04:26 - 2025/01/13

درس رادیکال فقط به اندازه کافی

[ad_1] دو شب پیش، پشت سینک ایستادم و بقایای یک وعده غذایی را که به خوردن آن افتخار نمی کردم، پاک کردم. پیتزای پپرونی یخ زده ای که گرم کرده بودم یک فاجعه آشپزی بود – پوسته بدون طعم، پنیر لاستیکی، و مقدار کمی سوختگی در فریزر – ب...

درس رادیکال فقط به اندازه کافی

[ad_1]

دو شب پیش، پشت سینک ایستادم و بقایای یک وعده غذایی را که به خوردن آن افتخار نمی کردم، پاک کردم. پیتزای پپرونی یخ زده ای که گرم کرده بودم یک فاجعه آشپزی بود – پوسته بدون طعم، پنیر لاستیکی، و مقدار کمی سوختگی در فریزر – با این حال من آن را تکه تکه می خوردم. هر لقمه نوید رضایتی را می داد که آخرین لقمه در ارائه آن شکست خورده بود، چرخه ای دیوانه کننده از بازدهی رو به کاهش.

منبع: جاناتان ریناگا/پکسل

شام

منبع: جاناتان ریناگا/پکسل

وقتی پیتزا تمام شد، اشتیاق ادامه یافت، بنابراین در فریزر را باز کردم و یک قوطی بستنی وانیلی که هوا زده بود بیرون آوردم. داخل آن بقایای گچی و سفت شده بود – توده‌های رنگ پریده و پوسته‌دار که دیگر فقط می‌توان آن را بستنی نامید. من این بازماندگان کوچک غمگین را با تکه‌های کیک شکلاتی جفت کردم – بدون مایه کیک، فقط بقایای خرد شده یک دسر که مدت‌هاست رها شده بود. با هم زدن آنها، یک معجون عجیب خلق کردم: سوپ قند برای روح. از نظر عینی زشت بود، اما به هر حال آن را خوردم. و هنوز هم کافی نبود.

کشف کردن لاگوم: هنر سوئدی تعادل

در حالی که بعد از آن پشت سینک ایستادم و شواهد چرب و شیرین از زیاده‌روی خود را از بین می‌بردم، کلمه‌ای مانند چراغی در مه در ذهنم شناور شد: لاگوم.

من در مورد این مفهوم سوئدی هنگام چت با مایکن نیلسون، نویسنده کتاب، یاد گرفتم یک نوع خوب از دیوانه، در پادکست من پنجاه کلمه برای برف. این پادکست که من با امیلی گارسز مجری آن هستم، کلماتی را بررسی می‌کند که با ترجمه مستقیم مخالفت می‌کنند – کلماتی که ظرایف غیرقابل توصیف تجربه انسانی را به تصویر می‌کشند.

فرهنگ اعتدال در مقابل افراط

منبع: Majken Nilsson، با اجازه استفاده شده است

کتاب های نویسنده سوئدی مایکن نیلسون.

منبع: Majken Nilsson، با اجازه استفاده شده است

ماژکن این را توضیح داده بود لاگوم هنر “فقط کافی” است. این تجسم تعادل، اعتدال، و اصل Goldilocks است که در خود زندگی اعمال می شود. در سوئد، لاگوم یک سنگ بنای فرهنگی است، یک ابرقدرت آرام که در برابر صدای آژیر افراط مقاومت می کند و در کفایت شادی می یابد. همانطور که ماژکن اشاره کرد، آمریکایی ها کلمه ای شبیه به آن ندارند لاگوم. در عوض، «بزرگتر»، «بهتر» و «بیشتر» داریم. فرهنگ ما فرهنگی است که انباشت را می پرستد و فریفته وعده بی امان رضایت است که فراتر از درک ماست.

ظلم “بیشتر”

مایکن توضیح داد که طنز ماجرا این است که این دنبال کردن «بیشتر» ما را شادتر نمی‌کند، بلکه ما را خالی‌تر می‌کند. هنگامی که نیازهای اساسی ما برآورده می شود، عجله دوپامین برای به دست آوردن بیشتر کاهش می یابد، با این حال ما ادامه می دهیم. ما خودمان را پر از غذا، دارایی‌ها و حواس‌پرتی می‌کنیم، به این امید که تکه پیتزا بعدی، شیء براق بعدی یا هیجان زودگذر بعدی جای خالی را پر کند. اما اینطور نیست. نمی تواند.

درس هایی از سینک آشپزخانه

آن شب، وقتی در آشپزخانه‌ام ایستاده بودم – یادگاری از آرزوهای سیری ناپذیر خودم – حقیقت آشکار آن را دیدم. من برای رزق و روزی یا حتی لذت غذا نخورده بودم. داشتم غذا می خوردم تا فضایی را پر کنم که ماش کیک پیتزا و بستنی هرگز نمی توانست آن را پر کند. هر چه بیشتر مصرف می کردم، از رضایت بیشتر دور می شدم.

تمرین هنر زندگی تک تکه

این درس ریشه ای است لاگوم: رضایت در یافت نمی شود بیشتر. در یافت می شود به اندازه کافی. این محدودیت یک تکه است، لذت داشتن تنها چیزی که نیاز دارید و نه بیشتر. این یک شورش علیه ظلم افراط است – انقلابی آرام که ریشه در کفایت دارد.

منبع: رامون هرناندز/پکسل

هنر تک تکه زندگی.

منبع: رامون هرناندز/پکسل

همانطور که آنجا ایستاده بودم، کلمه لاگوم در ذهنم موج می زد، هم ملامتی ملایم و هم دعوتی. آن شب، من به طرز شگفت انگیزی در تجسم روح آن شکست خورده بودم، اما خود شکست آموزنده بود. شکاف بین عادت های من و نیازهای عمیق تر و آرام تر من را آشکار کرد. پیتزا و بستنی نبود لاگوم. آنها نشانه های فراموشی بودند – تسلیم لحظه ای در برابر هرج و مرج خواستن.

امکان از لاگوم

زیبایی از لاگومفهمیدم نه در کمالش بلکه در امکانش است. آرزوی آن ایده آل است، یادآوری این نکته که رضایتی که ما به دنبال آن هستیم در کمیابی یا زیاده روی نیست، بلکه در تعادل ظریف و اغلب گریزان بین این دو است.

دفعه بعد که وسوسه می شوم به دنبال تکه ای دیگر از پیتزا بروم یا به یک میان وعده نیمه شب حمله کنم، مکث خواهم کرد. من سوئدی درونی ام را کانال می کنم و به آن فکر می کنم لاگوم. و اگر هنوز هم آن لقمه اضافی را می خواهم، این را به خودم یادآوری می کنم لاگوم فقط یک کلمه نیست – این یک شورش کوچک و درخشان در برابر هرج و مرج افراط است.

شاید در آن مکث، نوعی رضایت را کشف کنم که نمی توان آن را مصرف کرد، بلکه فقط زندگی کرد.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان