09:15 - 2024/11/02

خطر و وعده فناوری

[ad_1] منبع: Unsplash/Mick Haupt سانچو پاسخ داد: «اینجا را نگاه کن، آن‌هایی که آن‌جا غول‌ها نیستند، آسیاب‌های بادی هستند، و آن‌چه که برای تو شبیه بازوها به نظر می‌رسد بادبان‌ها هستند – وقتی باد آنها را می‌چرخاند، سنگ‌های آسیاب را گرد می‌ک...

خطر و وعده فناوری

[ad_1]

Unsplash/Mick Haupt

منبع: Unsplash/Mick Haupt

سانچو پاسخ داد: «اینجا را نگاه کن، آن‌هایی که آن‌جا غول‌ها نیستند، آسیاب‌های بادی هستند، و آن‌چه که برای تو شبیه بازوها به نظر می‌رسد بادبان‌ها هستند – وقتی باد آنها را می‌چرخاند، سنگ‌های آسیاب را گرد می‌کنند.»

~ سروانتس، هیدالگو مبتکر دون کیشوت د لا مانچا

دن کیشوت را شاید بیشتر به خاطر ماجراجویی‌اش با آسیاب‌های بادی به یاد می‌آورند. حتی آن‌هایی که رمان دیوانه سروانتس را نخوانده‌اند – درباره مردی که آنقدر شیفته کتاب‌هایی است که می‌خواند که خودش را یک شوالیه گمراه می‌کند که در حومه اسپانیا سفر می‌کند و اشتباهاتش را با نیزه‌اش اصلاح می‌کند – احتمالاً صحنه نمادین کیشوت را به یاد می‌آورند. خود را در برابر انبوهی از “غول‌های” با نیروی باد قرار می‌دهد و طبیعتاً خنده‌داری در پی دارد. البته شوخ طبعی در این واقعیت است که کیشوت چنان در تخیلات خود غرق شده است که هیچ مقدار استدلال منطقی نمی تواند او را از جستجوی خود منصرف کند. او فقط خود را یک شوالیه تصور نمی کند. او یکی است. و تمام شواهد خلاف آن با تمسخر رد شده است.

Unsplash / Uriel Soberanes

منبع: Unsplash / Uriel Soberanes

حداقل این خوانش سنتی متن است: کیشوت دیوانه است، ایده‌هایش بی معنی است، ماجراجویی‌اش مضحک است، و اطرافیانش باید یا او را در روان پریشی‌اش آرام کنند یا این که قربانی شیطنت‌های هذیانی‌اش شوند.

با این حال، وقتی کسی راه خود را در رمان طی می‌کند، نمی‌تواند متوجه شود که حماقت ظاهری کیشوت در واقع کاملاً ادراکی است. به عنوان مثال، وقتی با یک جفت «بانوان با فضیلت آسان» طوری رفتار می‌کند که گویی «دو دختر زیبا» هستند، آیا او را لمس می‌کند یا به سادگی به نظر می‌رسد که در دنیایی چنین است که با تلقی آنها به‌عنوان «منحل‌شده» آنها را تحقیر می‌کند. وانچ»؟ هنگامی که او گروهی از زندانیان را از اسارت آنها رها می کند – علیرغم این واقعیت که می داند آنها مجرمانی محکوم هستند – آیا واقعیت را از دست داده یا شاید واضح تر از همیشه آن را می بیند و همانطور که می گوید: «تنها شوالیه است. مسؤولیت این است که آنها را به عنوان افراد نیازمند یاری کنیم و فقط به مصائب آنها چشم داشته باشیم، نه به اعمال ناشایستشان.» و وقتی می‌ترسد که پیشرفت تکنولوژیک انسان به جای ماشین‌های پیچیده برای خرد کردن غلات، «غول‌های هیولایی» را تولید کرده است، آیا مثل یک لونه می‌خندد یا ممکن است نگرانی‌های ما را در مورد ابزارهایی که می‌سازیم به صدا درآورد؟

مارتین هایدگر، فیلسوف آلمانی قرن بیستم، مقاله خود را با عنوان «مسئله مربوط به فناوری» با نقل قولی از شاعر فردریش هولدرلین به پایان می‌رساند: «هرجا که خطر است، قدرت نجات نیز افزایش می‌یابد». مانند کیشوت با آسیاب‌های بادی‌اش، هایدگر جنبه هیولایی فناوری را تشخیص می‌دهد – راه‌هایی که وسایلی که می‌سازیم ما را از دنیا و از یکدیگر دور می‌کنند. او پیشنهاد می‌کند که قابلیت‌های تکنولوژیک در حال گسترش ما، یکی از بزرگترین تهدیدها برای موجودیت انسان است. از نظر هایدگر، ما اغلب از فناوری به عنوان وسیله‌ای استفاده می‌کنیم که ما را از اضطراب دور می‌کند، و ما را از پرسیدن سؤالات عمیق‌تر در مورد شرایط انسانی باز می‌دارد و بنابراین جنبه‌های ضروری طبیعت خود را از خود پنهان می‌کنیم.

