منبع: Lakshmiraman Oza/Pixabay
آیا فکر می کنید همه شرایط روانی دارای یک جزء فیزیکی در مغز هستند؟ یک بار یکی از من پرسید
“مطمئنا!” من جواب دادم سپس من واجد شرایط شدم که فکر نمی کردم ذهن و مغز یکی هستند و یا ذهن بیمار می شود. من طرفدار دکارت در مورد ثنویت هستم.
زیرنویس خاطرات من ضربه مغزی آسیب مغزی است“درمان نورون ها و من” است. به نظر من، این قلب درمان آسیب مغزی را بیان می کند: سلول های فیزیکی مغز و رودخانه های شبکه های عصبی آنها را با تحریک عصبی و تعدیل عصبی درمان کنید و از روش های سنتی مانند رفتار درمانی دیالکتیکی برای درمان حالات ذهنی موجود در کنار آنها استفاده کنید.
ما نمی دانیم که آیا ذهن از فعالیت مغز ناشی می شود یا به شکلی وجود دارد که ما قادر به تشخیص آن نیستیم، شکلی که از طریق مغز “صحبت می کند”. ما نمی دانیم که آیا حالات ذهنی صرفاً از فعالیت فیزیکی مغز ناشی می شوند یا ترکیبی از فعالیت مغز و ذهن هستند. اما می دانیم که مغز همه چیز را در بدن فیزیکی و فانی ما کنترل می کند. و پدیدههایی مانند شفافیت نهایی نشان میدهند که یک ذهن جدا از مغز به شکلی کشفنشده وجود دارد.
در همین حال، پزشکان و روانشناسان با واقعیت عملی درمان آسیب مغزی باقی مانده اند.
برای انجام این کار، ما باید هم نورونها و هم حالتهای ذهنی ناشی از هر آسیبی و پیامدهای اجتماعی، محیطی، مالی، روانی و معنوی را درمان کنیم. مدل درمانی استاندارد شامل توانبخشی، مواد شیمیایی عصبی، درمانهای رفتاری بسیار مختصر و ایدههای سطحی نوروپلاستیسیته است – اما نه درمانهای مستقیم عصبی. به عبارت دیگر، تمرکز بر حالات روانی به جای اجزای فیزیکی آسیبدیده (نورونها و شبکههای عصبی) است.
در چند هفته اخیر، در حال خواندن یک جنبه از نورون برای سه گانه داستانی بودم که در وسط نوشتن آن هستم، که در مورد زندگی پس از مرگ، و زندگی پس از مرگ، به سبک NT رایت است. رستاخیز کتاب اول، بیداری روح، اکنون بیرون است. برای کتاب دوم، نیاز داشتم در مورد نورون بیشتر بدانم. نورون ها چگونه به تحریک مستقیم پاسخ می دهند؟ به طور معمول، تحریک از طریق پنج ورودی حسی انجام می شود: چشم، گوش، پوست و مو، زبان و بینی. این یک راه ساده برای بیان آن است. اما ما با الکترودهای کاشته شده در مغز که آکسونها، دندریتها یا شبکههای عصبی یک نورون را تحریک میکنند، متولد نمیشویم.
تحقیقات در مورد تحریک عمیق مغز و پروتزهای کاشته شده در سلول های گانگلیونی شبکیه برای ایجاد بینایی به نابینایان، من را روشن کرد. این تحقیق بر روی خواص الکتریکی سلولهایی که دارای پتانسیل آکسون هستند، اعم از نورونهای مغز یا سلولهای گانگلیونی شبکیه چشم، تمرکز دارد.
من یاد گرفتم که فرکانس های بالا در مرتبه 200 هرتز نورون ها را تحریک می کنند و فعالیت های فرکانس بالا را منتشر می کنند و برای دورتر از تحریک در 10 هرتز (فرکانس موج آلفا). همچنین یاد گرفتم که تحریک سلول های گانگلیونی شبکیه در فرکانس های مختلف می تواند درک رنگ ایجاد کند. مخروط ها اطلاعات رنگی را از طریق سلول های گانگلیونی شبکیه به عصب بینایی می فرستند، اما به نظر می رسد تحریک مستقیم سلول ها می تواند همین درک را ایجاد کند.
