پدرم کسی بود که هر وقت چیزی در زندگیام بد میشد به او مراجعه میکردم. صرف نظر از چالش – پنچر شدن لاستیک، دعوا با دوست پسر، چالشهای پرداخت هزینه دانشگاه – او با حوصله گوش میداد، دیدگاه خود را ارائه میداد، و سپس من را با این کلمات ترک میکرد، هر بار: «همیشه یک راهحل وجود دارد. شما آن را متوجه خواهید شد.»
از سوی دیگر، مادر من تعمیرکار بود. یک مشکل گشای اختصاصی، زنی که مدت ها بعد از اینکه خودم رانندگی را یاد گرفته بودم، برای پاک کردن لکه های پیراهن یا بردن من به داروخانه دست از کار نمی کشید. این کاملاً متضاد در سبک های فرزندپروری بود. میخواستم مثل پدرم باشم، اما سالها درست مثل مادرم بودم، همیشه سعی میکردم مشکلات را برای دیگران حل کنم و متقاعد شدم که آدم خوبی هستم. در واقعیت، بیشتر اوقات من خسته، ناامید و رنجیده بودم، تا حد زیادی غافل از اینکه در یک عقده ناجی گیر کرده بودم.
عقده ناجی، اجباری است که به سختی قابل کنترل است برای کمک به دیگران، اشتیاقی که می تواند آنقدر عمیق باشد که بدون اینکه شما حتی متوجه شوید اتفاق بیفتد و باعث ناراحتی شما شود تا زمانی که همه چیز «رفع» شود.
در روابط، ممکن است همیشه سعی کنید مشکلات شریکتان را حل کنید، حتی زمانی که او فقط میخواهد تخلیه کند. بهعنوان یک دوست، ممکن است احساس مسئولیت کنید که هر زمان که در شرایط بحرانی قرار میگیرند، فردی «مراجعهکننده» باشید، حتی اگر وقت خودتان را تمام کنید. با خانواده، ممکن است سعی کنید درگیری ها را مدیریت کنید یا یکی از بستگان را از انتخاب های آنها “نجات دهید” و در محل کار، ممکن است کارهای اضافی برای کمک به یک همکار انجام دهید، حتی اگر پهنای باند صفر دارید.
به عنوان والدین، مسئولیتهای فرزندان بزرگسال خود را بر عهده میگیرید: بلیط پارکینگ آنها را میپردازید، مکانی برای زندگی برای آنها پیدا میکنید، قرار ملاقاتهای مهمی را تعیین میکنید و جستجوی شغل آنها را بر عهده میگیرید. هیچ وقت در مورد چالش های خود با کسی صحبت نمی کنید – در واقع، آنها در رادار شما نیستند زیرا در دریای مشکلات دیگران غرق شده اید.
این چیز وحشتناکی نیست که بخواهید به دیگران کمک کنید – دور از آن. حمایت از افرادی که به آنها اهمیت می دهید ممکن است احساس رضایت عمیقی را به همراه داشته باشد. اما وقتی این تمایل به کمک به اجبار برای «پسانداز» تبدیل میشود، میتواند عواقب ناخواستهای داشته باشد. درک اینکه این الگو از کجا می آید می تواند اولین قدم برای رهایی خود از چنگال آن باشد.
منبع
عقده ناجی اغلب ریشه در عوامل متعددی دارد که در طول زمان در کنار هم قرار گرفته اند و نحوه نگرش شما و نقشتان را شکل می دهند. تجربیات دوران کودکی، به ویژه در طول سال های کلیدی رشد، می تواند نقش مهمی ایفا کند.
اگر در محیطی غیرقابل پیشبینی بزرگ شدهاید یا مجبور شدهاید مسئولیتهای بزرگسالی را بپذیرید – مانند بزرگ کردن خواهر و برادرتان یا پدر و مادر کردن والدین خود – ممکن است یاد گرفته باشید که موقعیتها را برای ایجاد حس امنیت یا کنترل «تعطیف» کنید. این الگوی امروز ممکن است کمتر در مورد انتخاب و بیشتر احساس مسئولیت داشته باشد و رویکرد شما را به دیگران شکل دهد.
هنجارهای فرهنگی و مذهب، همراه با کلیشه های جنسیتی، ممکن است این باور را ایجاد کرده باشند که اولویت دادن به دیگران، بدون توجه به هزینه، همیشه کار درستی است. اگر یاد گرفتید که از خود گذشتگی فضیلت نهایی است، تعیین حد و مرز یا تمرکز بر نیازهای خود ممکن است اشتباه به نظر برسد – مثل اینکه شما فرد خوبی نیستید یا دیگران را ناامید می کنید. این پیامها ممکن است شما را به این باور رسانده باشند که ارزش شما به کارهایی که برای دیگران انجام میدهید بستگی دارد، و این باعث میشود خود را به عنوان ارزشمندی خارج از آن نقش ببینید.
در برخی موارد، کمک به دیگران ممکن است راهی آسان برای جلوگیری از مقابله با مشکلات خود باشد. با تمرکز بر دیگران، ممکن است احساس هدف داشته باشید و در عین حال از ترس یا درد خود محافظت کنید.
بیشتر اوقات، تلاقی عواملی است که راه را برای یک مجموعه ناجی هموار می کند. متأسفانه، فضای کمی برای رشد شما باقی می گذارد و شما را در هویت “نجات دهنده” نگه می دارد.
و این نکته کلیدی است – این فقط یک رفتار نیست. این یک هویت است ممکن است فکر کنید، اما این همان چیزی است که من هستم، باعث می شود تغییر عمیقاً ناراحت کننده و ترسناک باشد. بیرون آمدن عمدی از این نقش، حس خود را به چالش می کشد، و باعث می شود احساس کنید در حال شکست دادن عزیزانتان هستید، فرد خوبی نیستید و دیگر ارزشی ندارید. همچنین مواجهه با مبارزات درونی خود می تواند وحشتناک باشد.
روابط ضروری خوانده می شود
حفظ این هویت و در اولویت قرار دادن دائمی دیگران می تواند منجر به فرسودگی شغلی، نادیده گرفتن نیازهای خود و حتی چالش های سلامت روان مانند اضطراب یا افسردگی شود. برای فردی که «نجات مییابد»، تلاشهای خوب شما ممکن است وابستگی ایجاد کند، بر عزت نفس او تأثیر بگذارد و مانع رشد شخصی او شود. در روابط، این پویایی میتواند منجر به عدم تعادل، رنجش و درگیری مداوم شود، زیرا روابطی که بر اساس پسانداز به جای حمایت ساخته شدهاند، اغلب برای پیشرفت تلاش میکنند.
خطاب به مجتمع ناجی
تغییر الگوهای عمیقاً ریشه دار زمان می برد، اما با تلاش اختصاصی و عمدی کاملاً امکان پذیر است. در زیر چند روش برای مقابله با این چالش آورده شده است.
آگاهی
توسعه آگاهی اولین قدم بسیار مهم است. با توجه به زمانی که احساس میکنید میخواهید وارد عمل شوید و کسی را «نجات» کنید، شروع کنید و هنوز برای تغییر آن عجله نکنید. اگر بیشتر عمرتان در این الگو بوده اید، انتظار تغییر یک شبه غیرواقعی است. در حال حاضر، به سادگی به زمان، کجا و با چه کسی پیچیده ناجی شما بیشتر نشان می دهد توجه کنید.
اکتشاف
کمی وقت بگذارید و کشف کنید که این الگو از کجا میتواند بیاید. آیا آن را از کسی در زندگی خود یاد گرفتید؟ آیا محیط کودکی شما شکل گرفته است؟ آیا ترکیبی از عوامل است؟ ژورنال نویسی می تواند راهی مفید برای مرتب سازی این موضوع باشد. چه می نویسید، فیلم ضبط می کنید یا فایل های صوتی ایجاد می کنید، روشی را انتخاب کنید که بهترین کار را برای شما دارد. فراتر از مستند کردن افکارتان، به آنچه احساس میکنید توجه کنید و فضایی را برای احساساتی که ظاهر میشوند باز کنید.
اقدام
فقط شما متوجه خواهید شد که چه زمانی باید تغییرات ایجاد کنید. من اغلب توصیه میکنم از کارهای کوچک شروع کنید—سعی نکنید همه بخشهای زندگی خود را به یکباره انجام دهید. این خیلی طاقت فرسا است! یک فرد، یک موقعیت را انتخاب کنید و هر روز آن را در نظر بگیرید.
غلبه بر موانع
شناسایی جایی که باید مرزها را تعیین کنید معمولاً بخش آسانی است. چالش واقعی این است که از ناراحتی ناشی از «نه» گفتن یا تصمیم به عدم دخالت در آن استفاده کنید. برای بسیاری از افراد، احساس گناه می تواند طاقت فرسا باشد و باعث تزلزل آنها شود. اگر این اتفاق برای شما بیفتد، اشکالی ندارد. قبول کن و ادامه بده تغییر در طول زمان، از طریق تلاش های کوچک و مداوم اتفاق می افتد – نه یک حرکت بزرگ.
درمان یا مشاوره می تواند یک پشتیبان عالی در این فرآیند باشد، اما ممکن است گزینه ای برای شما نباشد. اجازه نده که شما را عقب نگه دارد. یک درمانگر می تواند به شما کمک کند تا بفهمید چرا این الگو را اتخاذ کرده اید، اما در نهایت، قدرت ایجاد تغییرات متعلق به شماست. و این چیز خوبی است – به این معنی است که شما در این فرآیند اختیار دارید و برای شروع سفر خود نیازی به وابستگی به شخص دیگری ندارید. این فرصتی است تا ناجی خود باشید.
نتیجه گیری
رهایی از عقده ناجی به معنای کنار گذاشتن میل خود برای کمک نیست، بلکه در مورد یافتن تعادل است و یاد گرفتن این که ارزش شما با میزان انجام کاری که برای دیگران انجام می دهید تعیین نمی شود. لازم نیست همه را نجات دهید. شما در حال حاضر کافی هستید، همانطور که هستید.
برای پیدا کردن یک درمانگر، لطفا به مراجعه کنید راهنمای درمان روانشناسی امروز.