لودویگ دوم، پادشاه باواریا که اغلب «شاه دیوانه» نامیده میشود، به اسراف شهرت داشت. پرتره نقاش انگلیسی گابریل شاچینگر، 1887.
منبع: Wikimedia Commons/Public Domain.
لودویگ دوم، پادشاه باواریا، در سن 18 سالگی هنگامی که در سال 1864 بر تخت سلطنت نشست، از خانواده ای بود که دارای بیماری روان پریشی بود. او در برخورد با کابینه خود به طور فزایندهای بزرگ، مغرور و غیرقابل پیشبینی میشد، زیرا برای ساختن و تجهیز قلعههای وسیع، از جمله قلعه باشکوه نویشوانشتاین، مدلی که والت دیزنی برای پارکهای موضوعی خود از آن استفاده میکرد، بودجه هنگفتی درخواست کرد.
کمیسیونی متشکل از چهار روانپزشک، از جمله دکتر گودن، پروفسور روانپزشکی و یکی از طرفداران اولیه «بدون محدودیت»، تأیید کردند که لودویگ دارای «جنون اولیه» بوده و باید از سمت خود برکنار شود. در ابتدا، سربازان پادشاه وفادار ماندند و به شدت بیماری او را نادیده گرفتند. اما هنگامی که آنها از دستورات سادیستی و “احمقانه” لودویگ برای شکنجه اعضای کمیسیون مطلع شدند، متقاعد شدند.
برنامه این بود که لودویگ را به یکی از قلعه هایش به نام قلعه برگ منتقل کنند و یک “بیمارستان روانی یک نفره” ایجاد کنند. دکتر گودن همراهی می کرد. لودویگ که مستعد حملات خودکشی بود، زمانی در آنجا آرامتر به نظر می رسید. دکتر گودن و لودویگ با هم در اطراف محوطه قلعه قدم زدند که شامل مسیری دیدنی در اطراف دریاچه استارنبرگ بود. ناگهان لودویگ به سمت دریاچه دوید و دکتر گودن به دنبال او دوید. حداقل بر اساس یک روایت تاریخی، مبارزه ای درگرفت. لودویگ به او ضربه زد و سر گودن را زیر آب نگه داشت تا اینکه غرق شد. لودویگ به سمت دریاچه ادامه داد تا اینکه غرق شد. او 40 ساله بود (اسکندر، 1954).
جسد پادشاه لودویگ دوم به همراه روانپزشکش در دریاچه غرق شد. قرن 19، هنرمند ناشناس.
منبع: اعتبار: مجموعه خصوصی، حق چاپ Giancarlo Costa/Bridgeman Images. با اجازه استفاده شده
این داستان، اگرچه یک مثال افراطی، به طرز تلخی بر مشکلات معینی در درمان یک VIP تأکید میکند – انکار اولیه و به حداقل رساندن جدیت علائم توسط اطرافیان، استثنا کردن مراقبتهای استاندارد که شامل پذیرش در بیمارستان روانپزشکی مناسب میشود، و سپس اجرای یک طرح درمان بداهه بدی که منجر به فاجعه شد – در این مورد، نه تنها قتل روانپزشک بلکه خودکشی بیمار.
اولین کاربرد این اصطلاح VIP، با توجه به فرهنگ لغت انگلیسی آکسفورد، در دهه 1930 رخ داد – یک “شخصیت بسیار مهم”. واینتراب (1964) اولین کسی بود که از این عنوان در مراقبت های بهداشتی استفاده کرد و 12 بیمار را توصیف کرد، از جمله افراد با نفوذ و همکاران حرفه ای، که در یک بیمارستان روانی بستری شده بودند که “فشار بی مورد بر کارکنان” اعمال می کردند. او این را نامید سندرم VIP
در زمینه پزشکی یا روانپزشکی، یک VIP هر کسی است که «به دلیل شهرت، موقعیت یا ادعای عمومی که ممکن است روند عادی مراقبت از بیمار را به طور قابل توجهی مختل کند» (اسمیت و شسر، 1988) و بر قضاوت یا رفتار پزشک تأثیر بگذارد. (آلفاندر و همکاران، 2016).
واینتراب خاطرنشان کرد که «تنوع «درمانهای ویژه» که VIP به دنبال آن است بینهایت است، از جمله دور زدن روشهای معمول پذیرش، امتناع از پذیرش نقش بیمار، درخواست اتاق خصوصی، یا اصرار بر ویزیت شدن توسط ارشدترین پزشک. به طور قابل توجهی، از نمونه بیمار او، 10 مورد “شکست های درمانی کامل” بودند، که یک نتیجه غیر معمول بود.
«شهرت» اثر هنرمند ایتالیایی لوکا کامبیاسو، اواسط تا اواخر قرن شانزدهم.
منبع: موزه هنر متروپولیتن، نیویورک. مجموعه رابرت لمن، 1975. دامنه عمومی.
این “بیماران خاص” اغلب از خاص بودن خود رنج می برند (فوئر و کاراسو، 1978)، و به طور متناقض، به جای دریافت درمان بهتر، وضعیت VIP آنها ممکن است آن را به خطر بیندازد (سیلورمن و همکاران، 2012) و منجر به مراقبت های ضعیف و غیر استاندارد شود.
به عنوان مثال، پزشکان ممکن است به دلیل ترس از توهین به یک VIP با پرسیدن سؤالات شخصی، یک شرح حال کامل به دست نیاورند (گرشنگورن، 2016) یا از ترس آزاردهنده یا ایجاد ناراحتی در انجام آزمایشات فیزیکی کامل یا درخواست آزمایش های تشخیصی تهاجمی اما ضروری شکست بخورند (فرنکلاچ و رایچرتر، 2015). برعکس، آنها ممکن است به دلیل ترس از دست ندادن تشخیص، به طور غیرضروری در کار خود بیش از حد غیرتمند باشند (گرووز و همکاران، 2002).
بیماران می توانند باشند شناخته شده، مانند افراد مشهور، خیرین، یا مدیران عامل، یا به خوبی متصل است، مانند اعضای خانواده یا همکاران پزشکی. “من” در VIP می تواند به معنای “نفوذ” (Schenkenberg et al., 2007) یا حتی “ارعاب آور” باشد (Rockwell et al., 2022). قابل توجه است که تعیین VIP وابسته به زمینه است – یک VIP در یک محیط ممکن است ناشناخته یا بی اهمیت باشد (Geiderman et al., 2018).
پرتره آهنگساز موسیقی گوستاو مالر، 1907، توسط هنرمند فنلاندی AV Gallen-Kallela. حتی اگر فروید در تعطیلات به سر میبرد، نمیتوانست از دیدن شخصی به اعتبار آهنگساز مشهور جهان خودداری کند.
منبع: حق چاپ عکس Fine Art Images/Bridgeman Images. با اجازه استفاده شده
با این حال، تعداد کمی از تأثیر یک سلبریتی مشهور جهانی مصون هستند، که اغلب باعث ایجاد هیبت در دیگران می شود (گرشنگورن؛ گرووز، و همکاران)، به عنوان مثال، پدیده ستاره زده (فوئر و کاراسو).
ارنست جونز، زندگی نامه نویس اصلی فروید، می نویسد که فروید، که از قطع تعطیلات تابستانی خود متنفر بود، نمی توانست از دیدن شخصی به شهرت جهانی مانند آهنگساز گوستاو مالر که درخواست مشاوره اضطراری کرده بود خودداری کند (جونز، 1967).
آیا باید با VIP ها متفاوت رفتار کرد؟ برخی استدلال میکنند که این غیراخلاقی است، که همه بیماران مستحق درمان ویژه هستند (گیدرمن و همکاران)، و زمانی که افراد VIP توجه غیرعادی دریافت میکنند، میتواند برای سیستم مراقبتهای بهداشتی «سرگردان» باشد (آلفاندر و همکاران).
به عنوان مثال، درمان یک VIP هرگز نباید اولویت داشته باشد یا مراقبت از بیمار دیگر را به خطر بیندازد، به ویژه فردی که پایدار نیست یا در شرایط تهدید کننده زندگی قرار دارد (گیدرمن و همکاران).
یک VIP به جای لزوماً نیاز به امتیازات ویژه، نیاز به درک خاصی از شرایط خاص خود دارد (فوئر و کاراسو). گوزمن و همکاران (2011) 9 اصل از جمله کار تیمی، حفاظت از امنیت بیمار و حفظ ارتباط بین افرادی که از VIP مراقبت می کنند، ترسیم می کنند.
به طور خاص، “مهم ترین موضوع غیر بالینی مدیریت اطلاعات است”، از جمله تعیین عنوان “حق عمومی برای دانستن”، به ویژه هنگامی که شخصیت های سیاسی را با مسائل مربوط به حق حریم خصوصی خود درگیر می کند (گرووز و همکاران).
«پیروزی شهرت»، هلندی، احتمالاً بروکسل، حدود. 1502-4. بر اساس شعری از پترارک.
منبع: موزه هنر متروپولیتن Purchase, The Annenberg Foundation Gift, 1998. دامنه عمومی.
«اطلاعات نادرست حتی زمانی که این بیماری شامل برخی از مسائل مربوط به عملکرد ذهنی است» در افرادی که دارای قدرت سیاسی هستند، بیشتر می شود، همانطور که در مورد وودرو ویلسون و رونالد ریگان (کوچارسکی، 1984) و پادشاه لودویگ دوم اتفاق افتاد. این نگرانی در طول تاریخ وجود داشته است و همچنان ادامه دارد، زیرا مردم به درستی ظرفیت ذهنی و جسمی رهبران خود را زیر سوال می برند.