[ad_1]
در سال 1964، آهنگ باب دیلن “The Times They Are A-Changin'” تحولات اجتماعی کشور را به تصویر کشید و از کشوری که به دلیل جنگ ویتنام و جنبش ضدفرهنگ رو به رشد درگیر درگیری بود، ابراز تاسف کرد. این آهنگ به سرود کسانی تبدیل شد که به دنبال تغییرات عمیق اجتماعی بودند. اکنون، با گذشت بیش از 60 سال، بسیاری از ما با یک معضل مشابه با ظهور یک فرهنگ ملیگرایانه جدید مواجه هستیم. برای بسیاری، جنبش جدید هنجارهای تثبیت شده را به چالش می کشد و در مواجهه با عدم قطعیتی که اغلب زمانی اتفاق می افتد که ارزش ها توسط دگرگونی سریع فرهنگی تهدید می شوند، اضطراب ایجاد می کند. این احساسات برای بسیاری واقعی و دردناک هستند، اما می توانند با درک بیشتر از نحوه عملکرد مغز همراه با استفاده از چند استراتژی حمایتی، واسطه شوند.
وقتی مغزها با هم برخورد می کنند
هنگامی که باورهای شخصی گرامی با ارزش های اجتماعی در حال تغییر برخورد می کنند، بسیاری از مردم احساس عمیقی از آشفتگی روانی را تجربه می کنند. آنها گزارش می دهند که به دلیل داشتن دیدگاه هایی که زمانی به طور گسترده پذیرفته شده بودند اما اکنون به طور عمومی محکوم شده اند، احساس انزوا، سوء تفاهم و حتی شرارت می کنند. این تجربه احساسات مشابهی را ایجاد می کند که ما در هنگام طرد شدن از نظر اجتماعی احساس می کنیم (فکر می کنیم دور انداخته می شویم)، مسیرهای عصبی مشابه درد فیزیکی را فعال می کند (ایزنبرگر و لیبرمن، 2004). دم عاطفی حاصل اغلب شامل احساس اضطراب، خشم، حالت تدافعی و احساس بیگانگی عمیق است – که بسیار شبیه یک قلب شکسته است.
آنچه در مغز اتفاق می افتد را می توان به بهترین شکل توصیف کرد:تعارض شناختیتنش ذهنی است که زمانی ایجاد می شود که مغز شما پاسخ استرس بدن را تحریک می کند. در طول این موقعیتها، نتایج تصویربرداری مغز (fMRI) افزایش فعالیت را در مناطق مرتبط با تنظیم هیجانی و تصمیمگیری نشان میدهد (Botvinick et al., 2004). در مقابل، پاسخ های منطقی باعث فعال شدن بیشتر در قشر جلوی مغز، مقر منطق و استدلال مغز شما می شود. افرادی که به استرس درک شده به طور منطقی پاسخ میدهند، نتایج روانشناختی بهتری نسبت به افرادی که تغییر را کاملاً رد میکنند یا در چرخههای نشخوار فکری گرفتار میکنند، نشان میدهند (نیلواتی و همکاران، 2024).
قدرت ارزیابی مجدد شناختی
روش اولیه برای از بین بردن اضطراب، نشان دادن انعطاف پذیری روانی است. این رویکرد مستلزم توانایی پذیرش ناراحتی روانی و در عین حال پیگیری اهداف ارزشمند است. هنگام برداشتن گامهای نمایشی که توسط علوم اعصاب پشتیبانی میشود، علیرغم دورههای تغییرات اجتماعی سریع میتوان به نتایج سلامت روان دست یافت (چونگ و همکاران، 2021). یکی از رویکردهای مؤثر برای مدیریت استرس مرتبط با باورها، این است ارزیابی مجدد شناختی، که شامل بررسی آگاهانه و تنظیم مجدد تفاسیر ما از موقعیت های چالش برانگیز است. افراد به جای اینکه تغییرات اجتماعی را دارای پیامدهای شخصی منفی بدانند، می توانند بیاموزند که باورهای مخالف را فرصتی برای درک عمیق تر از افرادی که متفاوت فکر می کنند ببینند. تحقیقات نشان میدهد که افرادی که در تکنیکهای ارزیابی مجدد شناختی آموزش دیدهاند، سطوح پایینتری از واکنشپذیری هیجانی و مدیریت بهتر استرس را نشان میدهند (تروی و همکاران، 2018). این رویکرد مستلزم کنار گذاشتن ارزشهای فرد نیست، بلکه درعوض نگاه کردن به باورها را به عنوان بخشی از طیفی از قضاوتهای ارزشی تشویق میکند.
تمرکز اصلی ارزیابی مجدد شناختی بر تغییر حالات عاطفی فرد است و نه تناسب باورهایی که دارد یا ندارد. برخی از راههایی که ارزیابی مجدد در عمل کار میکند این است که افکار را در یک نور مثبتتر اصلاح کنید یا تصور کنید که چه توصیههایی به دیگران میدهید که به آنها کمک میکند احساس بهتری نسبت به موقعیت داشته باشند. کلماتی مانند “این هر چهار سال یک بار اتفاق می افتد و بخشی از سیستم دموکراتیک ما است” یا “این فرصتی است برای یافتن زمینه های مشترک” می تواند راه طولانی را به سوی آشتی بدهد. علاوه بر این، به نتایج مثبت بلندمدت بالقوه فکر کنید، زیرا هر فرصتی دارای معایب و مزایایی است. از منظر بسیار شخصی، افراد باید به دنبال چیزهای خوبی باشند که بتوان از تجربیات منفی یاد گرفت تا آینده بهتری را ایجاد کند و با گذشت زمان از اشتباهات مشابه اجتناب کند.
پذیرش شناختی
توسعه توانایی دیدن چندین چشم انداز به طور همزمان نیز می تواند به عبور از شکاف باور کمک کند. پذیرش را می توان از طریق قرار گرفتن آگاهانه در معرض دیدگاه های مختلف و در عین حال حفظ مرزهای شخصی پرورش داد. این رویکرد در مورد اتخاذ یک دیدگاه جدید نیست، بلکه درک باورهای جایگزین به اندازه کافی برای تعامل متفکرانه با دیگران به جای واکنشی نیست. به جای تلاش برای تغییر تجارب عاطفی، پذیرش شامل درگیر شدن آگاهانه با احساسات خود به روشی غیرقابل قضاوت و باز است. این استراتژی افراد را تشویق می کند تا احساسات خود را به طور کامل تجربه کنند – از جمله احساسات منفی – در حالی که نگرش خود را نسبت به این احساسات حفظ می کنند. این به معنای اذعان به این است که ناراحتی و احساسات منفی بخشی عادی از زندگی هستند و اجازه می دهیم این احساسات بدون تلاش برای سرکوب، کنترل یا ارزیابی منفی آنها وجود داشته باشند.
باز هم، تحقیقات عصبی نشان میدهد که قرار گرفتن در معرض دیدگاههای متنوع، مسیرهای عصبی مرتبط با تفکر انعطافپذیر را تقویت میکند و توانایی شما را برای پردازش اطلاعات متناقض بدون تجربه پریشانی عاطفی بیش از حد افزایش میدهد (لام و همکاران، 2007). این می تواند به سادگی شرکت در بحث های محترمانه با افرادی باشد که دیدگاه های متفاوتی دارند یا کاوش در تجربیات فرهنگی جدید که دیدگاه شما را گسترش می دهد و در عین حال ارزش های اصلی شما را دست نخورده نگه می دارد. در حالی که پذیرش ممکن است بلافاصله احساسات منفی را کاهش ندهد (و حتی ممکن است به طور موقت آنها را افزایش دهد)، این رویکرد از نظر شناختی کمتر از نشخوار فکری نیاز دارد و ممکن است به ویژه در کاهش واکنش فیزیولوژیکی به رویدادهای خارجی موثر باشد.
نتیجه گیری در نهایت امیدوارکننده است: تحقیقات به طور مداوم نشان می دهد که انسان ها دارای ظرفیت قابل توجهی برای سازگاری روانی در عین حفظ هویت اصلی خود هستند (کیم، 2017). شما می توانید در زمان تغییرات اجتماعی بدون به خطر انداختن باورهای اساسی خود با توسعه انعطاف پذیری روانی قوی تر، مهارت های تنظیم عاطفی و پذیرش تغییر، پیشرفت کنید. کلید پیروزی در نبردهای ایدئولوژیک نیست، بلکه در بالا رفتن از آنها برای تمرکز بر رشد شخصی و زندگی معنادار است. نحوه پاسخ دادن شما یک انتخاب است و این انتخاب میتواند منجر به تشدید، اضطراب و بدقولی شود یا همان انرژی میتواند برای کاهش واکنش ذهنی که باعث استرس میشود دوباره کانالیزه شود. این رویکردها می توانند سلامت روانی و همچنین کاهش پاسخ فیزیولوژیکی را تقویت کنند. با در نظر گرفتن تضادهای اعتقادی به عنوان فرصت، می توانیم آرامش روانی را حفظ کنیم و در عین حال در یک چشم انداز اجتماعی در حال تغییر حرکت کنیم.
[ad_2]