چند ماه پیش، با یکی از دوستان خوبم که متخصص صحبت در مورد پذیرش شکست بود، کارگاهی را در کنفرانس سلامت روان جوانان برگزار کردم. او آشکارا بسیاری از شکست های خود را با مخاطبان در میان گذاشت و در مورد حمایت از نوجوانانی که شکست یا طرد شدن را تجربه می کردند، توصیه هایی ارائه کرد. در طول پرسش و پاسخ پس از آن، یکی از مخاطبان از من خواست تا بزرگترین شکست خود را در دوران رشد و نحوه برخوردم با آن به اشتراک بگذارم.
این چیزی است که من گفتم: “بزرگترین شکست من این است که هرگز در هیچ کاری شکست نخورده ام.”
حضار خندیدند.
گفتم: «جدی می گویم. من هرگز در کلاس یا آزمونی مردود نشدم و از هیچ کالج یا برنامه ای رد نشدم. و این را برای لاف زدن نمی گویم. اینکه قبلاً هرگز واقعاً شکست نخورده بودم به این معنی است که من برای مقابله با شکست های اجتناب ناپذیری که برایم پیش خواهد آمد، به خوبی مجهز نیستم. و این بزرگترین شکست من است.”
چرا من شکست را تجربه نکرده ام
ممکن است این فرض وجود داشته باشد که من (مانند بسیاری از ژنرال زرهای دیگر) به دلیل فرزندپروری با هلیکوپتر از شکست فرار کرده ام. در حالی که این برای من صادق نیست، ژن Zers به والدین خود تکیه می کند تا به آنها کمک کند از طرد شدن خودداری کنند. مطالعه اخیر بر روی بیش از 1400 ژنرال زر نشان داد که 70٪ از والدین خود می خواهند برای یافتن شغل به آنها کمک کنند، 25٪ والدین خود را به مصاحبه شغلی می آورند و 10٪ حتی از والدین خود می خواهند که رزومه خود را بنویسند. هشدار بزرگ فرزندپروری هلیکوپتر
در مورد من، من فقط یک مادر یهودی بیش از حد محافظ دارم، اما این یک گونه کاملاً متفاوت است. و او دلیلی نیست که من از شکست اجتناب کرده ام.
از بیرون به نظر می رسد که من در همه چیز خوب هستم. اما این به این دلیل است که من چیزهایی را که فکر می کنم در آنها بد خواهم بود امتحان نمی کنم. و این بدان معنا نیست که من یک چالش را دوست ندارم – دوست دارم. اما چالشهایی که من انجام میدهم اغلب تا جایی محاسبه میشوند که تقریباً مطمئن هستم در نهایت موفق خواهم شد.
زمانی که من دانشجوی سال دوم در دوک بودم، دوره ای به نام «یادگیری شکست خوردن» ارائه شد. به یاد میآورم که کنجکاو شدم اما ثبتنام نکردم زیرا نمیخواستم شکست بخورم—یا یاد بگیرم که چگونه این کار را انجام دهم. کنایه برای من از بین نمی رود.
من ریسک گریز هستم…به یک عیب.
تغییر در دیدگاه در مورد شکست
وقتی در طول کارگاه تمایلات ریسک گریز خود را با مخاطبان در میان گذاشتم، صادقانه گفتم که چقدر از شکست می ترسم. تصدیق کردم که از فکر طرد شدن چگونه می ترسم و هر زمان که مطمئن نیستم موفق می شوم شکمم درد می کند.
پس از آن، افراد زیادی به سمت من آمدند و گفتند: “من نمی توانم صبر کنم تا شما شکست بخورید!”
در هر موقعیت دیگری، این اظهار نظر بی ادبانه خواهد بود. در مورد من، اینها کلمات تشویقی بود. می دانستم که باید طرز فکرم را از “اگر تلاش نکنم، نمی توانم شکست بخورم” به “اگر تلاش نکنم، نمی توانم یاد بگیرم” تغییر دهم.
این سخنان به من انگیزه داده است تا سال آینده را به طور فعال به دنبال شکست بگذرانم.
هدف 2025: ایجاد رزومه رد شدن
هدف من برای سال 2025 اضافه کردن 50 شکست/رد به «رزومه رد کردن» است، اصطلاحی که برای اولین بار توسط مربی NFL، دارون رابرتز ابداع شد. امسال به طور جدی رد و شکست را دنبال خواهم کرد.
در اینجا به این صورت است:
- من قصد دارم نوشتهام را به نشریاتی ارسال کنم که تقریباً همه متقاضیان را رد میکنند.
- من قصد دارم پیشنهادهای صحبت کردن و مربیگری را ارائه دهم که بسیار بزرگتر از هر کاری است که تا به حال انجام داده ام.
- من به شرکت های ایمیل سرد و افرادی می روم که فقط می توانستم رویای کار با آنها را داشته باشم.
- و بعد از شنیدن “نه” یاد خواهم گرفت که چگونه این کار را دوباره انجام دهم.
وقتی با درمانگرم در مورد این طرح صحبت کردم، او از من خواست که یک مانترا بیاورم تا انگیزه ام را حفظ کند – حتی زمانی که احساس ناامیدی و شکست می کنم.
من تصمیم گرفتم “بزرگنمایی، کوچک نمایی” را انتخاب کنم.
وقتی این مانترا را انتخاب کردم، به نمودارها و روندهایی فکر می کردم که سیر صعودی دارند. اگر بزرگنمایی کنید، می توانید قله ها و دره ها را در داده ها ببینید. اما وقتی بزرگنمایی می کنید، شیب مثبت را می بینید. لازم است به خودم یادآوری کنم که حتی وقتی روی یک روند صعودی زوم می کنید، در طول مسیر نزولی وجود دارد. و فقط به این دلیل که افت و نقاط پایین وجود دارد به این معنی نیست که مسیر تغییر می کند. وقتی بزرگنمایی می کنید، همچنان به سمت بالا حرکت می کنید.
نتیجه گیری
در حالی که من سعی نمی کنم در جستجوی موفقیت شکست بخورم، شکست ممکن است یک محصول جانبی غیرمنتظره از قرار دادن خودم در آنجا باشد. این امکان وجود دارد که در میان بسیاری از «نههای» که انتظار دریافت آن را دارم، یک «بله» غیرمنتظره وجود داشته باشد. این «بله» چیزی است که اگر مایل به طرد شدن نباشم هرگز نمیتوانم به آن برسم.
با این حال، اگر به یک «بله» امیدوار باشم، هدف این آزمایش را شکست میدهم. اگر تنها چیزی که از سال رد شدنم به دست میآورم این است که چگونه انعطافپذیر باشم، آن را یک موفقیت بزرگ میدانم.