[ad_1]
آیا تفکر روانکاوانه می تواند به ما در درک جنایت کودک کشی که غیرقابل تصور به نظر می رسد کمک کند؟ این اقدامی است که در تضاد با تمام آن چیزی است که ما از نظر ایده مادری و بی گناهی نوزادان عزیز می دانیم. چه چیزی می تواند یک زن جوان معمولی بدون سابقه جنایی را به کشتن نوزاد خود سوق دهد؟ بهعنوان یک رواندرمانگر قانونی، که سالها با زنانی کار میکردم که خشونت مهلکی را بر دیگران، از جمله فرزندانشان اعمال کردهاند، مجبور شدم وارد قلمروی شوم که برای خیلیها، حالتی غیرقابل تصور است، که تنها راهحل برای عمیق شدن است. ناامیدی یا خشم حمله کردن به دیگری یا خود است.
برای نوجوانی که به طور تصادفی باردار شده یا خانوادهاش رابطه جنسی او را تایید نمیکنند، احتمال زایمان ممکن است وحشتناک باشد، تا جایی که حتی نمیتواند واقعیت بارداری را حتی برای خودش تصدیق کند. انکار هیستریک حاملگی شایعتر است که فرض میشود، و منجر به موقعیتهایی میشود که در آن ختم دیگر امکانپذیر نیست و مادر ممکن است به تنهایی زایمان کند، تنها زمانی که زایمانش شروع میشود متوجه میشود که باردار است. کشتن نوزاد در 24 ساعت اول زندگی، نوزادکش نامیده می شود. در سال اول زندگی، کودک کشی؛ و در کودکی، جنایت کشی. یک جنایت غیرقابل تصور برای بسیاری، درک علل آن، عوامل اجتماعی و روانی که منجر به آن می شود و اینکه چگونه ما به عنوان یک جامعه می توانیم از آن جلوگیری کنیم، ضروری است. یک مطالعه اخیر نشان می دهد که مادرانی که مرتکب نوزادکشی، نوزادکشی یا فرزندکشی شده اند با فقر، روابط آزاردهنده و حمایت ضعیف خانوادگی و اجتماعی مشخص می شوند، اما اشاره ای به ترس ها و خیال پردازی های ناخودآگاه که ممکن است زمینه ساز این قتل ها باشد، نیست (میلیا و نونان ، 2022).
پرخاشگری حتی در “مادرهای معمولی” نیز وجود دارد که پذیرفتن افکار و احساسات غیر قابل تصور و غیرقابل بیان آنها نسبت به نوزادان برای جامعه سخت است. همانطور که کاترین میسون انسان شناس در تحقیقات خود در مورد افکار مزاحم مادران نشان می دهد، چنین احساساتی بسیار رایج تر از تصور است. حتی برای کسانی که به نوزادان خود آسیب نمیرسانند، شدت و فراوانی این افکار خشونتآمیز نشان میدهد که چگونه پرخاشگری مادر اغلب سرکوب میشود و دوباره بهعنوان افکار «بیگانه» ظاهر میشود و از بیرون نفوذ میکند. (میسون، 2022)
همانطور که استلا ولدون برای اولین بار فاش کرد، خشونت مادرانه یک واقعیت است، اگرچه این ایده در تخیل عمومی به شدت مقاومت می کند. برای زنی با سابقه فرزندپروری خودشیفته یا غفلتآمیز که ناگهان از او خواسته میشود از یک موجود کوچک با نیازهای ناشناخته و خواستههای برآورده نشده مراقبت کند، زایمان میتواند ویرانگر باشد. نوزاد ممکن است غیرقابل درک و غیرممکن به نظر برسد – یک آزاردهنده، گریه ها و ناامیدی هایش برای مادر ثابت می کند که او شکست خورده است، زیرا او نمی تواند این نوزاد را آرام کند یا راضی کند. دور از تصور ایده آل «مدونا و کودک»، نوزاد جدید می تواند فشارهای غیرقابل تحملی را بر مادر وارد کند، و این جفت جدید به دور از ایده آل است. تصدیق این امر دعوت به شرم و عدم تایید است.
برای بسیاری از زنان، بارداری زمان امیدواری است که شامل فرافکنی از آرزوهای برآورده نشده روی نوزاد متولد نشده آنها می شود، که تصور می شود نیروی شفابخشی است که رضایت نهایی را ارائه می دهد، و همچنین نشان دهنده پیروزی قدرت زایش مادر است. -و شواهدی از خوبی او. فانتزی آنها این است که کودک تجربه دوست داشته شدن و پرورش را ارائه می دهد. تولد یک نوزاد واقعی می تواند یک شوک وحشتناک باشد و این خیالات را از بین ببرد. یک زن باردار که در زندگی خود محروم شده یا مورد آزار قرار گرفته است، ممکن است به ویژه امیدوار باشد که یک نوزاد نیاز او به عشق را برآورده کند و به او احساس ارزشمندی بدهد. در دوران بارداری، پر بودن بدن او، علاقه ای که ایجاد می کند و قدرت احساسات او می تواند حس غیرمنتظره ای از دیده شدن، توجه شدن و توجه به او را ایجاد کند. همچنین ممکن است نوعی انیمیشن معلق باشد – با امید به پایانی خوش، یا حداقل فرصتی دوباره برای لذت بردن از کودکی که آرزوی آن را داشتند، از طریق نوزادانشان. در سطح ناخودآگاه، باردار شدن مستلزم همذات پنداری با مادر خود و همچنین بدن اوست. برای برخی، این یک انجمن برای انتقام است. حملات به نوزاد هم منعکس کننده احساسات قتل و هم خودکشی است.
برخی از زنان از احساسات غیرعادی میترسند و از آنچه در درونشان رشد میکند میترسند، بهویژه زنانی که مهار، حمایت و راهنمایی برایشان ناشناخته است. دینورا پانز توضیح میدهد که چگونه تولد یک کودک میتواند یک ناامیدی و شوک ویرانگر باشد، خیالپردازیهای مراقبت، تربیت و عشق ایدهآل نسبت به یک مادر محروم را از بین ببرد، و در عوض، درد و حس خشم قبلی را دوباره فعال کند. گاهی اوقات این شوک و عصبانیت به کودکی که ذهن و بدن کوچک او هدف حمله مداوم می شود، فرو می ریزد. در حالی که هدف از حملات این است که تکانه های ناخواسته را به یک موجود زنده به جای کشتن آنها برانگیزد، کودک همیشه زنده نمی ماند.
اعتقاد راسخ به قداست مادری و امید به اینکه مادر شدن حتی برای آسیب دیده ترین یا محروم ترین زنان باعث ایجاد مادر شدن آنها شود، می تواند مردم را نسبت به این واقعیت که برای برخی از زنان، حاملگی و زایمان می تواند یک بیداری مجدد آسیب زا باشد، کور کند. تجربیات اولیه، و برای دیگران، ممکن است احساسات شدید، از جمله احساسات خشونت آمیز را در زمینه افسردگی پس از زایمان و روان پریشی پس از زایمان آزاد کند. سیستمهای پزشکی و عدالت کیفری میتوانند در تشخیص معنای واقعی و انگیزه اعمال زنان و میزان مسئولیت پذیری منطقی آنها کند باشند. در بریتانیا، جنایت کشتن نوزاد زیر یک سال نوزادکشی تلقی می شود و سلامت روانی مادر به عنوان عامل اساسی در این جرم غم انگیز تلقی می شود، در حالی که در کشورهای دیگر ممکن است مادر مجبور به اثبات “دیوانگی” باشد. . شرایط افسردگی و روانپریشی پس از زایمان و روانشناسی زمینهای ناامیدی که به وجود میآیند، نیازمند درک فشرده و پیچیده و مداخلات روانپزشکی و رواندرمانی است، همانطور که در برخی از ادبیات روانکاوی و کارهای اولیه مهم رزنیک و هاتر فریدمن در شناسایی شرح داده شده است. الگوهای نوزادکشی و نوزادکشی
[ad_2]