منبع: TheDigitalArtist/Pixabay
دوست داشته باشید یا نخواهید، زندگی روزمره کارخانه تصمیم گیری است: برای اولین قرار چه لباسی بپوشید، شغل جدید را انتخاب کنید، به بحثی که شنبه شب با شریک زندگی خود داشتید برگردید یا چه چیزی را انتخاب کنید. برای یک شام با دوستان برخی تصمیمات بزرگتر و برخی کوچکتر هستند، اما انتخاب کردن همیشه بخشی از اداره زندگی شماست. اما از آنجا که تصمیمات پیامدهایی دارند، تصمیم گیری اغلب می تواند چالش برانگیز باشد. برای برخی، حتی تصمیمات جزئی ممکن است مانند تصمیمات بزرگ به نظر برسند. اگر تصمیمگیری برایتان دشوار است، در اینجا سه مانع اصلی اساسی به همراه راههایی برای حل آنها آمده است تا به شما کمک کند تا تصمیمگیری بیشتری داشته باشید.
شما خود انتقادی یا کمال گرا هستید.
اگر تمایل به انتقاد از خود دارید، همیشه به خاطر برخی «اشتباهات» به خودتان سخت میگیرید، یا بدتر از آن، کمالگرا هستید، به همه چیز نیاز دارید تا به بهترین شکل ظاهر شود، هر تصمیمی – لباس، شغل، شام، و مشاجره – به همان اندازه مهم احساس می کند ذهن شما چک لیستی از معیارهایی را که تصمیم شما باید برآورده کند ورق می زند: آیا این چیزی است که من واقعاً می خواهم؟ آیا من بیش از حد واکنش نشان می دهم؟ آیا زمان مناسب است؟ دیگران چه فکری خواهند کرد؟
عواقب: شما شروع به وسواس می کنید، و این چک لیست طولانی است. بنابراین آنلاین میشوید و به ترکیب لباسها نگاه میکنید، فهرستهای بیپایان موافق و مخالف درباره این شغل درست میکنید، دهها دستور غذا را جستجو میکنید، و چندین سؤال هوش مصنوعی را وصل میکنید تا جملهای کامل بنویسید که بدون ایجاد رنجش به همسرتان بگوید چه احساسی دارید.
راه حل: مغز شما به شما می گوید که تنها راه حل این مشکل این است که برای درست کردن آن بیشتر تلاش کنید—اطلاعات بیشتری به دست آورید تا مرتکب اشتباه نشوید. اما مشکل واقعی این نیست که چه بپوشید یا چه بگویید، بلکه این است که ذهن خودانتقادگر یا کمال گرا شما را تحت فشار قرار داده است تا هر تصمیمی هرچند کوچک و درست را بگیرید.
زمان آن است که مغز منطقی خود را دوباره آنلاین کنید: بدانید که هر تصمیمی وزن یکسانی ندارد – شغل ممکن است مهمتر از شام باشد – و شما در حال چرخاندن چرخ های خود به سمت سوراخ های خرگوش هستید. در مرحله بعد، اقدام ملموسی برای حرکت به جلو انجام دهید: با فردی که در شغل احتمالی کار می کند در مورد تجربه خود صحبت کنید یا برای پاسخگویی به سؤالات طولانی خود از مصاحبه بعدی بخواهید. آنچه را که می خواهید به همسرتان بگویید، و اگر او حالت تدافعی به خود گرفت، عقب نشینی کنید، اما بعداً برای پاک کردن و شفاف سازی دور خود حلقه بزنید. تنها با حرکت رو به جلو، مهم نیست که کودک چقدر گام برمی دارد، متوجه خواهید شد که در مرحله بعد چه کاری انجام دهید.
شما نگران پشیمانی های آینده هستید.
این یک تنوع از دیگری است. حتی اگر بدانید چه کاری می خواهید انجام دهید، نگران نتایج آینده هستید: شما کار را به عهده می گیرید، اما از آن متنفر خواهید شد. شما با شریک زندگی خود صحبت خواهید کرد، اما خوب پیش نمی رود، و مطرح کردن آن تنها به آتش عاطفی می افزاید و در نهایت منجر به طلاق می شود.
