[ad_1]

همانطور که ماه تاریخ زنان را جشن می گیریم ، بیایید در مورد اینکه زنان تا چه اندازه در رهبری آمده اند – و چه میزان مقاومت باقی مانده است ، تأمل کنیم. زنان موانع شکسته ، سقف های شیشه ای را خرد کرده و در میزهایی که یک بار آنها را مستثنی می کردند ، صندلی می گیرند. با این حال ، واکنش شدید در برابر این پیشرفت در حال افزایش است.
علیرغم کسب نزدیک به 60 درصد از مدرک دانشگاهی ، منجر به افزایش مشارکت در نیروی کار و خدمت به عنوان نان آور اصلی در 40 درصد از خانواده های آمریکایی با فرزندان ، هنوز هم به زنان گفته می شود که موفقیت آنها به هزینه مردان می رسد. به جای اینکه با تغییر و تحولات اقتصادی و اجتماعی واقعی تغییر شکل کار و رهبری ، صداهای قدرتمند باعث نارضایتی می شوند و ادعا می کنند که مردان قربانی ظهور زنان هستند.
این باید ما را عصبانی کند. و به درستی اما عصبانیت ، هنگامی که با هدف هدایت می شود ، می تواند سوخت برای تغییر باشد.
حقیقت این است که ، از بین بردن پیشرفت برای زنان ، بحران هایی را که مردان با آن روبرو هستند ، حل نمی کند – در حالی که تنهایی ، بی ثباتی اقتصادی و مبارزات هویت را در دنیایی که دیگر نقش ارائه دهنده قدیمی را تضمین نمی کند ، حل نمی کند. این موانع بسیار واقعی را که زنان هنوز در رهبری با آن روبرو هستند ، برطرف نمی کند: تعصب ، استانداردهای مضاعف و فشار برای موفقیت بدون تهدید وضع موجود.
اسکریپت رهبری جنسیتی همه را ناکام می کند
برای مدت طولانی ، رهبری به صورت سفت و سخت و باینری قاب بندی شده است. از مردان انتظار می رود که قاطعانه ، تسلط و محدودیت عاطفی را تجسم کنند ، در حالی که زنان تحت فشار قرار گرفته اند تا گرما ، همکاری و صلاحیت را متعادل کنند – که اغلب به دلیل تکیه دادن به هر دو جهت مجازات می شوند. این چارچوب منسوخ فقط برای زنان و مردان محدود کننده نیست بلکه برای رهبران غیر باینری نیز که اغلب برای یافتن پذیرش در مکانهای کاری که هنوز در اطراف هنجارهای جنسیتی سنتی ساخته شده اند ، تلاش می کنند.
به ویژه ، متخصصان غیر باینری با موانع افزایش یافته در رهبری روبرو هستند. براساس گزارش سال 2021 توسط مک کینزی ، بیش از 70 درصد از کارمندان غیر باینری احساس می کنند که باید بخش هایی از هویت خود را در محل کار پنهان کنند و از ترس تعصب در استخدام ، تبلیغات و تعامل روزانه. مدلهای رهبری که مردانگی را به عنوان استاندارد تقویت می کنند یا خواستار آن هستند که زنان با سبک های رهبری “زنانه” مطابقت داشته باشند ، جایی برای کسانی که خارج از دودویی وجود دارند ، باقی نمی گذارد. این پاک کردن نه تنها به متخصصان غیر باینری آسیب می رساند بلکه سازمانها را از دیدگاههای متنوعی که باعث نوآوری و شمول می شود ، محروم می کند.
تأثیر روانشناختی تغییر نقشهای جنسیتی
زن و مرد هر دو در حال وقوع بحران هویت هستند اما به طرق مختلف.
- برای مردان ، تغییر واقعیت های اقتصادی قراردادهای اجتماعی دیرینه را افزایش داده است. در سال 1980 ، مردان سفید پوست بدون مدرک دانشگاهی بیش از یک کارگر متوسط درآمد کسب کردند. امروز ، آنها کمتر درآمد دارند. براساس تجزیه و تحلیل مرکز تحقیقات پیو ، دستمزد ساعتی مردان بدون مدرک دانشگاهی 14 درصد (تعدیل شده برای تورم) بین سالهای 1980 تا 2021 کاهش یافته است. در همین حال ، دستمزد زنان تحصیل کرده در کالج در مدت مشابه 34 درصد افزایش یافته است.
- برای زنان ، رهبری همچنان یک شمشیر دو لبه است. در حالی که اکنون زنان درجه بیشتری نسبت به مردان کسب می کنند (تقریباً 60 درصد از مدرک لیسانس را در ایالات متحده دریافت می کنند) ، آنها هنوز هم کمتر از 10 درصد از سمت مدیرعامل را در شرکت های Fortune 500 دارند. علاوه بر این ، تحقیقات نشان می دهد که زنان به احتمال زیاد در مواقع بحران – پدیده ای که به عنوان صخره شیشه ای شناخته می شود – به سمت نقش های رهبری ارتقا می یابند ، به این معنی که آنها به شکلی که همتایان مرد خود ندارند ، برای شکست تنظیم شده اند.
واکنش شدید در برابر پیشرفت یک حواس پرتی است
تغییرات اقتصادی و اجتماعی نقش های جنسیتی سنتی را بالا برده است. در سال 1980 ، مردان سفید پوست بدون مدرک دانشگاهی بیش از یک کارگر متوسط انجام دادند. امروز ، آنها در حالی که زنان دارای تحصیلات دانشگاهی از آنها استفاده می کنند ، کمتر می شوند. در عین حال ، چشم انداز دوستیابی و ازدواج به طرز چشمگیری تغییر کرده است: نرخ ازدواج دو برابر سریعتر برای آمریکایی ها بدون مدرک دانشگاهی کاهش یافته است و احساس تنهایی و انزوا اجتماعی مردان در اوج تاریخی قرار دارد. این روندها باعث ایجاد اضطراب می شوند و صداهای قدرتمند آن را از نظر سیاسی مصلحت می دانند که اضطراب نسبت به زنان و سیاست های DEI به جای تغییر ساختاری در واقع شکل دادن نیروی کار و اقتصاد را تغییر می دهد.
اما به دست آوردن سود زنان-یا انکار مشروعیت هویت های غیر دوتایی-این چالش ها را حل نکرد. در حقیقت ، تحقیقات برعکس را نشان می دهد: پیروی سفت و سخت به هنجارهای جنسیتی منسوخ شده باعث بدتر شدن اوضاع می شود. مطالعات نشان می دهد مردانی که اعتقادات عمیقاً سنتی در مورد مردانگی دارند ، میزان افسردگی ، اضطراب و تنهایی بالاتری را تجربه می کنند. در عین حال ، مکانهای کاری که در پذیرش شمول جنسیت ناکام هستند ، پتانسیل خود را برای رشد و سازگاری محدود می کنند.
مدل های رهبری آینده
اگر بخواهیم مکانهای کاری با عملکرد بالا بسازیم که همه (و در نهایت تجارت) رونق می گیرند ، باید قوانین رهبری را بازنویسی کنیم. یعنی:
- تشخیص اینکه موفقیت یک بازی با مبلغ صفر نیست. پیشرفت زنان با نزول مردان برابر نیست و ورود غیر باینری هویت کسی را از بین نمی برد-این امکان را برای همه گسترش می دهد. سازمان هایی که در خطوط لوله مختلف رهبری سرمایه گذاری می کنند ، از نظر مالی بهتر عمل می کنند ، رضایت کارکنان بالاتری دارند و نوآوری بیشتری را تقویت می کنند.
- اسکریپت های مردانگی منسوخ را به چالش کشید. به مردان اجازه داده می شود تا به روشهایی که در آغوش هوش هیجانی ، آسیب پذیری و سازگاری در آغوش گرفته می شوند ، به مردان اجازه داده شوند.
- ایجاد فضاهایی که رهبران غیر باینری می توانند رشد کنند. این به معنای تجدید نظر در مورد سیاست های محل کار ، برنامه های مربیگری و فرصت های توسعه رهبری برای اطمینان از اینکه آنها فرضیات باینری را در مورد اینکه چه کسی می تواند رهبری کند و چگونه تقویت نمی کند ، تقویت می کنند. این همچنین به معنای عادی سازی استفاده از ضمایر و اطمینان از اینکه متخصصان متنوع جنسیتی خود را در تمام سطوح رهبری منعکس می کنند.
- تعریف مجدد معنای “برابری” در واقع. برابری واقعی به معنای اختلافات مسطح نیست بلکه در آغوش گرفتن فرهنگ رهبری است که امکان بیان چندین قدرت ، خرد و تصمیم گیری را فراهم می کند. این به معنای ارزش گذاری افراد برای مهارت ها ، مشارکت ها و پتانسیل های آنها نیست – نه پیروی آنها به نقش های جنسیتی سنتی.
آیا این خواستار انقلاب رهبری است؟
آینده رهبری توسط ساختارهای قدرتمند منسوخ دیکته نمی شود ، بلکه توسط کسانی که مایل به سازگاری ، نوآوری و ساخت مکانهای کاری هستند که همه-زنان ، مردان و متخصصان غیر باینری-می توانند به روشهایی که با نقاط قوت و هویت اصلی آنها مطابقت دارد ، هدایت شوند. مقاومت در برابر پیشرفت بلند است ، اما اجتناب ناپذیر نیست. دهه های تحقیق نشان می دهد که رهبری با جنسیت اقتصادهای قوی تر ، سازمان های مقاوم تر و جوامع سالم تر حرکت می کند. وقتی فرصت های رهبری را برای همه گسترش می دهیم ، ما فقط بی عدالتی های گذشته را اصلاح نمی کنیم – ما آینده ای بهتر برای همه ایجاد می کنیم.
[ad_2]