22:43 - 2024/09/14

زمینی که مرا پایه می‌دهد: یافتن یک مرکز بی‌زمان

[ad_1] من می خواستم در حالی که هنوز تابستان بود از نیوانگلند دیدن کنم. من همیشه فکر می‌کردم سپتامبر بهترین، البته آخرین ماه تابستان است. بنابراین در آن زمان بود که به خانه در کانکتیکات رفتم، با دوستانش در ماساچوست دیدار کردم و آخر هفته شگ...

زمینی که مرا پایه می‌دهد: یافتن یک مرکز بی‌زمان

[ad_1]

من می خواستم در حالی که هنوز تابستان بود از نیوانگلند دیدن کنم. من همیشه فکر می‌کردم سپتامبر بهترین، البته آخرین ماه تابستان است. بنابراین در آن زمان بود که به خانه در کانکتیکات رفتم، با دوستانش در ماساچوست دیدار کردم و آخر هفته شگفت انگیزی را در مین با یک دوست دانشگاهی و شوهرش گذراندم.

از صبحانه، ناهار و شام با دوستان و اقوام لذت می بردم. من از میدان مورد علاقه‌ام در فرانکلین، کانکتیکات بازدید کردم – جایی که برای اولین بار با دوست مورد علاقه‌ام برای تنهایی رفتم، ارتباط و گفتگوی ما به من کمک کرد تا در زمان‌های بسیار سخت زندگی کنم.

این میدان جایی است که وقتی قدیمی‌ترین دوستم در جهان در سال 2014 خودکشی کرد، برای زاری رفتم، و جایی که در جنگل‌های اطراف آن، اندکی بعد، فینیاس کوچک، دوست گربه‌سنگ دوست داشتنی بیش از 18 سال خود را دفن کردم. اینجا جایی بود که وقتی مامان پنج سال پیش فوت کرد، یک بار دیگر برای گریه کردن رفتم.

همانطور که همیشه وقتی به خانه برگشتم، جایی که بزرگ شدم، انجام می‌دهم، قبر عزیزانم را تزئین کردم – «مردمم»، از جمله پدر، پدربزرگ و مادربزرگم، و پدربزرگ و مادربزرگم. چه من گل‌های واقعی یا مصنوعی را روی قبرهایشان بگذارم، آنها نشان دهنده تلاش مستمر من برای ارج نهادن به خاطرات آنها هستند و همیشه به یاد می‌آورند که من میراث آنها هستم.

من مزرعه «من»، قبر عزیزان و مکان‌هایی که از دوران کودکی‌ام برایم آشنا هستند را «زمینی که مرا زمین‌گیر می‌کند» می‌گویم. این مکان‌ها مرا به قطعات خاصی از زمین متصل می‌کنند و من را در میان مردمی که در آنجا زندگی کرده‌اند ریشه می‌دهند. آنها حس عمیقی از قدردانی را در من برمی انگیزند که صرفاً فرصت بزرگ شدن و زندگی در چنین مکان زیبایی را داشتم.

در حالی که در کانکتیکات بودم، در مجله خود نوشتم: «موضوع من طنین انداز است، از طریق زمین، از طریق ذهن من، از طریق قلبم. اینها مکان هایی هستند که دلم برایشان تنگ شده و آرزویشان را می کنم، به من یاد خانواده ام می اندازند، تاریخچه ام را به یاد می آورند، من که هستم، چگونه به آن چیزی که هستم تبدیل شدم، چگونه به آنچه انجام می دهم ارزش و باور دارم، چرا به این باور ادامه می دهم. و کاری را که من انجام می دهم انجام دهم.»

جان-مانوئل آندریوت/عکس

تراکتورهای عتیقه مزرعه در یکصد و شصت و سومین نمایشگاه سالانه وودستاک (کانکتیکات) در 1 سپتامبر 2024 به نمایش گذاشته شد.

منبع: John-ManuelAndriote/عکس

با شرکت در یکصد و شصت و سومین نمایشگاه سالانه وودستاک با دوستان، در وودستاک، کانکتیکات، اولین باری که از زمانی که پسر بودم به آنجا رفته بودم، اولین فکرم این بود که در زمان گام به عقب برمی‌گشتم. اما دوباره فکر کردم و متوجه شدم که درست‌تر است بگویم من از زمان خارج شده‌ام، به سمت بی‌زمانی – جایی که می‌توانیم از تراکتورهای قدیمی مزرعه‌داری و «روش‌های قدیمی» انجام کارها پس از رانندگی با خودروی برقی و استفاده از نمایشگاه شگفت زده شویم. یک کارت اعتباری با نوار مغناطیسی برای پرداخت هزینه کاسه ماهی صدف من. این نمایشگاه بسیار معتبر، بسیار بی تکلف و شاد احساس می شود – جشنی برای زنده بودن در چنین روز زیبای اواخر تابستان.

زمینه هایی که مرا زمین گیر کرد. اینها مکان هایی هستند که خاطرات دوران کودکی را تداعی می کنند و در عین حال فرصت هایی را برای ساختن خاطرات جدید در دهه هفتم زندگی من ارائه می دهند. جاهایی که برای سنجش میزان پیشرفتم در زندگی ام از زمان اول و اخیراً آنجا رفته ام. مکان هایی که به شدت به انعطاف پذیری من کمک کرده اند. نقاط مرکزی تغییر ناپذیری که به من کمک می کند تا در مرکز توجه قرار بگیرم.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان