او مدتها پس از مرگش موفق شد آینده پناهگاه را تضمین کند. (جورج کارنگی نیز مشترکین عجیب و غریب را جذب کرد.) سوزان کارنگی با پیشنهاد دادن به مدیران آن برای درخواست منشور سلطنتی به موفقیت مالی پناهندگی مونتروس کمک کرد. علاوه بر اعتبار خود، منشور سلطنتی به پناهگاه اجازه می دهد تا انبار و زمین داشته باشد و این نوع کمک های مالی را نیز بپذیرد. در سال 1811، هشت سال پس از پیشنهاد او، این پناهگاه تبدیل به آسایشگاه سلطنتی دیوانگان، درمانگاه و درمانگاه مونتروز شد. در قرن 19، این موسسه به Sunnyside Royal Asylum تغییر نام داد.
اما بزرگترین کمک کارنگی ممکن است تأثیر او بر رویکرد پناهندگی در مراقبت از سلامت روان باشد. در اوایل، او با موفقیت تلاش کرد تا پناهگاه دارای سرپرستان پزشکی مقیم باشد. قبل از آن، پزشکان مونتروز ماه به ماه می چرخیدند و هرگز واقعاً بیماران را نمی شناختند. اما از سال 1799، پزشکان پیشنهاد کارنگی را پذیرفتند و به چرخش سالانه تغییر دادند و حقوقی را به عنوان غرامت قبول کردند. سرانجام، در سال 1834، 13 سال پس از مرگ کارنگی، آسایشگاه یک سرپرست دائمی پزشکی استخدام کرد. این WAF Browne بود که به یکی از تأثیرگذارترین روانپزشکان اسکاتلندی قرن نوزدهم تبدیل شد که پیشگام کاردرمانی، هنردرمانی و عدم محدودیت بود.
اگرچه براون اعتبار زیادی برای دستاوردهای خود دارد، که پس از شکار غیرقانونی توسط الیزابت کرایتون (یکی دیگر از زنان اصلاحکننده سلامت روان از اسکاتلند) برای راهاندازی کرایتون رویال در جنوب غربی اسکاتلند، اهمیت بیشتری پیدا کرد، او در مجموعه نمونهای از آن پیروی کرد. توسط سوزان کارنگی در 50 سال اول پناهندگی مونتروز. کارنگی همیشه از رفتار مهربانانه و دلسوزانه حمایت می کرد، به ویژه در مورد دیوانگان به اصطلاح فقیر، که بدون هزینه از آنها مراقبت می شد. او اطمینان داد که ساختمانها و محوطهها تمیز و به خوبی مراقبت میشوند و بیماران توسط پزشکان بسیار آموزش دیده درمان میشوند.
تاریخچه درمان سلامت روان شامل تعدادی از اصلاح طلبان زن مشهور است. علاوه بر الیزابت کرایتون، شایان ذکر است که دوروتیا دیکس، که به دنبال پناهندگی عمومی در ایالات متحده بود، و اخیراً، جودی چمبرلین، که از حقوق بیماران روانی دفاع می کرد، اشاره کرد. اما اولین زنی که واقعاً تفاوت ایجاد کرد سوزان کارنگی بود. تلاش های او حتی قبل از اصلاحات پیشگام خانواده توکه در یورک تریت و فیلیپ پینل در فرانسه بود. افراد بیشتری باید در مورد دستاوردهای سوزان کارنگی، شخصیت واقعی روشنگری اسکاتلند بدانند.