عواقب: وسواس در تمام بدترین سناریوهای آینده، اعتماد شما به تصمیمتان را تضعیف می کند.
راه حل: همانطور که پایین رفتن از حفره های اطلاعاتی آسان است، می توانید همین کار را با بدترین سناریوهای آینده نیز انجام دهید. بررسی واقعیت این است که نه تنها نمی توانید آینده را کنترل کنید، بلکه گذشته شما دائماً از دریچه زمان حال بازسازی می شود: اگر دو سال بعد از کار جدید خوشحال باشید، نه تنها به خودتان دست می زنید. به خاطر گرفتن یک تصمیم خوب، اما فکر کنید که باید زودتر شغل خود را عوض می کردید. اگر دو سال دیگر بدبخت هستید، آرزو می کنید ای کاش در شغل قبلی خود باقی می ماندید. این یک هدف متحرک است. بهترین کاری که می توانید انجام دهید، بهترین کاری است که در حال حاضر می توانید انجام دهید. شما فقط در صورت بروز و ظهور مشکلات آینده می توانید با آنها مقابله کنید.
نگران این هستید که دیگران تصمیمات شما را قضاوت کنند.
من افرادی را ملاقات کردهام که با تصمیمگیریها مشکل دارند، زیرا نگرانند که «دیگران» انتخابهایشان را تأیید نکنند. این ترس معمولاً بخشی از یک هوشیاری فراگیر در دوران کودکی است که در آن “من خوشحالم فقط در صورتی که تمام دنیا خوشحال باشند.”
عواقب: تفکر قابل درک است، اما راه حل نیست. شما نمی توانید به تمام دنیا حساس باشید. با تماشاگران زیادی که از بالای شانه شما نگاه می کنند، فلج می شوید.
راه حل: ممکن است برایتان مهم باشد که نزدیکانتان چه فکری میکنند، و میخواهید قاطع باشید و به آنها کمک کنید تا بفهمند چرا کاری را که انجام میدهید انجام میدهید، اما توافق همیشه ضروری نیست. نگرانی از اینکه باید خود را برای کسانی که خارج از حلقه صمیمی تان هستند توضیح دهید، شما را از آنچه می خواهید دور می کند. شما زندگی آنها را ادامه می دهید، نه زندگی شما.
عامل اصلی اضطراب است.
بلاتکلیفی راه حلی برای مشکل ایجاد نتیجه مناسب است، خواه این باشد که برنامه فعلی خود را آنطور که می خواهید پیش ببرید، در آینده پشیمان نشوید یا همه را خوشحال کنید. بهترین کاری که می توانید انجام دهید این است که بهترین تصمیم را در زمان حال بگیرید و ببینید چه اتفاقی می افتد. اگر نتیجه داد، عالی است – برای شما خوب است. اگر نه، به این دلیل نیست که شما اشتباه کرده اید، بلکه اکنون با یک مشکل جدید روبرو شده اید، و امیدوارم که یاد گرفته باشید چه کاری را نباید انجام دهید. هر مشکل و هر تصمیم را یکی یکی بگیرید.
نکته کلیدی این است که اضطراب را به عنوان عامل محرک ببینیم، عقب نشینی کنیم، و متوجه شویم که مغز مضطرب شما در حال تسلط بر آن است – باعث می شود وسواس داشته باشید و در احساسات بچه کوچک و تفکر غیرمنطقی بیفتید. از انجام کاری که مغز مضطرب به شما می گوید دست بردارید. متوجه باشید که افکار شما به جای اینکه شما افکارتان را اداره کنید، شما را اداره می کنند.
یادگیری قاطع بودن این است که یاد نگیرید اضطراب زندگی شما را تحت الشعاع قرار دهد، یاد بگیرید که هیچ اشتباهی وجود ندارد، تمرکز بر انجام بهترین کاری که می توانید در حال حاضر داشته باشید، درک این موضوع که همه تصمیمات به یک اندازه مهم نیستند و پذیرش اینکه فقط می توانید این لحظه را کنترل کنید.