23:38 - 2024/08/27

خط باریک بین اعتماد به نفس و ذهن بسته

[ad_1] در اینجا یک چرخش وحشیانه از وقایع است. در مقاله ای که به طور گسترده به اشتراک گذاشته شد، فیلسوف قاسم کاسام استدلال کرد که مردم به دلیل نقص شخصیت فکری خود به چیزهای نادرست مانند تئوری های توطئه مضر و افراطی اعتقاد دارند. او یک سری ر...

خط باریک بین اعتماد به نفس و ذهن بسته

[ad_1]

در اینجا یک چرخش وحشیانه از وقایع است. در مقاله ای که به طور گسترده به اشتراک گذاشته شد، فیلسوف قاسم کاسام استدلال کرد که مردم به دلیل نقص شخصیت فکری خود به چیزهای نادرست مانند تئوری های توطئه مضر و افراطی اعتقاد دارند. او یک سری را فهرست کرد: زودباوری، بسته اندیشی، سهل انگاری… اینها هستند که باعث باورهای معیوب می شوند. او به عنوان مثال «دست داغ» در بسکتبال را ارائه کرد. ایده این است که وقتی بازیکنی چند شوت می زند، احتمال بیشتری دارد که شوت های بعدی را بزند. موفقیت باعث موفقیت می شود.»

کاسام توضیح داد که چگونه دانشمندان علوم اجتماعی از «تحلیل آماری دقیق برای نشان دادن اینکه دست داغ وجود ندارد، استفاده کردند – عملکرد در یک عکس مشخص مستقل از عملکرد در عکس‌های قبلی است. سوال این است که چرا بسیاری از مربیان، بازیکنان و هواداران بسکتبال به آن اعتقاد دارند؟ زمانی که دانشمندان یافته های خود را برای مربیان بسکتبال ارسال کردند:

یکی پاسخ داد: “این پسر کیست؟ پس او مطالعه می کند. به نظر می رسد که این یک تصویر کامل از رذایل فکری در عمل است. واکنش نادیده انگاشته طیفی از رذیلت ها، از جمله بسته اندیشی و تعصب را نشان داد. سخت است که نتیجه نگیریم که مربی مانند او واکنش نشان داد چون او ذهن بسته یا تعصب داشت… یک مربی کمتر بسته ممکن است به شواهدی که نشان می دهد دست داغ وجود ندارد واکنش کاملاً متفاوتی نشان می دهد.

در اینجا چیزی است که این داستان را جذاب می کند. به نظر می‌رسد تحلیل‌های جدیدتر و قوی‌تر از همین داده‌ها و داده‌های سایر ورزش‌ها نشان می‌دهد که مربیان فقط ذهن بسته نبودند، بلکه درست می‌گفتند!

این دانشمندانی بودند که گفتند دست داغ یک افسانه است که به نظر می رسد اشتباه کرده اند.

پوشک/پکسل

منبع: Nappy/Pexels

این نشان می‌دهد که این یک استراتژی معتبر برای مربیان بود که به چیزی که هزاران ساعت صرف تماشای اتفاقاتشان کرده‌اند، بسیار مطمئن باشند. و یک مربی با ذهن بازتر که به دلیل مطالعه ایده دست گرم را کنار گذاشته بود، اشتباهات مربیگری مرتکب می شد (مثل کشیدن یک بازیکن برای استراحت معمولی خود حتی اگر به نظر می رسید در آتش است).

با بهره مندی از شواهد جدید، به نظر می رسد که برخی از دانشمندان و فیلسوفان خیلی سریع تجربه مربیان را رد کردند. از این گذشته، آنها شخصیت فکری مربیان را مورد انتقاد قرار دادند، در حالی که ممکن است آن شخصیت واقعاً آنها را به تصمیم گیری بهتر در این مورد هدایت کند.

درسی که من در اینجا می گیرم این است: تعیین روش معقول فکر کردن در مقابل یک “رذیله فکری” غیرمنطقی دشوار است. قضاوت‌های ما اغلب نسبی هستند – آنچه در یک لحظه درست به نظر می‌رسد بعداً وقتی اطلاعات جدیدی به دست می‌آوریم نادرست است. اینکه فکر کنید شخصیت یک نفر معیوب است برای رابطه شما با او هزینه هایی دارد. آیا باید این تحلیل تند را از شخص دیگری انجام دهید؟ آیا به اهداف شما برای رابطه کمک می کند؟ آیا حتی حقیقت دارد؟

من تجربه به اشتراک گذاشتن شواهدی را داشتم که بعداً مشکوک بود. در کتاب من آیا جنگیدن ما تمام شده است؟ من چندین بار از اقتصاددان رفتاری دن آریلی استناد کردم. از آن زمان سؤالات جدی در مورد اینکه آیا او برخی از مطالعات خود را جعل کرده است، مطرح شد.

یکی از منتقدان کتاب من نوشت (در آنچه باید بگویم یک بررسی بسیار مثبت بود) که من اغلب از آن محافظت می کردم. “من می خواهم نویسنده ای ایده های خود را با زبانی قدرتمند و مختصر به من منتقل کند، حتی اگر اشتباه کند.” من آن ترجیح را دریافت می کنم. اما مسئله دن آریلی دقیقاً به همین دلیل است که من اینطور نمی نویسم.

من شخصاً سعی می کنم لحن خود را با شواهدم مطابقت دهم. اگر چیزی را از تجربه شخصی یا شواهد بسیار کامل نمی دانم، می گویم “به نظر می رسد…” یا “درک من این است…” یا “در حال حاضر دارم فکر می کنم…” این نوع از عبارات اشاره می کند که چقدر موقعیت های من ممکن است تغییر کند، یا چقدر من نمی فهمم یا نمی دانم. معمولاً زیاد است.

اما اگر من یک مربی بسکتبال بودم که میلیون‌ها شوت را می‌دیدم، شاید احساس می‌کردم که از ارزیابی‌هایم در مورد زمانی که یک تیرانداز دستش داغ است، کاملاً مطمئن باشم. ممکن است آنقدر احساس اطمینان کنم که بتوانم به راحتی شواهد (ادعای) مبنی بر اینکه دست داغ یک افسانه است را رد کنم.

استراتژی من برای ارائه استدلال های واجد شرایط ممکن است هزینه داشته باشد. مطالعات نشان می‌دهد که بسیاری از ما زمانی که در مورد مسائل اخلاقی قاطع و صریح هستند (حتی وقتی صحبت نمی‌کنند) یا زمانی که در مورد مسائل اجتماعی موضع قاطعانه ای اتخاذ می‌کنند، حتی زمانی که با آنها مخالفیم، بیشتر اعتماد می‌کنیم.

این یک پست در مورد اینکه چرا نباید دانشمندان را باور کنیم نیست. دانشمندان نظریه هایی ارائه می دهند (دست داغ وجود ندارد) و حداقل در حال حاضر، شواهد جدید آن نظریه ها را معکوس می کند (در واقع دست داغ انجام می دهد وجود داشته باشد). این علم است که آنچه را که قرار است انجام دهد.

اما نشان می دهد که آنچه به عنوان یک “نقص فکری” به حساب می آید نسبی و بی ثبات است. همه ما احتمالاً برخی چیزها را باور می کنیم که بعداً نادرست هستند. بنابراین درجاتی از کنجکاوی و فروتنی فکری (با این باور که شما اشتباه می کنید، ممکن است باشد) ارزشمند است. اما همه ما باید تصمیم بگیریم که در کجا به خود و تجربیات خود اعتماد کنیم – همانطور که مربیان و بازیکنانی که به دست گرم اعتقاد داشتند و بسیاری از افرادی که اعتقادات مضر و افراطی دارند، خیلی بهتر است که این کار را نکنند. انجام دادن

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان