راه خروج هوشمندانه؛ چگونه از یک رابطه یا موقعیت، محترمانه و با خاطرهای خوب خارج شویم؟ / نحوه پایان دادن به یک رابطه یا موقعیت به صورت هوشمندانه
نحوه پایان دادن به یک رابطه یا موقعیت، اهمیت زیادی دارد و چیزهای زیادی درباره شخصیت ما میگوید.
نحوه پایان دادن به یک رابطه یا موقعیت، اهمیت زیادی دارد و چیزهای زیادی درباره شخصیت ما میگوید.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن؛ راه خروج هوشمندانه؛ چگونه از یک رابطه یا موقعیت، محترمانه و با خاطرهای خوب خارج شویم؟
نحوه پایان دادن به یک رابطه یا موقعیت، اهمیت زیادی دارد و چیزهای زیادی درباره شخصیت ما میگوید. پایان دادن نامناسب به شغل، رابطه یا یک عادت، اغلب با ترس و اجتناب همراه است. امروزه اصطلاحاتی رواج پیدا کردهاند که نوعی جدایی ناگهانی و فرار از مسئولیت را عادی یا حتی جذاب جلوه میدهند.
اگر یاد نگیریم چگونه درست و محترمانه به چیزها پایان دهیم، ممکن است در آینده دوباره همان اشتباهات را تکرار کنیم.
اگر اولین برخورد اهمیت دارد، آخرین برخورد هم شاید حتی مهمتر باشد. بسیاری از افراد از دادن اطلاع قبلی دو تا چهار هفتهای برای ترک شغل خود میترسند. در روابطی که دچار مشکل شدهاند، بهجای گفتوگو و تلاش برای اصلاح شرایط، سکوت میکنند. حتی در ترک عادتهای نامناسب نیز گاهی روش درستی برای پایان دادن به آن نداریم؛ بهخصوص وقتی پای فناوری و عادتهای دیجیتال در میان باشد.
اما پایانهای بد میتوانند سالها حس پشیمانی، پرسشهای بیپاسخ و احساسات حلنشده را با خود به همراه داشته باشند.
دکتر هنری کلاد، نویسنده کتاب پایانهای ضروری: کارمندان، کسبوکارها و روابطی که برای پیشرفت باید رها کنیم، مینویسد: «پایانها بخش طبیعی جهان هستند. زندگی و کسبوکار شما باید با پایانها روبهرو شوند؛ در غیر این صورت متوقف میشوند یا از بین میروند.»
برای رسیدن به مرحله بعدی زندگی و رشد کردن، پایان دادن به بعضی چیزها اجتنابناپذیر است. به گفته کلاد، پایانهایی که از مواجهه با آنها فرار میکنیم، ناپدید نمیشوند؛ هرچه بیشتر آنها را به تعویق بیندازیم، هزینه بیشتری برایمان خواهند داشت.
در عصر اطلاعات، صنایع و محیطهای کاری بیش از گذشته به یکدیگر متصل هستند. خبر رفتار غیرحرفهای یک فرد میتواند میان همکاران سابق و حتی از طریق ارتباطات غیرمستقیم منتشر شود.
وقتی فرد پس از اخراج یا تحت فشار قرار گرفتن برای استعفا، دچار خشم و احساسات شدید میشود، ممکن است به ماههای آینده فکر نکند. خرابکاری در محیط کار، بدگویی درباره دیگران یا رفتار ناخوشایند میتواند به اعتبار حرفهای فرد آسیب بزند و حتی فرصت دریافت توصیهنامه یا تأییدیه شغلی از مدیران سابق را از بین ببرد.
همچنین ممکن است نام فرد در سوابق منابع انسانی شرکت بهعنوان شخصی که نباید دوباره استخدام شود ثبت شود؛ موضوعی که اگر مسیر شغلی او در آینده دوباره به همان سازمان بازگردد، میتواند مشکلساز شود.
بنابراین پیش از ترک شغل، به اندازه کافی اطلاع دهید، مدارک و اطلاعات ضروری را در اختیار همکاران قرار دهید و تا حد امکان بهعنوان یک منبع قابل اتکا باقی بمانید. روابط مثبت خود را با همکاران حفظ کنید؛ زیرا یک شبکه حرفهای قدرتمند میتواند در آینده بسیار ارزشمند باشد.
ترک یک عادت نامناسب میتواند هم برای سلامت فرد و هم برای روابط او مفید باشد. اگر نتوانیم عادتهای مخرب خود را کنار بگذاریم، ممکن است تلاشهای دیگرمان برای تغییر زندگی نیز بینتیجه بماند.
وندی وود، در کتاب عادتهای خوب، عادتهای بد: علم ایجاد تغییرات مثبت و ماندگار، میگوید انسانها حدود ۴۳ درصد از روز خود را بدون فکر کردن و بهصورت خودکار مشغول انجام کارها هستند.
بنابراین تکیه صرف بر اراده برای ایجاد تغییر کافی نیست.
مغز انسان بهطور طبیعی به لذتهای تجربهشده در گذشته توجه میکند. ترک یک عادت بد به همین دلیل دشوار است. پژوهشهای عصبشناسان دانشگاه جانز هاپکینز نشان دادهاند وقتی افراد چیزی را میبینند که با یک پاداش گذشته ارتباط داشته است، مغز آنها بدون اینکه لزوماً آگاه باشند، با ترشح دوپامین واکنش نشان میدهد.
تجربههای گذشته میتوانند توجه ما را تحت تأثیر قرار دهند. افرادی که در این پژوهش توانایی بیشتری برای تمرکز بر کار خود و مقاومت در برابر حواسپرتی داشتند، ظاهراً بهتر میتوانستند ترشح دوپامین را مهار کنند.

راه خروج هوشمندانه؛ چگونه از یک رابطه یا موقعیت، محترمانه و با خاطرهای خوب خارج شویم؟ / نحوه پایان دادن به یک رابطه یا موقعیت به صورت هوشمندانه
ترک یک عادت بد یعنی کنار گذاشتن الگوهای قدیمی و ناکارآمد و ایجاد فرصتی برای شکل دادن به هویتی تازه.
برای مثال، بیمارستانها و مراکز اجتماعی برنامههایی برای ترک سیگار ارائه میکنند. حمایت گروهی نیز میتواند به افرادی که با مشکلات مربوط به الکل، مواد مخدر، قمار و حتی خرید افراطی دستوپنجه نرم میکنند، کمک کند.
در جلسات درمانی نیز ممکن است از افراد خواسته شود نامهای برای «خودِ گرفتار عادت» خود بنویسند، سپس نامه را به کاغذی متصل کنند و آن را در باد یا آب رها کنند تا به طبیعت بازگردد. همین اقدام نمادین میتواند تأثیر روانی قدرتمندی داشته باشد.
«قاعده طلایی» میگوید: با دیگران همانگونه رفتار کن که دوست داری با تو رفتار شود.
اما وقتی انسان تحت تأثیر خشم یا احساسات شدید قرار میگیرد، گاهی این اصل ساده را فراموش میکند. بهتر است همین جمله را به بخشی از رفتار خود در روابط تبدیل کنیم.
امروزه برای برخی شکلهای نامناسب پایان دادن به رابطه، اصطلاحات مختلفی داریم؛ از جمله بنچینگ (Benching)، گوستینگ (Ghosting)، فاصله گرفتن تدریجی، اوربیتینگ (Orbiting) و سابمارینینگ (Submarining).
وجه مشترک بسیاری از این رفتارها، قطع رابطه، پنهان شدن و فرار از گفتوگوی مستقیم است.
اگر دوست ندارید کسی شما را بهعنوان گزینه ذخیره نگه دارد، در برابر شما سکوت کامل اختیار کند، بهتدریج شما را کنار بگذارد یا بهطور پنهانی رفتارهایتان را زیر نظر بگیرد، خودتان نیز چنین رفتاری با دیگران نداشته باشید.
البته در روابط خطرناک، حفظ امنیت و مراقبت از خود باید اولویت اصلی باشد. اما در بیشتر روابط، احساسات و نیازهای طرف مقابل نیز باید مورد توجه قرار گیرد.
همانطور که هنری وادزورث لانگفلو گفته است:
«آغاز کردن هنری بزرگ است، اما هنر پایان دادن بزرگتر است.»
اگر قرار است رابطهای را تمام کنید، بهتر است گفتوگو را در محیطی خصوصی و مناسب انجام دهید. به جای جملاتی مانند «تو این کار را کردی» یا «تو این کار را نکردی»، از جملاتی استفاده کنید که با «من» شروع میشوند و احساس و تصمیم خودتان را توضیح میدهند.
صریح باشید، اما امید دروغین به ادامه دوستی یا بازگشت رابطه ندهید. همچنین لازم نیست فهرستی از عیبهای کوچک طرف مقابل را مطرح کنید؛ همه انسانها نقصهایی دارند.
در عوض، اگر دلیل منطقی و واقعی برای پایان رابطه وجود دارد، آن را محترمانه بیان کنید؛ برای مثال تفاوت در مسیر زندگی، فاصله جغرافیایی یا تفاوت جدی در علایق و اهداف.
در کنار آن، ویژگیهای مثبت و خاطرات خوب رابطه را نیز صادقانه بیان کنید.
اجازه دهید فردی که رابطه را با او تمام میکنید ناراحت شود یا حتی گریه کند. اما اگر تصمیم خود را گرفتهاید، صرفاً به این دلیل که تحمل ناراحتی یا اشکهای او برایتان دشوار است، تصمیم خود را تغییر ندهید.
مهربانی در هنگام جدایی اهمیت دارد؛ زیرا میتواند به طرف مقابل کمک کند از رابطه معنا و امیدی برای آینده با خود به همراه ببرد.
اگر جایی وجود داشته باشد که نیاز به گفتوگویی جدی درباره گذشته و پایان رابطه داشته باشد، آنجا ازدواج است؛ زیرا در یک زندگی مشترک، بهخصوص پس از سالها زندگی، چیزهای بسیار بیشتری در میان است.
پایان دادن درست به ازدواج میتواند به حفظ عزت و احترام دو طرف کمک کند و به آنها اجازه دهد وارد فصل بعدی زندگی شوند.
متأسفانه جدایی و طلاق گاهی پس از سالها انباشته شدن مشکلات، ناگهان با یک جرقه به انفجار یا فروپاشی عاطفی منجر میشود.
نویسنده پیشتر درباره طلاق همراه با رفتارهای پرخاشگرانه غیرمستقیم نوشته است، اما دلسوزی، مهربانی و همکاری میتوانند به هر دو طرف کمک کنند تا مسیر زندگی خود را ادامه دهند؛ در حالی که هم وضعیت مالی و هم شخصیت و شأن آنها کمتر آسیب ببیند.
وقتی یکی از زوجین مدت زیادی برای پایان رابطه فکر کرده و از نظر ذهنی زندگی مستقل خود را تصور کرده است، نباید انتظار داشته باشد طرف مقابل نیز به همان سرعت به این مرحله برسد.
به طرف مقابل فرصت دهید از نظر عاطفی و عملی خود را با شرایط جدید وفق دهد و درباره قدمهای بعدی تصمیم بگیرد.
عجله شما نشانه مهربانی نیست.
ترک کردن ناگهانی طرف مقابل و انداختن مجموعهای از مسئولیتهایی که باید مشترکاً مدیریت شوند بر دوش او، رفتاری بیرحمانه است.
قطع کامل ارتباط بدون هیچ توضیح و فرصتی برای خداحافظی نیز میتواند به همان اندازه بیرحمانه باشد.
گاهی هیچ توضیحی وجود ندارد، هیچ گفتوگویی برای جمعبندی اتفاقات انجام نمیشود و حتی ممکن است فرد احساس کند رها شده است. در این شرایط، چیزی به نام «فقدان مبهم» شکل میگیرد.
در فقدان مبهم، شما برای فردی سوگواری میکنید که هنوز زنده است؛ اما دیگر رابطهای که پیشتر با او داشتید وجود ندارد. در نتیجه، پرسشهای بیپاسخ و موضوعات حلنشده باقی میمانند.
این وضعیت ممکن است زمانی رخ دهد که یک آسیب ناگهانی، شریک زندگی را برای مدت طولانی در شرایطی قرار دهد که شخصیت و تواناییهای او بهشدت تغییر کرده باشد؛ یا زمانی که فرد ناگهان متوجه یک زندگی پنهانی یا برنامهای برای ترک رابطه شود.
استفانی سارازین در کتاب روح شکسته: راهنمایی برای عبور از سوگ مبهم، به موضوعاتی مانند سوگ مراقبان، کشف رازها و تجربه رهاشدگی پرداخته است.
او توضیح میدهد که فرد ممکن است پس از چنین تجربهای با اضطراب، افسردگی و کاهش عزتنفس مواجه شود. روزهای تولد، سالگردها و تعطیلات نیز میتوانند به محرکهایی برای زنده شدن دوباره این احساسات تبدیل شوند.
نویسنده مقاله میگوید در تجربه حرفهای و شخصی خود، متوجه شده است که بازنویسی برخی خاطرات میتواند کمککننده باشد؛ برای مثال رفتن دوباره به مکانهای مورد علاقه یا مواجه شدن با تاریخهای خاص و ساختن خاطرات تازه، به فرد کمک میکند گذشته را محترم بشمارد و در عین حال از آن عبور کند.
در نهایت، دکتر کلاد مینویسد:
«وقتی نمیتوانیم به چیزها بهدرستی پایان دهیم، محکوم میشویم اشتباهاتی را تکرار کنیم که مانع حرکت ما به جلو میشوند. ممکن است دوباره همان نوع فرد ناکارآمد یا همان شغل فرساینده را انتخاب کنیم.»
او ادامه میدهد:
«یاد گرفتن اینکه چگونه به یک رابطه یا مرحله از زندگی بهخوبی پایان دهیم و چگونه تجربه آن را در ذهن و زندگی خود هضم کنیم، به ما اجازه میدهد از الگوهای رفتاریای عبور کنیم که در گذشته بارها مانع پیشرفت ما شدهاند.»
گاهی مهمترین مهارتی که برای شروع یک فصل تازه زندگی نیاز داریم، این است که یاد بگیریم فصل قبلی را درست به پایان برسانیم.
پایان/*
.