خشونت شریک صمیمی، سوء استفاده، و خشونت علیه زنان
منبع: Mika Baumeister / Unsplash
مرگ غم انگیز ربکا چپتگی، قهرمان المپیک اوگاندا، که توسط شریک سابقش به آتش کشیده شد، توجه را به موضوع فراگیر خشونت شریک صمیمی (IPV) جلب کرده است.
خشونت شریک جنسی نزدیک به 30 درصد از زنان را در سراسر جهان تحت تأثیر قرار می دهد و طیفی از رفتارها از جمله سوء استفاده عاطفی، اجبار جنسی و خشونت فیزیکی را در بر می گیرد. این می تواند در هر رابطه ای بدون توجه به وضعیت اجتماعی-اقتصادی رخ دهد.
پیشینه غم انگیز
در 1 سپتامبر، Cheptegei پس از بازگشت از کلیسا به خانه با دو دخترش توسط شریک سابق خود، Dickson Ndiema مورد حمله مرگبار قرار گرفت. همسایه ها شاهد ریختن یک قوطی بنزین روی چپتگی قبل از آتش زدن ندیما بودند. آن دو بر سر زمینی که او خریده بود، و خانه ای که روی آن ساخته بود، دعوا می کردند تا نزدیک یک مرکز آموزشی برای دوندگان نخبه باشد. در جریان این حمله، یکی از دختران چپتگی تلاش کرد تا مداخله کند اما مورد تعرض قرار گرفت. چپتگی علیرغم انتقال به بیمارستان آموزشی و ارجاعی MoiNe در الدورت، روز پنجشنبه به دلیل نارسایی چند عضوی جان خود را از دست داد.
این اولین اقدام مخرب بین Cheptegei و Ndiema نبود. چپتگی پیش از مرگش، از جمله گزارش قبلی پلیس در شهرستان ترانس زویا به دلیل تعقیب، به اداره تحقیقات جنایی در مورد تهدیدهای جانش هشدار داده بود. تنها چند روز قبل از قتل او، شکایت دیگری مطرح شد، اما مقامات نتوانستند به موقع اقدام کنند.
پدر چپتگی ابراز تاسف کرد: «من مرگ او را به خاطر سهل انگاری دولت مقصر می دانم زیرا مقامات باید آن را جدی می گرفتند که اولین بار گزارش دادیم که این مرد با او می جنگد. آنها هیچ اقدامی برای نجات جان او انجام ندادند.»
اطلاعات زیادی در مورد ندیما در دست نیست، به جز چند جزئیات که پس از حمله مرگبار و از طریق حساب نیمه خصوصی فیس بوک او فاش شده است. ندیما پدر دو دختر چپتگی نبود و این زوج مدتی قبل از حمله از هم جدا شده بودند.
حضور آنلاین ندیما نشان دهنده مشارکت او در دوی ماراتن و علاقه به فناوری و الکترونیک است. ندیما در حال حاضر به دلیل جراحات سوختگی که در جریان حمله متحمل شده در بیمارستان بستری است.
چرخه سوء استفاده
قربانیان آزار معمولاً در دام روابطی با الگوهای مکرر تشدید تنش و خشونت، احتمالاً با پشیمانی موقت شریک زندگی خود و دورههای آشتی کوتاهمدت به دام میافتند. در مرحله تنشسازی چنین چرخههایی، آزارگر تحریکپذیر، کنترلکننده یا کلامی پرخاشگر میشود. این مرحله معمولاً با یک انفجار حاد خشونت به اوج خود می رسد. پس از آن، متجاوز اظهار پشیمانی می کند. شرکا وارد مرحله به اصطلاح ماه عسل می شوند که در آن فرد آزاردهنده عذرخواهی می کند، قول تغییر می دهد و به طور موقت آرامش را باز می گرداند.
این الگو یک تله روانی برای قربانیان ایجاد می کند که امید کاذبی را به وجود می آورد که این بار خشونت پایان خواهد یافت. متأسفانه، خشونت اغلب بازمی گردد، اغلب با شدت بیشتر.
در بسیاری از موارد، چرخه تنش، کنترل، خشونت، پشیمانی و آشتی به قربانیان این امکان را می دهد که علیرغم آسیبی که متحمل می شوند، از نظر عاطفی به سوء استفاده کنندگان وابسته شوند. دوره های مهربانی، وابستگی قربانی را تقویت می کند و ترک را دشوار می کند. قربانی ممکن است سوء استفاده را توجیه کند یا باور داشته باشد که آزارگر قادر به تغییر است. دوره های کنترل و اجبار، عزت نفس قربانی را ضعیف می کند و باعث می شود که او احساس ناتوانی و درماندگی کند. سرنوشت چپتگی نشان میدهد که بدون سیستمهای حمایتی کافی، قربانیان نمیتوانند از خشونتی که با آن روبهرو هستند بگریزند تا زمانی که خشونت به خطرناکترین شکل خود برسد.
عوامل افزایش خشونت شریک صمیمی
عوامل مختلفی در تشدید IPV نقش دارند. در بسیاری از کشورهای با درآمد پایین و متوسط، بی ثباتی اقتصادی، هنجارهای فرهنگی و ساختارهای مردسالارانه باعث تشدید آزار خانگی می شود. در این مناطق، وابستگی اقتصادی عامل مهمی است که قربانیان را در روابط خشونت آمیز به دام می اندازد.
اما در فرهنگ مردسالارانه، حتی ثروت و شهرت، زنان موفقی مانند چپتگی را که در معرض آزار و اذیت شریکانی هستند که میخواهند آنها را کنترل کنند، محافظت نمیکند. در چنین جوامعی از مردان انتظار می رود که زمین و خانواده خود را کنترل کنند. زنانی که از این پویایی سرپیچی می کنند ممکن است با عواقب شدیدی روبرو شوند. این پذیرش اجتماعی خشونت علیه زنان، محیطی خصمانه ایجاد می کند که در آن قربانیان نمی توانند حمایت مورد نیاز خود را بیابند. در مورد چپتگی، تحمل جامعه نسبت به رفتار همسرش ممکن است او را از مداخله تهاجمی تر منصرف کرده باشد.
چرا قربانیان برای ترک مبارزه می کنند
اثرات روانی IPV می تواند مخرب باشد. بسیاری از قربانیان از اضطراب، افسردگی، PTSD، سوء مصرف مواد و سایر مسائل پزشکی در نتیجه قرار گرفتن طولانی مدت در معرض خشونت رنج می برند. ماهیت دوره ای سوء استفاده، که در آن دوره های خشونت با آشتی دنبال می شود، ترک آن را برای قربانیان از نظر عاطفی دشوار می کند.
ناتوانی Cheptegei در قطع کامل ارتباط با Ndiema تجربیات بسیاری از قربانیان IPV را منعکس می کند. خانواده او سوء استفاده قبلی را گزارش کردند، اما متأسفانه کمک جامعه آنها اتفاق نیفتاد. در موارد مشابه، قربانیان ممکن است به دلیل ترس و دستکاری بیش از حد احساس فلج کنند که نتوانند آن را ترک کنند. چنین به دام افتادن روانی، همراه با سرکوب سیستماتیک و عدم حمایت، توضیح میدهد که چرا قربانیان اغلب در کنار سوء استفادهکنندگان باقی میمانند، حتی زمانی که خشونت تشدید میشود.
تأثیر روانی گسترده تر
تأثیر IPV فراتر از افراد است. تحقیقات نشان می دهد که IPV بر خانواده ها و جوامع در سطح اجتماعی و فرهنگی تأثیر می گذارد. برای مثال، در بسیاری از فرهنگهای مردسالار، قدرتی که مردان بر زنان دارند، اغلب بدون چالش باقی میماند. در نتیجه، IPV عادی می شود و قربانیان به خاطر تجربیات خود احساس انزوا و انگ می کنند. فشار اجتماعی برای حفظ نمای یک خانواده با ثبات یا اجتناب از شرمساری به جامعه می تواند قربانیان را از درخواست کمک منصرف کند.
فشارهای فرهنگی و اجتماعی احتمالاً چالش هایی را که چپتگی با شریک سابقش با آن روبرو بود، تشدید کرد. عدم تمایل مقامات به مداخله علیرغم گزارشهای متعدد از سوی خانواده او، نشاندهنده شکست گستردهتر جامعه برای جدی گرفتن IPV است. مرگ چپتگی بر این واقعیت تأکید می کند که وقتی سیستم ها و جوامع در حمایت از قربانیان شکست می خورند، فرهنگی را تداوم می بخشند که در آن سوء استفاده قابل تحمل است و عدالت انکار می شود.
نتیجه گیری
مرگ ربکا چپتگی یادآور خطرات IPV است. داستان او یک حادثه مجزا نیست، بلکه بازتابی از شکست های سیستمی است که به IPV اجازه می دهد در بسیاری از جوامع ادامه یابد.
با درک تأثیر روانی سوء استفاده و پرداختن به موانع فرهنگی و نهادی که مانع از فرار قربانیان می شود، می توانیم شروع به ایجاد محیط های امن تری برای زنان در معرض خطر کنیم. مرگ غم انگیز چپتگی باید به عنوان زنگ خطری برای دولت ها، جوامع و خانواده ها باشد تا IPV را جدی بگیرند و برای جلوگیری از خسارات آینده اقدام کنند.