من و همسرم به تازگی تماشای یک مینیسرهای عجیب و لذت بخش در نتفلیکس به نام “بدکین” را به پایان رساندیم. در پایان قسمت هفتم و آخر ، یکی از شخصیت های اصلی روایتی پایانی را ارائه می دهد که در آن می گوید: “داستان های ما این هستند که ما هستیم و من به یک شخصیت بهتر احتیاج دارم.”
من آن جمله را دوست داشتم. برای من ، دو قسمت دارد. بخش اول به نظر می رسد جمله ای است: “داستانهای ما این هستند که ما هستیم.” و بخش دوم به نظر می رسد بازتاب قسمت اول: “من به یک بخش بهتر نیاز دارم.” شاید بخش دوم نیز بتواند به عنوان ارزیابی قسمت اول فکر شود.
این باعث شد که من در مورد داستانهای خودم فکر کنم. داستان های من این است که من هستم. و بعد شروع کردم به فکر کردن ، “آیا به یک مورد بهتر نیاز دارم؟” در کل ، من فکر می کنم با داستانهایی که از من دارم خوب هستم اگرچه من هم می دانم که من بسیار “کار در حال انجام” هستم.
من این حس را دارم که داستانهای من دائماً در حال تغییر و به روزرسانی هستند و متوجه شده ام که برخی از داستان ها از دیگران “قابل تغییر” هستند. به نظر می رسد که من داستان های مهم و سنگی و دیگران دارم که بسته به شرایط می توانند تغییر شکل دهند و تغییر کنند.
همانطور که من آن چند جمله آخر را تایپ می کردم ، برای من پیش آمد که افکار من در مورد داستانهایم است فقط داستان های بیشتربشر این همه یک داستان است. به عنوان مثال ، این ایده که من یک “کار در حال پیشرفت” هستم این است یک داستان دیگر!
منبع: Kharchenko ، شناسه تصویر: 116621055 ، @123rf
بنابراین ، فکر نمی کنید جالب باشد که چرا ما داریم این داستان به جای این که داستان در مورد خودمان؟ با توجه به اینکه ما به معنای واقعی کلمه می توانیم به خودمان چیزی بگوییم ، چرا به خودمان می گوییم خاص داستانهایی که انجام می دهیم؟ منظور من این است که ما به خودمان می گوییم که جن و انصاف ، عشق در نگاه اول و قلبهای شکسته ، شایستگی و سزاوار بودن ، بابا نوئل و گناهان ، نیروانا و هیچ چیز ، کمال گرایی و تعویق و بسیاری چیزهای دیگر که هیچ همتای ملموس در این کشور ندارند ، وجود دارد. دنیای اطراف ما
ما همچنین داستانهایی در مورد چگونگی آشکار شدن آینده ما داریم. به عنوان مثال ، برخی از افراد ممکن است داستانی در مورد ایجاد آینده ای موفق داشته باشند که در آن شغل عالی ، یک خانواده دوست داشتنی و درگیر و پول کافی برای زندگی راحت داشته باشند. از طرف دیگر ، افراد دیگر زمان بسیار ناچیزی را روایت می کنند که در آن قرار می گیرند که هرگز آنچه را که می خواهند دریافت نمی کنند.
در دنیای امکانات بالقوه بی حد و حصر ، آیا تا به حال فکر کرده اید که چرا پیش بینی کرده اید این نتیجه به جای دیگری؟ منظور من این است: ممکن است کسی با خود فکر کند ، “من هرگز شغلی را که می خواهم نمی گیرم.”
