07:13 - 2024/11/02

حقیقت بزرگ دست کم گرفته شده عشق: ترسناک است.

برخی از داستان های عاشقانه کلاسیک جهان - رومئو و ژولیت، لنسلوت و گینور، اسکارلت و رت، تارزان و جین- بر اساس این ایده ساخته شده اند که عشق چیست. موانع: اختلاف و فاصله بین دو نفر، عدم تایید خانواده‌هایشان، اینکه خانه رویایی او یک تودور در ک...

زوجین عشق زناشویی روانشناسی

برخی از داستان های عاشقانه کلاسیک جهان – رومئو و ژولیت، لنسلوت و گینور، اسکارلت و رت، تارزان و جین- بر اساس این ایده ساخته شده اند که عشق چیست. موانع: اختلاف و فاصله بین دو نفر، عدم تایید خانواده‌هایشان، اینکه خانه رویایی او یک تودور در کشور است و او درختی در جنگل.

این داستان‌ها همچنین نشان می‌دهند که قدرت عشق متناسب با قدرتی است که قهرمانان و قهرمانان ما در برابر موانعی که سرنوشت بر سر راه آنها قرار می‌دهد، مبارزه می‌کنند.

در بازآفرینی‌های مدرن ما از این داستان‌های عاشقانه، موانع ممکن است کاملاً غیرعادی باشند – او می‌خواهد معاشرت کند، او می‌خواهد جلوی تلویزیون سبز شود. او می خواهد پول آنها را خرج سفر کند، او می خواهد آن را در بانک بگذارد. او مادرشوهرش را دوست ندارد، او مادرشوهرش را دوست ندارد. اما دلیلی وجود دارد که اشتیاق از یک کلمه به معنای آمده است رنج کشیدن، و هیچ کجا ارتباط متعارف بین اشتیاق و رنج به اندازه زندگی عاشقانه ما صادق نیست، جایی که ما نه تنها از شیدایی ها و خسران عشق و گرسنگی بی پایان خود برای آن رنج می بریم، بلکه انواع تسلیم شدن و آسیب پذیری – ناامید شدن از گاردمان – را لازم است. هم آن را برانگیزد و هم آن را حفظ کرد. عشق یک دستاورد معمولی انسانی نیست. این یک دستاورد بشری خارق العاده است.

در سطحی همه ما این را می دانیم: روابط سخت است، آسان نیست، و صمیمیت آزاردهنده است. این یک معادله ساده است: صمیمیت مملو از آسیب پذیری است، آسیب پذیری ترسناک است، بنابراین صمیمیت ترسناک است.

دلیلی وجود دارد که به آن اشاره می کنیم ساختن عشق عبور از موانع و آسیب پذیری ها نیازمند کار است. راینر ریلکه شاعر آن را «کار روزانه» نامید. “خدا می داند که کلمه دیگری برای آن وجود ندارد.” اما این کار روزانه جایی است که کار سخت عشق ورزیدن واقعی آغاز می شود. واقعی چون یک عمل است خواهد شد، در حالی که عاشق شدن نیست. تنها کاری که باید در آنجا انجام دهید پاییز است. اما برای دوست داشتن، باید صعود.

با این حال، در محاسبات قلب، گشایش به سوی عشق بزرگ است نه کوچک، و پایین آوردن پل‌های متحرک به دیگران این قدرت را می‌دهد که ما را به هم بریزند. به هر حال، آسیب پذیری صرفاً ظرفیت زخمی شدن است.

در نهایت، احتمالاً این درست است که هیچ‌کس نمی‌تواند بدون اجازه شما شما را به هم بزند، اما با باز کردن خود برای صمیمیت برای شروع، قلب خود را در دستان دیگری می‌گذارید و نمی‌دانید که این دست‌ها کجا بوده‌اند. همانطور که دایان آکرمن در می نویسد تاریخ طبیعی عشق«شما دارید شخصی را به چاقوهای تازه تیز شده مجهز می کنید، برهنه می کنید، سپس از او دعوت می کنید تا نزدیک بایستد. چه چیزی می تواند ترسناک تر باشد؟»

تصادفی نیست که کلمه smitten از کلمه smite آمده است که به معنای ضربه زدن است. عشق چیزی است که ما با آن هستیم زده. خدای عشق، بالاخره از معجون های عاشقانه یا طلسم های جادویی برای اعمال اراده خود استفاده نمی کند. او از فلش استفاده می کند.