Unsplash/کریستینا

منبع: Unsplash/کریستینا

با این حال، خطر فناوری همیشه با «قدرت صرفه‌جویی» آن مرتبط است. همان چیزی که حواس را پرت می‌کند و منحرف می‌کند، این پتانسیل را دارد که حالت‌های جدیدی از هستی را بگشاید، و ما را قادر می‌سازد تا زندگی کاملاً انسانی‌تر و با مشارکت کامل‌تری داشته باشیم.

ماهیت عمیقاً دوسوگرایانه احساسات ما نسبت به فناوری – تجربه پیشرفت نه به عنوان خوب و نه بد، بلکه همیشه هر دو – شاید به بهترین وجه در نمونه ای از زمان دورتر به تصویر کشیده شود، زمانی که پیشینیان ما مجبور بودند با ظهور فناوری هایی که اکنون در نظر می گیریم مبارزه کنند. معمولی در افلاطون فدروسبرای مثال، سقراط در مورد اتکای تازه همسایگانش به کلام مکتوب تردیدهایی را بیان می کند. او پیشنهاد می کند که کتاب ها ابزارهایی هستند که برای بهبود حافظه و عاقل ساختن ما اختراع شده اند. با این حال، سواد پتانسیل این را دارد که «فراموشی را به روح کسانی که آن را یاد می‌گیرند وارد کند: آنها با استفاده از حافظه خود تمرین نخواهند کرد، زیرا به جای اینکه تلاش برای به خاطر سپردن از درون، کاملاً خودشان.»

Unsplash / دارای عکاسی

منبع: Unsplash / Possessed Photography

برای افلاطون، حفظ کردن جنبه اساسی آموزش بود و اختراع کلام مکتوب تهدیدی برای تضعیف آن بود. البته منظور او به صورت مکتوب بیان شد و ما فقط امروز – تقریباً 2500 سال بعد – آن را به خاطر داریم، زیرا آن تکه فناوری (کتاب) آن را برای ما حفظ کرده است. با این حال، مشاهده او نکته مهمی است: با هر قدم به جلو، ما یک قدم به عقب برمی‌داریم و تنها با رها کردن چیزی به دست می‌آوریم.

امرسون در مقاله بزرگ خود «اتکاء به خود» نیز چنین برداشتی دارد، جایی که او از تأثیر مرگ‌آور فناوری بر فضایل ذاتی‌تر ما ابراز تاسف می‌کند:

انسان متمدن مربی ساخته است، اما استفاده از پاهایش را از دست داده است. او روی عصا حمایت می‌شود، اما حمایت زیادی از عضلات ندارد. او ساعت ژنو خوبی دارد، اما از مهارت تشخیص ساعت توسط خورشید ناتوان است… انقلاب را که مشاهده نمی کند. اعتدالی که او کم می داند. و تمام تقویم روشن سال بدون صفحه در ذهنش است. دفترهای یادداشت او حافظه اش را مختل می کند. کتابخانه‌های او هوش و ذکاوت او را بیش از حد بار می‌کنند… و ممکن است این سوال پیش بیاید که آیا ماشین‌ها بار نمی‌کنند.

اینکه ماشین آلات ما واقعاً یک سوال نیست. همچنین این مسئله نیست که زندگی ما را بهبود می بخشد. اما ابهامی که ما نسبت به آن احساس می کنیم به همان نارضایتی منجر می شود که فروید به درستی در نقد محبت آمیز خود از زندگی متمدن شناسایی کرده است.

این همان نارضایتی است که کیشوت‌های جهان را برمی‌انگیزد تا در آثار داستانی در جستجوی ماجراجویی غوطه‌ور شوند. همان نارضایتی که هایدگر را به دنبال آرامش در شعر هولدرلین سوق داد. همان نارضایتی، شاید، که امروز ما را در حسرت یک شکل هنری یا هنرمندی در خور توجه قرار می دهد.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان