01:52 - 2025/04/13

ذهن رابطه ای: تشخیص و مغالطه درونی گرایی

[ad_1] این پست مهمان توسط جیمز بارنز یک مقاله ضد نقطه است در دفاع از تشخیص روانکاوی توسط Mark L. Ruffalo. رویکرد “رابطه ای” – چه در شکل اصلی خود در روانکاوی رابطه ای یا در “چرخش های رابطه ای بعدی” در سایر روا...

ذهن رابطه ای: تشخیص و مغالطه درونی گرایی

[ad_1]

این پست مهمان توسط جیمز بارنز یک مقاله ضد نقطه است در دفاع از تشخیص روانکاوی توسط Mark L. Ruffalo.

رویکرد “رابطه ای” – چه در شکل اصلی خود در روانکاوی رابطه ای یا در “چرخش های رابطه ای بعدی” در سایر روان درمانی ها – بر فرضیه اصلی: ذهن و زندگی ذهنی ما در محدوده جمجمه های ما محدود نمی شود ، زیرا مدلهای سنتی روانی و روانپزشکی مدت هاست که فرض می کنند. این دیدگاه غالب ، که زندگی ذهنی داخلی ، فردی و خودمختار است-آنچه را که می توانیم تصور “اتمی” از ذهن بنامیم-به درک ذهن می پردازد که اساساً شکل گرفته و در دینامیک بین فردی جاسازی شده و تجربه بین المللی است.

این نشان دهنده “تغییر پارادایم” از آنچه اغلب “یک نفره” به روانشناسی “دو نفره” گفته می شود. این مدل یک نفره ، ریشه در دوگانگی دکارتی و وراث مدرن آن ، ذهن را به عنوان یک سیستم خصوصی و محصور تصور می کند ، از دیگران و جهان در خارج جدا می شود. این فلسفه به عنوان پایه و اساس الگوی روانشناختی اصلی فروید عمل می کند و همچنان به زیربنای مدلهای روانشناختی روانپزشکی و بالینی اصلی ادامه می یابد. این مدل دو نفره از تلاقی نظریه های روابط شی (به عنوان مثال ، Fairbairn ، Winnicott ، Balint) ، تحقیقات دلبستگی و اندیشه وجودی-فنولوژیکی پدیدار شد. این قاطعانه اساطیر دکارتی فرد منزوی را رد می کند ، و استدلال می کند که ذهن است – ما هستیم – به طور کامل باز و با بافت روابط انسانی و تجربه اجتماعی در هم تنیده شده است.

در حالی که “روانشناسی دو نفره” و “الگوی رابطه ای” اصطلاحات نسبتاً مدرن هستند ، ریشه های آنها را می توان به کار همکار فروید تبدیل کرد و به هم زد ، سندور فرنسی ، که جزو اولین کسانی بود که پویایی رابطه ای را در قلب زندگی روانی قرار داد. از همان ابتدا ، این رابطه با وضع موجود روانپزشکی رابطه ای ناخوشایند داشته است ، که به دلیل بنیاد پزشکی آن ، به طور کامل در تشخیص “اختلالات روانی فردی” سرمایه گذاری شده است.

من استدلال می کنم که نه تنها الگوی یک نفره ، دکارتی از نظر فلسفی منسوخ شده است-دیدگاهی که به طور گسترده در علوم اجتماعی خارج از روانپزشکی و روانشناسی پذیرفته شده است-بلکه همچنین از نظر تجربی بی اعتبار بوده است. اکنون می دانیم که نوزادان به عنوان موجودات خصوصی و خودشان ، به عنوان دکارت ، سپس فروید ، و بعداً دیگر مانند پیاژه به این جهان وارد نمی شوند و مدل های خود را در اطراف ساخته اند. تحقیقات نوزادان طی 50 سال گذشته به طور قطعی نشان داده است که ما از لحاظ بین فردی باز ، حساس و متناسب با دیگران اولیه و محیط فوری از بدو تولد هستیم. علوم اعصاب این مسئله را تأیید می کند: سیستم لیمبیک و قشر جلوی مغز ، که برای زندگی عاطفی و روانی ما بسیار مهم است ، از طریق تجربیات دلبستگی با مراقبان به مرور زمان ظهور می شود و به عملکرد آنها در روابط مناسب بین فردی پس از آن بستگی دارد. به عبارت دیگر ، علم نشان می دهد که ما ذهن انفرادی نیستیم که صرفاً با آنها ارتباط برقرار کنند. ما اساساً موجودات رابطه ای هستیم.

این امر باعث ایجاد یک مشکل اساسی برای مدل های “اختلال روانی” فردی و تشخیص هایی است که از آنها ناشی می شود. چنین تشخیص هایی ، طبق تعریف ، محدود به تجربیات است در داخل افراد – به حالات ذهنی یا فیزیولوژیکی داخلی یا رفتارهایی که از چنین حالات ناشی می شود. به عنوان مثال ، DSM اختلالات روانی را “اختلال عملکرد در فرد” توصیف می کند. این یک نتیجه گیری علمی نیست بلکه پیش فرض وارد شده از خارج است. از دیدگاه دو نفره ، این اساساً اشتباه است ، زیرا تجربیات مورد نظر فراتر از فرد است و دیگران و جنبه های دنیای شخصی را در بر می گیرد. فقط در رابطه با اشخاص وجود دارد-روابط شخصی ، خانوادگی ، اجتماعی-بنابراین “اختلال” ، اگر هنوز آن را آن می نامیم ، باید این موارد را در آن قرار دهد. این حیاتی است

تغییر به روانشناسی دو نفره شامل تغییر از یک مدل “بیوپسی روانی” به آنچه می توانیم یک مدل “SocioPsychobio” بنامیم. به جای شروع با عملکرد فردی و گسترش ظاهری ، مدل SocioPsychobio با تجربه رابطه ای و اجتماعی شروع می شود و عملکرد روانشناختی و بیولوژیکی را در آن زمینه درک می کند. آنچه که ناکارآمد است ، بنابراین ، یا آنچه که “تشخیص داده می شود” ، در درجه اول عدم موفقیت یک سیستم جدا شده بلکه پویایی بین فردی و/یا سیستم هایی است که باعث آسیب و پریشانی می شوند. این امر مستقیماً از دیدگاه ذهن به عنوان یک سیستم خصوصی و بسته به ذهن می رسد که از نظر ماهیت اساسی باز و رابطه ای درک می شود. به عنوان یک الگوی متفاوت ، نمی توان آن را با تکرار اعتقادات و فرضیات الگوی موجود (یک نفره) توضیح داد.

این البته این نیست که افراد دارای تجربیات داخلی یا فرآیندهای بیولوژیکی مرتبط باشند. این است که بگوییم اگر ما فرآیندهای مرتبط با اجتماعی را به عنوان حالت های داخلی تشخیص دهیم و به صورت جداگانه با آنها رفتار کنیم ، ما به جلو بازگشتیم. در حالی که صحبت کردن در مورد حالات داخلی ، اختلالات ، اختلالات یا آسیب شناسی ها در هنگام توصیف کاملاً معتبر است زیست شناسی از یک شخص ، این یک “خطای دسته” است که در زندگی ذهنی اعمال می شود ، که برای دیگران و جهان و جهان در خارج نیز باز است.

به عنوان مثال ، تجربه افسردگی را در نظر بگیرید. در حساب استاندارد ، یک نفره ، این ناشی از نوعی اختلال عملکرد عصبی شیمیایی یا مغز ، شناخت معیوب یا روند عاطفی داخلی ناسازگار است. اگر شخصی از احساس بی فایده صحبت کند ، “بی ارزش” فرض می شود که یک وضعیت خصوصی و داخلی باشد – شاید در شرایط خارجی ایجاد شود اما در نهایت در فرد واقع شود. در مقابل ، در حساب دو نفره ، “بی ارزش” به هیچ وجه وضعیت داخلی نیست بلکه یک رویداد رابطه ای. فرد نسبت به نحوه وجود احساس بی ارزش می کند دیده ، تحت درمان ، یا مورد غفلت دیگران قرار گرفته است. سایر افراد مهم – خانواده ، شرکا ، همسالان ، کارفرمایان – و همچنین ساختارها ، ارزش ها و انتظارات گسترده تر ، مستقیم و غیرقابل اجتناب درگیر هستند. حتی اگر در گذشته شروع شود ، در حال حاضر با دیگران و توسط دیگران بازی می شود ، و در چنین پویایی است ، نه در درون شخص ، که این راه حل پیدا می شود زیرا در اینجا مشکل است.

گمراه کردن مشکلات رابطه ای در افراد فقط یک خطای نظری نیست بلکه یک اخلاقی یک با انکار نقش سازنده دیگران و جهان ، تشخیص روانپزشکی به طور موثری افراد را جدا می کند و بار اختلال عملکرد را در آنها قرار می دهد. این نه تنها ماهیت واقعی پریشانی روانی و عاطفی را مبهم می کند بلکه فرد را برای شکست های گسترده تر و اجتماعی تر به یک قلاب تبدیل می کند. به همین دلیل چنین تشخیص هایی یک مشکل جدی را ایجاد می کند ، و چرا از دیدگاه رابطه ، آنها بیشتر از خوب آسیب می رسانند. آنها نه تنها الگوی یک نفره را منعکس می کنند. آنها آن را بارها و بارها تولید می کنند و آن را تحریک می کنند. و از دیدگاه رابطه ای ، این اتفاق با هزینه زیادی رخ می دهد.

روانکاوی ضروری می خواند

جیمز بارنز MSC. ، MA ، روان درمانی در تمرین خصوصی و همچنین دانشکده و مدرس در کالج Iron Mill ، Exeter است. می توانید او را در X @Psychgeist52 یا وب سایت وی JamesBarnes52.co.uk پیدا کنید.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان