منبع: Pete Linforth / Pixabay
قصد من از نوشتن این پست ها این است که تجربیاتی را که با پسرم پشت سر گذاشتم به اشتراک بگذارم، با شروع اولین تظاهرات بیماری او و سفرمان در قسمت های متعدد بعدی. همچنین به عنوان والدین و روانپزشک در مورد مسائلی که این تجربیات مطرح میکنند، مانند نحوه عملکرد فرآیند تشخیصی در سلامت روان، و نحوه کار با ارائهدهندگان درمان و مسائل دارویی، توضیحاتی ارائه میشود. امیدوارم خواندن این مطلب برای افراد مبتلا به مشکلات روانی و همچنین خانواده و دوستانشان مفید باشد.
در طول ترم بهار، پسرم دوره های خود را شروع کرد، اما به شدت نگران انجام تمرینات مدیتیشن و هنرهای رزمی روزانه خود بود، زیرا معتقد بود که این تمرینات در نهایت سلامت و طول عمر کامل را برای او به ارمغان می آورد. او هر روز صبح خواستار سکوت کامل میشد در حالی که روال صبحگاهی خود را انجام میداد. او در ساعت مشخصی از خواب بیدار شد و پس از آن آب و چای و سپس شروع مراقبه بود. بعد از سپری شدن یک فاصله زمانی مشخص، صبحانه خورده شد. اگر سر و صدا یا وقفه دیگری وجود داشت، ناامید می شد. او سعی کرد در کلاس ها شرکت کند. با این حال، او در مورد اینکه چه زمانی رفت و چه مدت در آنجا ماند، مبهم بود. با استادی که میشناختم و بیل در حال گذراندن دورهاش بود تماس گرفتم تا او را بررسی کنم:
“او در کلاس چطور است؟”
“وقتی او شرکت می کند فقط برای 10 دقیقه اول است، اما اغلب او اصلا در کلاس نیست.”
گفتم: «واقعاً متاسفم.» «ببینم چه کار می توانم بکنم.»
من از اینکه پسرم تلاشی نمیکرد خجالت میکشیدم، اما در نگاهی به گذشته احتمالاً بهترین کار ممکن را انجام میداد. بدون توانایی تمرکز توجه، مهم نبود که چقدر باهوش یا ذاتاً انگیزه دارد. در حالی که ذهنش از موضوعی به موضوع دیگر سرگردان بود، در برکه ای کم عمق از تداعی های آزاد خود شناور ماند. من به طور فزاینده ای در مورد توانایی او برای عملکرد به عنوان یک دانش آموز تحت این شرایط نگران شدم. او هنوز در بیشتر ساعات صبح از داروها آرامبخش بود و حتی زمانی که آرامبخش نبود، در تمرکز مشکل داشت. اگرچه او گفت که فکر نمیکند برای گوش دادن به سخنرانیهای اساتید مشکلی داشته باشد، اما به نظر میرسد که نمیتواند بیش از چند دقیقه در یک زمان تمرکز کند.
و سپس ناگهان فرصت جدیدی باز شد: من با مدیر بهداشت دانشجو تماس گرفته بودم تا در مورد مشکلات بیل با او صحبت کنم و به طور خاص از او بپرسم که آیا او توصیه هایی برای درمانگری در بهداشت دانشجویی دارد که بتواند با بیل در مورد پذیرش طولانی مدت بیماری او همکاری کند. -بیماری ترم و حمایت از او در تلاش برای تبدیل شدن مجدد به یک دانش آموز موثر. پس از صحبت با من در مورد خدمات درمانی، مدیر گفت: “خب، شما از اداره معلولیت اطلاع دارید، نه؟” من پاسخ دادم که در واقع این کار را نکردم و او توضیح داد که دانشگاه – و همه دانشگاههای بزرگ – اکنون برنامههایی را از نظر فدرال برای حمایت از دانشآموزان دارای ناتوانیهای مستند در طول تحصیل خود دارند. بیل به نامهای از روانپزشکش نیاز داشت که در آن تشخیص، دوره بیماریاش، تشخیصهای افتراقی (چه بیماریهای دیگری میتواند باعث این بیماری شود)، برنامه درمانی، جزئیات دارو و دوز، و نوع حمایت توصیهشده، از روانپزشکش دریافت کند. پشتیبانیها میتواند شامل تدریس خصوصی، دسترسی به یادداشتهای کلاسهایی باشد که او از دست داده است (که توسط دانشآموز یادداشتبر گرفته شده است)، انعطافپذیری در تاریخ امتحانات، و انعطافپذیری زمانی در امتحانات. سریع به روانپزشکش ایمیل زدم و بعد برای من و بیل قرار ملاقاتی با دفتر معلولیت گذاشتم. برای اولین بار بعد از مدتها یک سوسو امید را احساس کردم زمان
اداره معلولین
به ساختمان آجری با الهام از سبک گوتیک رسیدیم که دفتر معلولان را در خود جای داده بود، ما را به دفتری با مبلمان تکنو مدرن کالج بردند. مدیر دفتر توضیح داد که خدمات آنها برای تعدادی از دانش آموزانی که دارای ناتوانی ذهنی و جسمی بودند بسیار مفید بوده است. او توضیح داد که برای ثبت نام در این برنامه، باید نامه مفصلی از روانپزشک بیل دریافت کند که در آن تشخیص، سابقه بیماری، تأثیر آن بر او به عنوان یک دانش آموز، برنامه درمانی فعلی و توصیه هایی برای خدماتی که انجام می دهد، توضیح دهد. ممکن است به او کمک کند او به بیل اطمینان داد که تمام تعاملات با دفتر محرمانه است و توضیح داد که رویه ای که با اساتید انجام داده بودند این بود که دانش آموزان پاکتی را به آنها می دادند که نام آنها، نوع انعطافی که لازم بود – به عنوان مثال، زمان طولانی تری در امتحانات – را به آنها می دادند. و اطلاعات تماس برای اداره معلولیت. بیل چیز زیادی نگفت، بنابراین من سؤالاتی پرسیدم، مانند اینکه چه نوع انعطاف پذیری در امتحانات ممکن است. افرادی که یادداشت های کلاس را ارائه کردند چه کسانی بودند. و آیا آنها برای دانش آموزانی که به کمک بیشتری نیاز داشتند، آموزش آرایشی ارائه کردند.
وقتی بیل شنید که کمکی در دسترس خواهد بود، به طرز محسوسی متحرک تر شد. او پرسید که معلمان چه کسانی هستند و چگونه می تواند با آنها ارتباط برقرار کند. او پرسید که آیا یادداشت های کلاس به ابتدای ترم زمانی که او در کلاس ها شرکت نکرده بود بازمی گردد؟
بیل قرار بود در اولین امتحانات ترم خود شرکت کند، اما درس خوانده یا کلاس نرفته بود. اداره معلولیت ترتیبی داده بود که یادداشتهایی از سایر دانشآموزان پیدا کند تا یادداشتهایشان را از کلاسهای تا به امروز در اختیار او بگذارد و در ادامه، یادداشتبرداران دانشآموز را در دروس بیل داشته باشد تا بتواند یادداشتها را مرور کند تا مجموعهای منسجمتر و منظمتر به دست آورد. بیش از آن که بتواند خودش را بگیرد.
مفهوم ناتوانی شامل یک اختلال مداوم در ظرفیت ذهنی یا جسمی است. برای مثال، دانشآموزان مبتلا به اختلال نقص توجه (ADD) معمولی و رایج هستند که ممکن است در تمرکز مشکل داشته باشند و ممکن است نارساخوان باشند. در این چارچوب باید شواهد مستمری از کسری وجود داشت.
در مورد بیل، او به وضوح به دلیل بی ثباتی خلق و خو و علائم مرتبط با آن، در حین مطالعه با مشکل زیادی در تمرکز حواس خود مواجه بود. او بی قرار می شد و در اتاق قدم می زد یا درگیر نحوه ظاهر یا عملکرد بدنش می شد: مامان، حالت من چگونه به نظر می رسد؟ نه، منظورم این نیست که آیا به نظر خوب است. منظورم این است که نسبت به چند ماه پیش بهتر به نظر می رسد؟ می بینی چطور قوی تر به نظر می رسم؟
سینه اش را بیرون می انداخت، شکمش را می مکید و حالتی خمیده به هنرهای رزمی می گرفت. از او در مورد باورهای قبلی خود در مورد جاودانگی و سلامت کامل پرسیده شد، او مایل بود بپذیرد که ممکن است این باور بیش از حد باشد. او اظهار داشت که اکنون علاقه مند به دستیابی به بهترین وضعیت بدنی، بهترین سلامتی و بهترین جریان انرژی ممکن است، اما فکر نمی کند که بتوان برای همیشه زندگی کرد یا به سلامت کامل دست یافت. او تعادل نامطمئنی داشت، با شواهدی از هیپومانیا خفیف (نگران مفهوم بیش از حد توانایی ها و سلامت جسمانی خود، افزایش حواس پرتی، بی قراری) اما همچنان می توانست با کمک تمرکز کند. او برای یادگیری مطالبی که از دست داده بود سخت کار کرد. داشتن معلولیت مستلزم خوابگاه با مفهوم از کارافتادگی دائم، که بعداً بیل پس از بستری شدن در بیمارستان و تلاش برای حفظ شغل، اعلام شد، متفاوت است، اما در کنار آن است.