14:10 - 2024/10/12

“تهاجم بدن ربایان”: یک صفحه نمایشی

[ad_1] فیلم های علمی تخیلی اغلب آینده را پیش بینی می کنند. فیلم‌های هجوم، یک جایگاه محبوب، ممکن است سرنخی در مورد فیلم خودمان به ما بدهد. منظور من از تهاجم چیست؟ بیگانگان و میکروب‌های فضای بیرونی، ویروس‌های زمینی، هجوم به ملت‌ها، مدارس و ...

“تهاجم بدن ربایان”: یک صفحه نمایشی

[ad_1]

فیلم های علمی تخیلی اغلب آینده را پیش بینی می کنند. فیلم‌های هجوم، یک جایگاه محبوب، ممکن است سرنخی در مورد فیلم خودمان به ما بدهد. منظور من از تهاجم چیست؟ بیگانگان و میکروب‌های فضای بیرونی، ویروس‌های زمینی، هجوم به ملت‌ها، مدارس و خانه‌ها، و هجوم‌های فکری – چیزها و افکاری که از مرزهای خود خارج می‌شوند و وارد محدوده ما می‌شوند، مانند تبلیغات و روشنایی گاز.

تهاجم بدن ربایان برای مدت طولانی خوانندگان و تماشاگران سینما را درگیر خود کرده است از زمان پرفروش ترین کتاب جک فینی، در سال 1955 منتشر شد و در سال 1956 به یک فیلم کلاسیک علمی تخیلی ترسناک و معروف با بازی کوین مک کارتی تبدیل شد. گوجه فرنگی پوسیده آن را «یکی از بهترین تمثیل های سیاسی دهه 1950» نامید. سه فیلم دیگر در نسب مستقیم فیلم 1956 هستند، که با بیمار شروع می‌شود که می‌گوید شوهرش شوهرش نیست، حتی اگر شبیه هم به نظر برسند. یک توهم پارانوئید؟ سندرم کاپگراس؟

تهاجم سال 1956 در سانتا میرا، شهر کوچکی در حومه کالیفرنیا رخ داد. ارزش‌های خانوادگی، رشد بچه‌ها، بیسبال و تلویزیون تغییرات خوشایند دهه قبل از آن بودند که جنگ جهانی دوم، هیروشیما را به ارمغان آورد. جنگ کره، و ترساندن قرمز جوزف مک کارتی، که هر دو دهه را در برگرفته است. برخی تفسیر کردند تهاجم بدن ربایان (1956) به عنوان هشداری مبنی بر اینکه جامعه نباید از خود راضی باشد: “انسان زدایی و از دست دادن هویت موضوعی در داستان های علمی تخیلی است.”

دوازده سال بعد، دونالد ساترلند در این بازسازی بازی کرد. یک مجموع گوجه فرنگی پوسیده بررسی فیلم 1978 می‌گوید: «به‌کارگیری دوربین‌های سخت و جلوه‌های صوتی خاطره‌انگیز، تهاجم بدن ربایان یک بازسازی قدرتمند است که مضامین و ایده‌هایی را که فقط در نسخه اصلی به آرامی بررسی شده است بسط می‌دهد.” “بسط بر مضامین” به چه معناست؟

در هر دو فیلم، موجودات فضایی از فضای بیرونی در قطرات میکروسکوپی می آیند و غلاف هایی را برای رشد بیگانگان با ویژگی های انسان نما تکراری و فاقد احساسات تشکیل می دهند. بقایای انسان در کامیون های زباله که خیابان های سانفرانسیسکو را اشغال می کنند، ریخته می شود. غیرانسانی شدن انسان سرعت می گیرد.

فیلم سال 1978 که در سانفرانسیسکو، یک شهر شهری بزرگ و ناهمگون اتفاق می افتد، ترورهای دهه 1960، جنگ ویتنام، عشق آزادانه وودستاک، مواد مخدر، جنبش زنان و خانواده منسون را دنبال می کند. گروه های مردانه و گروه های زنانه فراوان است. از قضا، سال 1978 سال خودکشی دسته جمعی فرقه جونزتاون و فرقه های دیگر بود. یکی از آنها گروه درمانگران سالیوانی در شهر نیویورک بود که از دو دهه قبل شروع به کار کرده بود. خانواده ها تهدید به فروپاشی شدند.

بر خلاف یک روانپزشک در فیلم 1956، در سال 1978، لئونارد نیموی نقش یک روانپزشک کاریزماتیک را بازی می کند که در اوایل به یک بیگانه تبدیل می شود تا تغییر شکل دیگران را تسهیل کند. نیموی، که اکنون یک رهبر فرقه است، قویاً ادعا می کند که غیر ایمانداران به فایده فقدان ویژگی های انسانی، مانند “در نهایت عاری از اضطراب” پی خواهند برد.

این تشویق قانع‌کننده‌ای به ذهن سانفرانسیسکایی‌های مملو از وحشت حمله می‌کند تا آنها را به جای تنها ماندن و در معرض پارانویا، با میل و رغبت به آنها ملحق کند. بعضی ها تلاش های قهرمانانه ای برای فرار انجام می دهند، اما بیگانگان تازه ساخته شده با شرارت آن انسان های باقی مانده را شکار می کنند و من را به یاد صحنه هایی از فیلم فریتز لانگ می اندازند. م و شکار وحشتناک یهودیان در طول جنگ – جای تعجب نیست که فیلم 1978 با فریاد دونالد ساترلند به پایان می رسد. چهره اش شبیه است ادوارد مونک نروژی فریاد، نقاشی پر از ناامیدی و ناامیدی. صداهایی که او منتشر می کند یادآور خشونت جنون آمیز شکارچی است که قربانی جدیدی پیدا می کند.

پانزده سال بعد، قاپ بدن، که یک بررسی چهار ستاره از راجر ایبرت دریافت کرد، در یک پایگاه ارتش از راه دور در آلاباما اتفاق می افتد. یک بازرس EPA به همراه خانواده اش به منظور بررسی سموم احتمالی در پایگاه وارد می شود. دختر نوجوان، مارتی، با بازی گابریل انور، با سربازی مواجه می‌شود که فریاد می‌زند: «آن‌ها قبلاً آنجا هستند… وقتی می‌خوابی، تو را می‌گیرند».

خواب بودن پیش نیاز تغییر در هر چهار فیلم است. مارتی متوجه می شود که برخی از رفتارهای سربازان از نظر احساسی دور می شود. داستان تاریک و کاملا ترسناک است. جملاتی که توسط یکی از بیگانگان که اصالتاً اهل سیاره متروک است بیان می شود: “فقط نژاد مهم است، نه فرد.” نسل کشی روی سرعت؟

پدرش به همراه خانواده‌اش از این پایگاه نظامی دورافتاده بازدید می‌کند تا نگرانی‌های مربوط به بشکه‌های بزرگ احتمالاً حاوی مواد سمی را بررسی کند. در دهه 1980 شاهد افزایش بلایای طبیعی، مانند طوفان ها و آتشفشان ها، و همچنین بلایای انسانی، مانند جزیره تری مایل، چرنوبیل و تراژدی گاز بوپال بودیم.

مشابه دو فیلم قبلی، کلون‌های بیگانه به طرز وحشتناک‌تری نسبت به فیلم‌های قبلی جایگزین انسان‌ها می‌شوند، زیرا شاهد ورود شاخک‌های آن‌ها به سوراخ‌های قربانیان انسانی‌شان هستیم. تسلط انسان سرعت می گیرد.

راجر ایبرت فیلم 2007 را چهارمین و کمترین محبوبیت فیلم نامید تهاجم فیلم ها این فیلم با بازی نیکول کیدمن در نقش روانپزشک در واشنگتن دی سی فیلم 11 سپتامبر، جنگ های خاورمیانه، اپیدمی ایدز و دهه مغز را دنبال می کند. برخلاف نیموی، روان‌پزشک کیدمن همدل است و از علم پزشکی برای شکست دادن ویروسی که باعث مرگ انسان‌ها می‌شود، استفاده می‌کند.

یک شاتل فضایی به زمین سقوط می کند و یک شکل قارچ مانند را در سراسر ایالات متحده پراکنده می کند. شوهر سابق او که مدیر CDC است، قبلاً آلوده است و می‌خواهد ویروس را توزیع کند زیرا با تغییر مغز مردم، جرم و خشونت را کاهش می‌دهد. به جز کسانی که آسیب های مغزی قبلی دارند، ویروس DNA را تغییر می دهد. با استفاده از روش پیرایش ژن، یک پادزهر تشکیل می شود. کشور بهبود می یابد اما هیچ خاطره ای از تهاجم ندارد.

بله، روانپزشک همدل است و یک پادزهر برای ویروس تشکیل می شود. چه چیزی کم است؟ حافظه از بین می رود. آیا ما با تجربه یاد نمی گیریم؟

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان