بسیاری از خانم ها با بالغ شدن یک پدیده کنجکاو را تجربه می کنند: هرچه بیشتر رشد کنیم ، بیشتر مشخص می شویم. رفتارهایی که زمانی تأیید می کردند-رعایت ، موافق بودن ، ایثارگرایی-از این نظر که احساس می شود خود را از دست می دهد. و هنگامی که ما در نهایت یاد می گیریم که از خودمان دفاع کنیم ، نیازهای خود را بیان کنیم و از روابط یک طرفه عقب نشینی کنیم ، می فهمیم که دیگران ممکن است احترام جدید خود را جشن نگیرند. درعوض ، آنها ممکن است ما را دشوار ، خودخواه یا حتی سمی بنامند. به “دوران شرور” خوش آمدید – دوره رشد و فردیتی که می تواند به همان اندازه قدرتمند باشد که قدرتمند باشد.
هنگامی که مردم-دلپذیر به خودی خود تبدیل می شوند
در بزرگسالی ، بسیاری از ما یاد می گیریم که با کوچک شدن ، پذیرش را تأمین کنیم. ما آفتابگردان می شویم و به هر نسخه از خودمان تبدیل می شویم و به بهترین وجهی متناسب با انتظارات اطرافیان است. چه در روابط ، دوستی و چه در محیط های حرفه ای ، ما اغلب ارتباط با انطباق را در هم می آمیزیم. با انجام این کار ، ما صلح را برای بلوغ و عذرخواهی از صمیمیت اشتباه می کنیم. ما مرزهای خود را خفه می کنیم ، شخصیت های خود را محاصره می کنیم و این عقیده را که دوست داشتن بودن مترادف بودن است ، درونی می کنیم.
اما خشنود کردن مردم یک استراتژی پایدار برای ارزش خود نیست. با گذشت زمان ، عوارض روانی افزایش می یابد. خودآزمایی مداوم ، فراوانی بیش از حد عادت و اولویت بندی آسایش دیگران نسبت به خود ما در نهایت ما را در زندگی خود نامرئی می کند. هنگامی که ما فقط به خاطر تمایل خود برای اسکان شناخته شده ایم ، به ندرت به عنوان انسان های کامل و نیازهای خودمان دیده می شویم.
فرد ، وضع موجود را مختل می کند
این پویا هنگامی که شروع به رشد آن می کنیم ، بسیار دردناک می شود. با بالغ شدن زنان و ایجاد خودآگاهی بیشتر ، ما اغلب می دانیم که بسیاری از روابط ما ریشه در احترام متقابل ندارند بلکه در کار عاطفی نامتقارن هستند. به عبارت دیگر: ما شنونده ، فیکسور ، ظروف بارهای دیگران بودیم – اما بندرت دریافت کننده همان مراقبت را داشتیم.
شکستن این الگوهای می تواند آزاد کننده باشد ، اما بندرت با پشتیبانی جهانی روبرو می شود. هنگامی که یک زن قبلاً سازگار شروع به ادعای نیازها یا عقب نشینی از دینامیک یک طرفه می کند ، توافق های ناگفته ای را که این روابط برقرار کرده است مختل می کند. برخی از دوستان ، شرکا یا اعضای خانواده ممکن است این تغییر را به عنوان یک خیانت و نه تکامل تلقی کنند. آنها مرزها را به عنوان فاصله تعبیر می کنند. آنها احترام خود را به عنوان استکبار می خوانند. و آنها ممکن است زن بالغ را به عنوان شرور در داستان خود تغییر دهند.
روانشناسی واکنش شدید رابطه
از نظر روانشناختی ، این واکنش نشان می دهد. تحقیقات در مورد هویت و نقش های اجتماعی نشان می دهد که هرگونه تغییر قابل توجه در رفتار رابطه ای – به ویژه اگر پویایی قدرت ایجاد شده را تضعیف کند – می تواند باعث ایجاد دفاع یا خصومت در دیگران شود (Swann ، 1987). افراد غالباً پیش بینی را نسبت به انعطاف پذیری در روابط خود ترجیح می دهند. وقتی کسی نقش خود را تغییر می دهد ، حتی برای بهتر شدن ، باعث عدم تعادل می شود. اگر یک شخص بیش از حد مزمن ادعا شود ، ممکن است کسانی که از انطباق خود بهره مند می شوند ، احساس تهدید کنند ، حتی اگر هیچ آسیبی وارد نشده باشد.
این یک پارادوکس دشوار ایجاد می کند: رفتارهایی که نشان دهنده رشد روانی است می تواند درگیری بین فردی را دعوت کند. فرد سالم به عنوان خودخواهی اشتباه خوانده می شود. قاطعیت به عنوان پرخاشگری شناخته می شود. در حقیقت ، شخصی که وارد دوره به اصطلاح شرور خود می شود ، صرفاً آنچه را که روانشناسان “تمایز خود” می نامند-توانایی حفظ احساس قوی از خود در حالی که در ارتباط با دیگران است (بوون ، 1978).
تمایز: هدف واقعی رشد
تمایز مربوط به جدا شدن یا خودشیفتگی نیست. این در مورد مقاومت در برابر همجوشی عاطفی است: تمایل به درگیری احساسات دیگران با خودمان یا اولویت بندی هارمونی با هزینه اصالت. ایجاد تمایز به ما امکان تحمل عدم تأیید بدون کاپیتولاسیون را می دهد. این به ما کمک می کند تا بدون اینکه خودمان را رها کنیم ، در درگیری بمانیم.
اما این رشد اغلب ما را ملزم به غم و اندوه می کند. ما روابطی را که نمی توانند در برابر مرزهای خود مقاومت کنند ، غمگین می کنیم. ما نسخه خودمان را که دقیقاً محبوب بود ، غمگین می کنیم زیرا او به خودش خیانت کرد که خوشایند باشد. و ما این توهم را غمگین می کنیم که خوب بودن ما را ایمن نگه می دارد.
از شرور تا کاملاً انسانی
انتقال به این دوره جدید می تواند در ابتدا احساس تنهایی کند. اما همچنین می تواند یک صلیب برای صمیمیت واقعی باشد. از آنجا که ما عذرخواهی می کنیم از نیاز به نیازها ، ما می دانیم که چه کسی در زندگی ما مایل است ما را به عنوان برابر ملاقات کند. ما یاد می گیریم که به جای ارائه عذرخواهی از عملکرد ، مکالمات دشواری داشته باشیم. ما روابطی را ایجاد می کنیم که متقابل و نه شهادت ، یک هنجار است.
در این زمینه ، سوءاستفاده به عنوان شرور نشانه عدم موفقیت اخلاقی نیست. این اغلب تفسیر نادرست از کار مرزی توسط کسانی است که قبلاً هرگز نیازی به احترام به مرزها نبودند. خودخواه نیست که نقش هایی را که شما را کم می کند رد کنید. درخواست متقابل نیست. و دور شدن از پویایی که شما را ملزم به ترک عزت خود می کند ، سمی نیست.
آزادی از تأیید
با افزایش سن ، وضوح و شجاعت را به دست می آوریم تا در خودشان زندگی کنیم. ما متوقف می شویم که در نقش هایی قرار بگیریم که هرگز برای ما منظور نشده بود. ما می فهمیم که ما نمی توانیم در روایت همه قهرمان باشیم – به خصوص وقتی نسخه آنها از یک قهرمان کسی است که دائماً کوچک باقی می ماند. ناراحتی از اینکه به عنوان یک شرور در مقایسه با آرامش درونی که سرانجام برای خودمان قابل رویت می شود ، کمرنگ می شود.
رشد ، در شجاع ترین شکل خود ، همیشه با تشویق ها همراه نیست. بعضی اوقات با اعتراض روبرو می شود. اما این نیز شواهدی از تحول است. برای بزرگ شدن – به طور کامل رشد می کند – این است که از اسکریپت های اجتماعی که ما را سازگار می کند ، سرپیچی کند و در عوض ، اصالت را که ما را آزاد می کند ، انتخاب کنید.