حقیقت این است که ما همه بیایید سر میز با داستان هایی از اینکه چگونه از عشق کتک خورده ایم، چگونه عاشق شده ایم. همه ما رزومه‌ای از عشق رد شده داریم: غرورهای زخمی و منیت‌های مغشوش، توهمات درهم شکسته، ترس از دست دادن، خیال‌پردازی‌های برآورده نشده: فکر می‌کردم شاهزاده/ ss جذاب هستید، اما نیستید. فکر می کردم می توانی ذهن من را بخوانی و تمام نیازهای من را پیش بینی کنی، اما نتوانستی. فکر می کردم تو زندگی من را درمان می کنی، اما نکردی. فکر می‌کردم تو حلقه مفقوده باشی، اما نبودی.

اخیراً با یک کارتون برخورد کردم که سگی را روی مبل روانپزشک دراز کشیده بود. سگ گفت: «او وانمود کرد که توپ را پرتاب می‌کند، اما او مرا جعل کرد و من خودم را احمق کردم. این تحقیر آمیزترین تجربه زندگی من بود. و آن موقع بود که شروع به جویدن دمپایی کردم.»

در مورد عاشقانه، ما فقط با شرکای خود به رختخواب نمی رویم. ما طیف کاملی از احساسات و تجربیات خود را در مورد تربیت یا عدم پرورش، کل تاریخچه رابطه خود با رابطه به زندگی اروتیک خود می آوریم. چقدر به دیگران اعتماد دارید؟ چقدر احساس می کنید که برای دریافت عشق ارزش دارید؟ چقدر از مرزهای شما دفاع می کنید؟ چه احساسی در مورد رها کردن کنترل دارید؟ دوست داری لمس بشی؟ چقدر حاضرید با یک نفر دیگر برهنه باشید؟ چه احساسی نسبت به بدن خود دارید؟ چقدر ناامنی را می توانید تحمل کنید؟ چقدر لذت؟ چقدر در اطراف عشق خشم دارید؟ حول قدرت؟ حول رابطه جنسی؟ برای نزدیک شدن به کسی حاضری چه کار کنی؟ چقدر می توانید برای خود دلسوزی کنید؟ و چقدر برای شما شریک آسیب پذیری، برای تلاش او برای باز شدن به عشق؟

وقتی صمیمیت و میل به ارتباط از ما می‌خواهد که به این سؤالات دقت کنیم، ما به آن دعوت می‌شویم کار کردن در عشق همانطور که اسطوره‌شناس جوزف کمبل، محبوب‌کننده «سفر قهرمان»، زمانی گفت: «ازدواج یک مصیبت است. یعنی بارها و بارها تسلیم شدن. این به معنای قربانی کردن نفس است.» باز هم، فنجان چای همه نیست. اما درست است. یک بار استاد دانشگاهی به من گفت که اساس هر داستانی که تا به حال نوشته شده یا گفته شده را می توان در یک عبارت خلاصه کرد: “دو جهان با هم برخورد می کنند.” از رومئو بپرس از تارزان بپرس

طوفان هایی که از صمیمیت به راه می افتند – زخم ها و خشم هایی که از خواب ناشی از تأثیرات گرمایش برمی خیزند، درام هایی که ناخودآگاه گرد هم می آییم تا دوباره به نمایش در بیاوریم – می توانند به آسانی به این خیال دیرینه خیانت کنند که عشق به طور طبیعی می آید، همه چیز را تسخیر می کند و برای همیشه یک است. گل به طور معجزه آسایی خود بازسازی می شود، نه چیزی که طول بکشد کار کردن، گویی یک پروژه ساخت و ساز پایان ناپذیر است. اما هست.

علی‌رغم این‌که ما از اعتماد کردن به آغوش صمیمیت خودداری می‌کنیم، همه ما در درون خود گرسنگی برای برقراری ارتباط، میل به اتحاد و ظرفیت ارتباط داریم. و اگرچه گرمای آشپزخانه رابطه‌ای ممکن است بسیاری از مردم را از آن بیرون کند، داغ‌ترین بخش شعله درست در وسط آن است. و اینجاست که با کار سخت و فرصت دوست داشتن یک شخص دیگر مواجه می شویم. و البته دوست داشتنی خودمان زمانی که ما نمی توانیم استانداردهای خود را رعایت کنیم.

روابط ضروری خوانده می شود

اینجاست که باید به هرج و مرج عشق تعظیم منظم و متواضعانه بدهیم، آسیب پذیری شلوار تمام تخم مرغ ها در یک سبد را پایین بیاوریم و برای آن جایی بر سر میز بگذاریم. سردرگمی ها و ناامیدی ها

این مطمئناً یکی از بخش‌هایی است که می‌توان گفت ساده‌تر از انجام شده، اما آنچه که ما از تمام کارهای روزانه‌مان به دست می‌آوریم، و تمایل ما برای پایین آوردن پل متحرک، تجربه‌ای واقعی از زندگی است. در عشق، به جای نگاه کردن از بیرون.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان