[ad_1]

ممکن است احساس باورنکردنی تر از تجربه تعلق واقعی وجود نداشته باشد. ما می دانیم که کجا هستیم و قلبهایمان با یک مکان و افراد آنجا به ریتمی بر می گردیم. گرسنگی متعلق به تعلق ممکن است نیاز اولیه به مراقبان را نشان دهد. به نظر می رسد ما می دانیم که بقای ما به ارتباط غریزی ما با دیگران بستگی دارد. و چه از مواد DNA به ما اطلاع می دهد که بقا به معنای پیوستن به نوع خودمان است؟ تعلق واقعی ایجاد خانه است. ما احساس می کنیم ، دیگران را می شناسیم ، و استقبال اساسی در این زمینه وجود دارد.
تعلق واقعی خطرناک است. اگر جرات کنیم صدایی به آنچه که به نظر می رسد خلاف اعتقادات غالب یک گروه است ، می دهیم ، ممکن است احساس رد کنیم. به راحتی می توان از زمانهایی که احساس کردیم از خانواده گسترده ، زمین های بازی ، کلوپ ها یا همکاران خارج شده ایم ، ابراز تاسف کنید. با این حال ، محرومیت می تواند مفید باشد. محرومیت به این معنی نیست که لزوماً در مورد ما اشتباه است. این در درجه اول به این معنی است که شما می فهمید که در آن تعلق ندارید.
این می تواند شناسایی مکان متعلق به ما را آسان تر کند. هرچه ما درباره اعتقادات و ترجیحات خود واضح تر باشیم ، می توان دید که در کجا تعلق داریم. تصمیم گیری در مورد آنچه از دیگران می خواهید نیز به شما کمک می کند تا شما را در جهت تعلق واقعی سوق دهد. به عنوان مثال ، تعلق وقتی احساس می کنم ، قدردانی می کنم ، بخاطر اشتباهات من ، بخشیده می شود و به رویا تشویق می شود.
متعلق به کور
همه اقدامات متعلق به ادعا واقعی نیست. ما ممکن است قطعات گمشده را نبینیم ، و ما مایل به سازش هستیم. آنچه اغلب پنهان است ، منحصر به فرد بودن احساسات ، خواسته ها و اعتقادات ما است. رد احتمالی خطر شفاف بودن فردیت ما است. ما به رعایت و سازگاری تکیه می کنیم. هیچ پرهایی از بین نرفته است ، ما احساس استقبال می کنیم و به راحتی در این توهم اغوا می شویم که تعلق واقعی در حال وقوع است. احساس پذیرش مانند یک پتو گرم بر ما شسته می شود ، اگر از خود پذیرش کوتاه باشد ، جذاب تر است. توهم را می توان به خطر رد ترجیح داد. در صورت تعهد ، غالباً عصبانیت ایجاد می شود زیرا مزایای ادعا در حال پرداخت نیست. انطباق ما به سادگی احترام ، گنجاندن و همکاری را تضمین نمی کند.
سؤالاتی وجود دارد که می توانیم در مورد کیفیت تعلق خود بپرسیم:
- آیا من اینجا دیده و درک شده ام؟
- چه چیزی را اینجا می دهم و دریافت می کنم؟
- آیا این جایی است که بتوانم برای تجدید و راحتی در آن مستقر شوم؟
- آیا احساس راحتی می کنم در اینجا درگیری وارد شوم؟
- آیا من احساس راحتی می کنم که از تفکر غالب ، دیدگاه متفاوتی را بیان کنم؟
- آیا از کمک های من در اینجا قدردانی می شود؟
- آیا در اینجا احساس راحتی می کنم؟
- آیا دیگران را تشویق می کنم و از آنها احساس تشویق می کنم؟
بودن و اشتیاق
من دوست دارم فکر کنم که این کلمه متعلق از وجود و اشتیاق تشکیل شده است. هنگامی که وجود تعلق رخ می دهد ، احساس می کنیم شامل ، درک و رضایت می شویم. ما می توانیم حس عمیق حل و فصل را احساس کنیم. با این حال ، اشتیاق نیز بخشی از تعلق است. “در حالی که ما در جهان هستیم ، منطقه بزرگی از قلب همیشه در تبعید است. به همین دلیل ما از اشتیاق رنج می بریم” (جان اودونوهو). این قلب تبعید شده از عدم امکان تجربه دنیوی ما برای دانستن اتحاد کامل صحبت می کند. ما به برخی از تقریب اتحادیه های صمیمانه محکوم شده ایم. از ما خواسته می شود که تقریب را به صورت دلخواه انجام دهیم. من دوست دارم فکر کنم که قلب تبعید شده چشم انداز رمز و راز را که از آن قبل از تولد می آییم و رمز و راز که پس از مرگ به آن باز می گردیم ، در اختیار دارد. ما ممکن است ریتمی بین احساس مستقر در وجود و بی قرار بودن اشتیاق پیدا کنیم.
خود دورافت
یک فرهنگ به شدت برون گرا ، درک بیرونی از تعلق را ایجاد می کند. از این رو ، تعلق به عنوان یک رویداد خارجی که بین مردم اتفاق می افتد توصیف می شود. چنین ملاحظاتی محبوب و قابل قبول است. اما این به معنای تعلق به خودمان است.
خودآزمایی در حالی اتفاق می افتد که ما دعوت مداوم به قسمت های متنوعی که در درون خودمان کشف می کنیم ، ارائه می دهیم. چنین تعلق هایی که ما دعوت می کنیم ، می پذیریم و دلسوزی می کنیم برای کسی که در دنیای درونی با آنها روبرو می شویم. مانند هر گروه یا جامعه ، بهزیستی با درج بخش های آسیب پذیرتر از خودمان اندازه گیری می شود. قطعات کوچک ، خودخواه و مغرضانه باید مورد استقبال قرار گیرد و همچنین قطعات روشن ، خلاق و دوست داشتنی.
از ما خواسته شده است كه صبر ، شجاعت و فروتنی را پیدا كنیم كه به ما اجازه می دهد تا از آنچه كه در پشت حجاب انكار بوده است ، استقبال كنیم.
[ad_2]