بعضی اوقات ، حقیقت در استراحت های روانی شما وجود دارد که آنقدر ذاتی و شخصی است که برای دیدن آن و قدردانی از آن مدتی طول می کشد. همه این را تجربه نمی کنند ، اما من دارم. حتی اگر به نظر می رسید مغز من مرا روشن کرده و در هنگام استراحت روانی مرا رها می کند ، اکنون می فهمم که اطلاعات و حقیقت مهم را می توان از این تجربیات جمع کرد. بعد از گذشت بیش از یک دهه از بهبود ، اکنون می دانم که تقریباً هر آنچه را که من در حالی که روانی تجربه کرده ام را تجربه کرده ام و در واقع براساس آنچه اکنون در مورد وقایع اولیه زندگی ام می فهمم ، معقول است.
اگرچه تجربیات من عجیب و تصادفی به نظر می رسید ، اما اکنون می توانم حقایق اساسی را از استراحت های خود ببینم که به آنها احترام می گذارم و ارزشمند می دانم. بسیاری از مردم هیچ خاطره ای از استراحت خود ندارند ، اما من از هر چهار وقفه روانی من به یاد می آورم. از آنجا که احساسات واقعی من در این واقعیت های متناوب شرکت کرده بود ، و همه چیز را به یاد می آورم ، احساس می کنم مجبور هستم که این تجربیات را با بقیه زندگی خود ادغام و آشتی دهم. من به جای اینکه این خاطرات را سرکوب کنم یا سعی کنم آنها را سرکوب کنم ، اکنون می فهمم که پذیرش آنها به عنوان بخشی از تجربه زندگی من ممکن است برای من مفید باشد. بخشی از پذیرش آنچه مغزم به وجود آمده است ، پذیرش زندگی من به من داده شده است و مغزم و خودم را برای استراحت های روانی که پاسخ مستقیم به آسیب های زندگی من قبلاً تجربه کرده بودم ، بخشیدم.
نشان دادن واقعیت به روشی متفاوت
من در فاصله 13 سال گذشته فهمیدم که مغز من به من خیانت نکرده است. برای من شخصاً ، مغز من روش دیگری برای نشان دادن و زندگی واقعیت واقعی من انتخاب می کرد. بله ، من وحشت کردم ، اما من قبلاً در زندگی ام با همان احساسات عذاب کردم به شکلی که هنوز نتوانستم اداره کنم یا پردازش کنم. مغز شما نمی تواند چیزهای زیادی را پیدا کند که در حال حاضر بخشی از حافظه و تجربه زندگی آن نیست ، حتی اگر مغز من به عنوان توهمات بصری که وجود ندارند و این اعتقاد را ایجاد کرده اند که مردم سعی در قتل من کرده اند ، ایجاد کرده است ، که در واقعیت هرگز برای من اتفاق نیفتاده است. اما مضامین استراحت شما مطمئناً می تواند مضامین موجود را در زندگی واقعی شما آینه دهد.
اکنون ، پس از سالها درمان و رسیدن به نقطه ای از زندگی که می توانم به آن بپردازم و به برخی از حقایق خاص زندگی خود نگاه کنم ، به خصوص در اوایل کودکی ، می فهمم که هر توهم و توهم تک نفره است. هیچ چیز تصادفی وجود نداشت. هر توهم و توهم عمدی و هدفمند بود ، حتی اگر تجربه همه اینها برای من وحشتناک بود ، و من هیچ کنترلی و انتخابی بر این مسائل نداشتم. من اکنون با مغز خود همدردی دارم و چه واقعیت غیرقابل تحمل آن را برای پردازش انجام داده است ، و می دانم که این بهترین کار را انجام داده است. اکنون ، با نگاهی به همه اینها در درمان ، توهم و توهمات من ، در حالی که واقعی نیست ، نکات قدرتمندی در مورد خاطراتی که اکنون از اوایل کودکی بهبود می یابم ، می دهد. در نهایت ، آنها مفید هستند و اطلاعات ارزشمندی را ارائه می دهند.
آنچه در واقع مهم است حساب عاطفی شماست
از آنجا که وقفه های روانی شامل احساسات واقعی شما است که مدت زمان طولانی پس از اتمام استراحت شما طول می کشد ، احساسات خود شما خواستار برخی از واقعیت هایی است که در طول استراحت با آن روبرو شده اید. از نظر عاطفی ، شما هر دو واقعیت را به همان اندازه واضح تجربه می کنید ، در هر دو زندگی می کنید ، و برای افرادی مثل من ، آخرین چیزی را که در طول استراحت من اتفاق افتاد ، به یاد می آورم. این چیزی نیست که پس از خوب شدن ناپدید شود. این هنوز بخشی از تجربه زندگی شما است. برای من ، مجبور شدم بفهمم چگونه می توانم خاطرات خود را از استراحت هایم با بقیه خاطرات زندگی خود ادغام کنم.
نه تنها وقفه های روانی من به پرونده من از PTSD پیچیده کمک نکرد ، بلکه من قبلاً از اوایل کودکی PTSD پیچیده ای داشتم که مغز من در بیشتر زندگی من سعی در کار کردن داشت ، از جمله وقتی که استراحت کردم. از راه ، توهم در استراحت من به روشی متفاوت واقعی بود و نان یا سرنخ هایی را برای من به جای گذاشت تا وقتی که به اندازه کافی قوی شدم تا در زندگی واقعی خود با حقایق وحشیانه روبرو شوم ، پیگیری کنم. در این حالت ، شناسایی آنچه روانی است و آنچه واقعی است ، هنگام در نظر گرفتن حقایق بزرگتر غیرمادی است.
دانستن حقیقت شخصی شما می تواند دردناک باشد
حقیقت در واقع می تواند ترکیبی از عناصر روانپزشکی و زندگی واقعی شما باشد که دیگران با شما تجربه می کنند. این واقعیت که حقیقت را می توان در روانپزشکی یافت و این واقعیت های تولید مغز شما است که اگرچه عجیب و غریب ، به حقیقت شخصی ضربه می زند ، می تواند تجربیات شما در مورد شکستگی ها را بسیار شخصی تر و دردناک تر کند ، و بر روی قلب شما تنگ می شود. روابط واقعی ، مشکلات واقعی ، ترس واقعی و خاطرات واقعی می تواند به روش های بعید برطرف شود. برای نگاه به عقب زمان و فاصله طول می کشد و می بینید که چگونه برخی از جنبه های استراحت روانی شما بر شرایط منعکس شده است ، اما این بدان معنی نیست که شما به دلیل این پویایی و مسائل شخصی قبلی ، یک استراحت روانی داشته اید. شما می توانید آن نکات حقیقت را در آنچه اتفاق افتاده است بدون سرزنش خود ببینید. شما می توانید آن حقیقت را ببینید اما می دانید که این فقط روش دیگری برای به تصویر کشیدن همان حقیقت است.
برای بهبودی و پیشروی لازم نیست از وقفه های خود استفاده کنید
وقفه های روانی هر شخص مشابه دیگران نیست ، و در حالی که من اکنون حقیقت را در استراحت های خود می بینم ، هر شخصی که می دانم تجربه ها به همان روش و به همان دلایلی که انجام دادم می شکند. من فکر نمی کنم شما برای پیشروی باید از وقفه های روانی خود استفاده کنید ، اما می خواهم تأکید کنم که توهم گاهی اوقات معنی و حقیقت به آنها دارد. بعضی اوقات ، هم در واقعیت شما و هم در شکستگی هایی که باید سنتز شوند وجود دارد.
من با زندگی خود حرکت کردم و بدون اینکه بتوانم تصویر بزرگ را ببینم یا از آنچه که می گذرد ، برای بهبودی قدم بردارم. 13 سال از آخرین استراحت من می گذرد ، که در طی آن من حرفه ، ازدواج و مادری را ایجاد کرده ام. اکنون ، من شکستگی هایم و آنچه مغز من در تلاش برای بیان آن بود ، می فهمم ، به خصوص اکنون که من به اندازه کافی قوی هستم که با واقعیت روبرو شوم. بنابراین ، صرف نظر از اینکه استراحت شما برای شما معنی دارد ، هنوز هم می توانید تمام مراحل یکسان را بردارید و تمام کارهایی را که برای بازیابی و دستیابی به موفقیت انجام می دهد ، انجام دهید.
بخشش مغزم
نکته آخر این است که من اکنون مغزم را می بخشم و آن را قربانی شرایط محیطی فراتر از کنترل خود می بینم. من دیگر آن را نمی بینم که مغز من علیه من چرخید ، که نمی توانم به آن اعتماد کنم. در هر لحظه از استراحت ، مغز من در سنگرها با من بود و برای پردازش شرایطی که هیچ مغز مجبور به پردازش نیست ، کار می کرد. من باید به تلاش های مغز خود برای محافظت از من و کمک به من در زنده ماندن احترام بگذارم.