[ad_1]

شاهدانهبا گیاه ماری جوانا ، حاوی صدها ماده روانگردان فعال است که اثرات آنها بسیار متفاوت است. دو ترکیب اصلی شاهدانه روانگردان (حشیشنوئیدها) Delta-9-tetrahydrocannabinol (THC) و Cannabidiol (CBD) هستند. THC مسئول “زیاد” حشیش و همچنین اثرات منفی آن است که شامل اضطراب ، وحشت ، پارانویا و روانپزشکی است. CBD دارای ضد اضطراب و سایر اثرات درمانی است.
یک پیوند حشیش/اسکیزوفرنی به خوبی در دهه 1970 به خوبی تثبیت شده است: حشیش خطر ابتلا به اسکیزوفرنی در نوجوانان را دو برابر می کند ، و کسانی که قبلاً با اسکیزوفرنی که از شاهدانه استفاده می کنند ، دارای علائم روانی شدیدتر ، میزان بالاتر عود ، بیمارستان های طولانی تر و کیفیت نامطلوب زندگی هستند.
تحقیقات در مورد اثرات شاهدانه بر افراد مبتلا به اختلالات خلقی در ابتدا قطعی کمتر بود اما تحقیقات اخیر به شدت نشان می دهد که استفاده از ماری جوانا تفریحی برای این افراد مضر است. چرا این تاخیر؟ شاهدانه تفریحی موجود امروزه از THC بسیار بالاتر و قدرت CBD پایین تر از شاهدانه موجود در گذشته پرورش یافته است. مطالعات مربوط به محتوای THC در حشیش تفریحی نشان داده است که از دهه 1970 ده تا پانزده بار افزایش یافته است – به این معنی که کاربران شاهدانه در دهه 2020 تا 15 برابر دوز THC که کاربران در دهه 1970 انجام دادند ، می شوند. دوزهای بالاتر THC که کاربران امروز در معرض دید قرار گرفته اند ، احتمالاً ارتباط بین استفاده از حشیش و نتایج اختلال خلقی بدتر را برای تشخیص آسانتر کرده است.
همانطور که با تحقیقات اسکیزوفرنی ، مطالعات مربوط به استفاده از حشیش در افراد مبتلا به افسردگی نشان می دهد که خطر ابتلا به اختلال افسردگی اساسی ، سن زودتر شروع و پیشرفت علائم بدتر در کاربران شاهدانه را نشان می دهد. مطالعات در بیماران دو قطبی نشان می دهد که حشیش به قسمت های خلق و خوی طولانی تر ، افزایش دوچرخه سواری خلق و خوی ، میزان بهبودی کمتر ، افزایش خطر خودکشی و بهبودی کمتر کمک می کند.
اما مطالعات همچنین نشان می دهد که افراد مبتلا به اختلالات خلقی بسیار بیشتر از جمعیت عمومی از حشیش و بیش از دو برابر بیشتر از افراد بدون اختلالات خلقی روزانه استفاده می کنند. چه چیزی این یافته هشدار دهنده را توضیح می دهد؟
اثر ، علت یا ارتباط؟
روانپزشکان در بحث در مورد رابطه بین اختلالات خلقی و سوء مصرف مواد در مورد “خوددرمانی” بسیار صحبت می کردند. ایده این بود که افراد مبتلا به اختلالات خلقی گاهی اوقات با تلاش برای “درمان” علائم خلقی خود با الکل یا مواد مخدر سوء استفاده ، از جاده به اختلالات سوء استفاده از مواد تمام عیار شروع می کردند. اما اگرچه برخی از افراد مبتلا به افسردگی ممکن است خود را از آنها استفاده کنند زیرا درد روانی خود را مرده اند ، اما بیماران دو قطبی در معرض خطر بیشتر برای مصرف الکل و مواد مخدر در هنگام هیپومنیک یا جنون به نظر می رسند. این نشان می دهد که حداقل در افراد مبتلا به اختلال دو قطبی ، از بین رفتن مهار های ناشی از شیدایی است که باعث سوء استفاده از الکل و مواد مخدر می شود.
یکی دیگر از رابطه های احتمالی بین اختلالات خلقی و استفاده از حشیش ، و کسی که به طور فزاینده ای بیشتر به نظر می رسد ، این است که شاهدانه با ایجاد تغییراتی در شیمی مغز ، قسمت هایی از خلق و خوی غیر طبیعی را به وجود می آورد که در واقع ، در سیستم تنظیم خلق و خوی در مغز تداخل می کند ، بیش از حد مراکز مغز درگیر در تجربیات لذت و پاداش است. به نظر می رسد که این بیماری به دلیل عوامل ژنتیکی در معرض اختلال خلقی قرار دارد و به محض اینکه یک قسمت خلقی در یک فرد رخ می دهد ، باعث می شود که در صورت ادامه استفاده از آنها ، دوره طوفانی تری داشته باشد.
سرانجام ، ممکن است که ، مانند اختلال دو قطبی ، آسیب پذیری در برابر اعتیاد دارای یک مؤلفه ژنتیکی قوی باشد ، و این دو مشکل فقط به این دلیل که ژن های هر دو در نزدیکی یکدیگر در کروموزوم ها قرار دارند ، اتفاق می افتد و تمایل به در کنار هم دارند.
پیامدهای درمانی
این یک واقعیت اثبات شده است که حدود 50 ٪ از افراد مبتلا به اختلالات خلقی معیارهای تشخیصی را برای اختلال سوء استفاده از مواد رعایت می کنند و 50 ٪ از افراد مبتلا به اختلال سوء استفاده از مواد دارای اختلال خلقی هستند. اصطلاح “تشخیص دوگانه” سالها پیش برای توصیف همزمان در شخص اعتیاد و همچنین یک اختلال روانپزشکی دیگر ابداع شد. دلایل ارتباط بین اختلالات خلقی و اعتیاد هر چه باشد ، یک واقعیت کاملاً واضح است: وقتی آنها با هم اتفاق می افتند ، هر دو مشکل به درمان نیاز دارند زیرا در واقع ، از یکدیگر تغذیه می کنند. همانطور که سالهاست که به بیماران تشخیص دوگانه خود گفته ام ، درمان تنها یکی از این مشکلات باعث نمی شود دیگری از بین برود.
[ad_2]