انتقال دهنده های عصبی به طور گسترده ای شناخته شده اند، حتی توسط افرادی که از نحوه ترشح و شناسایی آنها در مغز اطلاعی ندارند یا نمی دانند. این دانش گسترده این تصور نادرست را ایجاد می کند که راه اصلی درمان مغز از طریق دارو است – از جمله برای یک اختلال آشکارا مبتنی بر الکتریکی مانند صرع یا خواب نابسامان که نیاز به تشخیص مبتنی بر EEG دارد. به نظر می رسد که بین مشکلات الکتریکی آشکار مغز و سایر اختلالات «روانی» یک خط جدایی محکم وجود دارد. با این حال، داروها اولین مرتبه درمان تشنج و خواب هستند، نه نوع درمانی که بر امواج مغزی تأثیر می گذارد، آزمایش های تشخیصی صرع و ثبت خواب.
چرا باید فعالیت امواج مغزی را ثبت کرد و سپس از انتقال دهنده های عصبی به جای درمان های تحریک عصبی استفاده کرد که مستقیماً فعالیت نادرست امواج مغزی را به سمت سلامت تغییر می دهد؟
انتقال دهنده های عصبی به سادگی یک روش شیمیایی برای ارتباط یک نورون با نورون(های) بعدی هستند که آیا پتانسیل آکسون تولید می کنند یا نه. پتانسیل های آکسون و امواج مغزی که ایجاد می کنند منجر به عملکرد مغز می شود. شما می توانید مغز را با مواد شیمیایی عصبی پر کنید، اما اگر نورون ها نتوانند تکانه های الکتریکی تولید کنند، اتفاق زیادی نمی افتد.
پس چرا پزشکان امواج مغزی و فعالیت الکتریکی را نادیده می گیرند؟
سوالی که از من پرسیده شد، فکر میکنم، بخشی از پاسخ را ارائه میدهد.
به عنوان یک جامعه، ما به طور کلی معتقدیم که شرایط روانپزشکی حالت های روانی است، نه فیزیکی. حتی بسیاری از محققان و پزشکان این دیدگاه اشتباه را، ناخودآگاه یا آگاهانه، از جمله در مورد آسیب مغزی، دارند.
علاوه بر این، تصور من این است که متخصصان مراقبت های بهداشتی به اشتباه یادگیری الکتروفیزیولوژی را به عنوان یک کار ذهنی کند و با بازده کمی می بینند. با این حال، یادگیری در مورد انتقالدهندههای عصبی و نحوه تجویز ایمن داروهای مغزی نیز نیازمند مطالعه و دورههای سالانه زیادی برای بهروز ماندن است، هم با تغییرات داروها و هم درک فزاینده از حالات روانی که آنها تأثیر میگذارند. شاید تاکید بر انتقالدهندههای عصبی و درمانهای شیمیایی و جراحی باشد، زیرا جامعه نسبت به آن تعصب دارد؟
یک جایگزین رو به رشد، تحریک عصبی است که به صورت هم افزایی با درمان های نوع صحبت استفاده می شود. دومی مؤثر است، اما به جای درمان مستقیم نورون ها، روی حالات ذهنی کار می کند. در نتیجه، اگرچه ضروری است، اما زمان می برد در حالی که نورون های آسیب دیده را بهبود نمی بخشد. هنگامی که با تحریک عصبی استفاده می شوند، سریعتر عمل می کنند.
کلینیکی که نورون های من را درمان می کرد، شروع به ارائه مشاوره به روشی جدید کرد. آنها به طور منظم سه دقیقه ای از بیوفیدبک مغزی را در طول یک ساعت گفتگو درمانی ارائه کردند تا توانایی مشتری برای بیان خود و پاسخ به درمان را تسهیل کنند. یکی از روانشناسانم به همین شکل از حباب سمعی و بصری برای من استفاده کرد.
ثابت شد که درمان نورون ها و من – حالات ذهنی من – به روشی هم افزایی باعث تسریع و افزایش بهبودی می شود. این کار برای سایر افراد مبتلا به آسیب مغزی نیز انجام می شود و نورون های آسیب دیده آنها را بهبود می بخشد و مشاوره، حمایت و راهنمایی های مورد نیاز را ارائه می دهد.
حق چاپ ©2025 Shireen Anne Jeejeebhoy