آنها چگونه می دانند؟
جدا از آن ، اگر شخص می توانست فکر کند هر چیزی آنها دوست دارند ، چرا آنها فکر می کنند خاص فکر؟ چرا آنها فکر نمی کنند ، “کار رویایی من تقریباً در گوشه و کنار است!” آنها می توانند ، اما این کار را نمی کنند. آیا این حتی کمی کنجکاو نیست؟
از طرف دیگر ، شخص دیگری ممکن است فکر کند ، “این بار من نمی توانم شکست بخورم” ، حتی اگر آنها قبل از هر بار یک بار شکست خورده اند و قبل از هر شکست قبلی ، آنها فکر می کردند دقیقاً همان چیزبشر چرا آنها به این فکر می کنند؟ چرا این تفکر در مقابل شواهد واضح بر خلاف آن ادامه دارد؟
اگر ما در مورد این موضوع در یک محیط اجتماعی آرام مانند یک کافه یا رستوران بحث می کردیم و از شما پرسیدم ، “شما کی هستید؟” ، اولین چیزی است که می تواند در ذهن شما ظاهر شود؟ بنابراین ، چرا فکر می کنید این که و چیز دیگری نیست؟ آیا شما حتی می توانید تصور کردن به شما به عنوان یک متفاوت فکر می کنید؟ چه کسی یا چه می خواهید؟
حتی اگر ترسناک باشد ، می خواهم به یکی از داستانهای مخفی من اجازه دهم. من یک رویا دارم که نیویورک تایمز نویسنده پرفروش! من عاشق نوشتن هستم و ایده های زیادی دارم که می خواهم ارتباط برقرار کنم. من همچنین از آنچه دیگران به من می گویند می دانم که حداقل برخی از آنچه در مورد آنها می نویسم مفید است. بنابراین ، من داستانی در مورد نویسنده موفق دارم. و علی رغم این واقعیت که من نتوانسته ام هیچ یک از عوامل را ترغیب کنم که به داستان من اعتقاد داشته باشند ، با این وجود هنوز هم وجود دارد.
چرا این است؟
چرا من به طور بی طرفانه به شواهد نگاه نکرده ام و نتیجه گرفتم که ، اگرچه من یک نویسنده بسیار مناسب و معقول هستم ، اما محتمل ترین نتیجه این است که من هرگز با یک نماینده همکاری نمی کنم و با یک ناشر محترم معامله نمی کنم؟ به هر دلیلی ، این داستانی است که نمی خواهم از آن رها شوم. داستان های شما چیست؟
ممکن است خیلی ظالمانه نباشد که هر ایده ای که ما در مورد چیزی که هنوز اتفاق نمی افتد ، داشته باشیم ، یک داستان است. اگر این یک پیشنهاد معقول است ، می توان جالب بود که چرا به خودمان می گوییم این داستان به جای برخی دیگر.
در کمدی رمانتیک لذت بخش ، آینه دو چهره دارد به نظر می رسد که به کارگردانی و بازیگران باربرا استریساند ، نقطه عطف این فیلم به نظر می رسد که رز (باربرا استریساند) با مادرش در مورد زیبا بودن گفتگو می کند. بدون اینکه نقشه را کنار بگذارد ، دستان مادر رز عکسی از یک دختر جوان زیبا که رز فرض می کند خواهر زیبای او است. وقتی مادر رز به او می گوید که عکس اوست ، رز نمی تواند آن را باور کند.
از آن به بعد ، رز شروع به نوشتن یک داستان جدید می کند. در اینجا نحوه توضیح آن در زندگینامه باربرا آورده شده است ، “اینجاست که نگرش رز در مورد خودش تغییر می کند. او هرگز خودش را زیبا نمی دانست. این بدان معنا نیست که او نبود … فقط به او گفته شد که او نیست. و اکنون او مفهوم متفاوتی از خودش دارد. “ باربرا توضیح می دهد که ، برای رز ، مجموعه ای کاملاً جدید از امکانات رونمایی شده است: “اگر او یک بار زیبا بود ، می تواند دوباره زیبا باشد ، و انگیزه او این است که آن زیبایی را پس بگیرند.”
آیا شما عاشق نحوه کار ذهن ما نیستید؟ درست از نگاه کردن به یک عکس و کشف یک کشف ، رز شروع به گفتن داستان جدید کرد.
داستان های زندگی خود را چگونه توصیف می کنید؟ آیا برخی از آنها می توانند بازنویسی شوند؟ بنابراین ، سوالی که من واقعاً در مورد آن کنجکاو هستم این است: “چرا آنها نیستند؟”