این با یک کلمه شروع شد –کاراییبشر به طور اتفاقی توسط دانشجویی صحبت می کند که چرا دانشگاه در نظر گرفته می شود یک سالن غذاخوری 24 ساعته را تعطیل می کند: “کارآمد نبود”.
آن کلمه مانند سنگ در سینه من قرار گرفت.
نه به این دلیل که منطق ناآشنا بود – این حس عملیاتی کاملی داشت. اما به دلیل آنچه از دست رفته است: هزینه انسانی. آن سالن ناهار خوری ، با بوفه های همه شما و غذاهای بین المللی خود ، جایی بود که دانش آموزان در اواخر شب از سیب زمینی سرخ کرده بودند ، داستان های مبادله ای را مبادله می کردند ، استرس یکدیگر را نگه داشتند و به سادگی متعلقبشر این فقط یک کافه تریا نبود. این یک قلب بود.
در عصر ما بهینه سازی شده همه چیز، این فضاها – دلخراش و عمیقاً انسانی – از بین می روند.
فناوری ، مانند یک جادوگر ، خرگوش ها را از کلاه بیرون می کشد: تحویل از طریق ربات ، صندوق ورودی تمیز ، تمرینات پنج دقیقه ای ، یادداشت های جلسات تولید شده توسط AI. تشویق ها بلند است. اما چه چیزی بی سر و صدا در پشت پرده ناپدید می شود؟
صبر ما حضور ما مردم ما
اگر سالن ناهار خوری یک قلب باشد-مکانی گرم برای جمع آوری ، همکاری و بحث در مورد یک به یک-صندوق ورودی من یک تونردرا یخ زده است. مکانی سرد و قطع شده که صدها نفر به طور هم زمان با من صحبت می کنند. در یک سطح فردی ، من به هر شخص اهمیت می دهم ، اما به عنوان یک جمع ، پردازش بسیار زیاد است. در عجله برای حرکت به طور کارآمد ، من توانایی پاسخگویی با حضور را از دست می دهم. مردم وظیفه می شوند.
اعتراف می کنم: من عاشق احساس دیدن تقویم من به شدت بسته بندی شده هستم. در دنیای تمام شیب ما ، 100 درصد برنامه ریزی شده به عنوان اوج کارآیی اشتباه می شود. غرور خاصی در دانستن اینکه کارهای زیادی انجام می دهم وجود دارد. اما پس از آن من مجبور هستم زنده آن روز ساعت بعد از ساعت بعد از تماس تماس بگیرید من از لحظه به لحظه حرکت می کنم ، بدون اینکه هیچ یک از آن را جذب کنم. چیزی که موفقیت در مرکز فرماندهی بهره وری را نشان می دهد ، در عمل خفه کننده می شود.
این را در نظر بگیرید: وقتی عجله کردیم ، ما فقط سریعتر حرکت نمی کنیم –ما کمتر اهمیت می دهیمبشر مطالعه کلاسیک “ساماری خوب” توسط دارلی و باتسون (1973) از دانشجویان حوزه علمیه خواست تا مذاکره کنند – بعضی از آنها در مورد خود ساماری خوب – سپس به طور تصادفی به برخی گفتند که دیر شده اند. کسانی که عجله دارند به مراتب کمتر متوقف می شدند و به شخصی که در پریشانی فرو رفته بود ، کمک می کردند. این بدخواهی نبود. حرکت بود همدلی کسل کننده سرعت.
روانشناس رابرت لوین ، در جغرافیایی از زمان، مشاهده می کنید که حتی وقتی حجم کار ما افزایش نمی یابد ، حرکت سریعتر به ما احساس پاداش می دهد. ما احساس موفقیت می کنیم – لزوماً برآورده نمی شود ، بلکه به این دلیل که سرعت خود نوعی روانشناختی را ارائه می دهد. اخیراً ، نویسندگانی مانند الیور بورکمن در چهار هزار هفته (2021) و جنی اودل در چگونه کاری انجام دهیم (2019) در مورد چگونگی تضعیف توجه ، خلاقیت و روابط ما ، به طرز حیرت انگیزی نوشته است-به ما پاسخ می دهد که زندگی خوب همیشه به حداکثر نمی رسد. اما این یک ترفند دوپامین است. این وزوز که از کارآیی می گیریم ، همیشه با معنا یا رضایت مرتبط نیست – فقط احساس می کند سریع حرکت می کند.
اما ما چه عجله ای داریم؟ من آن را در دانش آموزانی می بینم که در سالن های سخنرانی احساس تنهایی می کنند. در افرادی که با Airpods خود را با عجله روبرو می کنند. در خودم ، وقتی از تردید کسی گذشته می شوم زیرا در مورد بعدی تثبیت شده ام. ما ماشین نیستیم. ما برای شتاب مداوم طراحی نشده ایم. ما موجودات رابطه ای هستیم که برای مکث ، برای ظرافت ، برای تماس چشمی ، برای توجه ، برای توجه ، برای ماندگاری در اطراف قلب در کنار هم ، سیم کشی شده ایم. بنابراین چه کاری می توانیم در یک فرهنگ در حال چرخش مانند قسمت بالای محراب بهره وری انجام دهیم؟
از اینجا شروع کنید:
- رانندگان کارآیی خود را نام ببرید. امروز چه چیزی را بهینه می کنید؟ برای چه کسی؟ با چه هزینه ای؟
- فضای سفید را در تقویم خود بگذارید. این جایی است که نفس و موفقیت ها را به دست می آورد.
- تجارت یک متن برای یک صدا. یک پینگ برای حضور. بگذارید کسی گرما را در لحن شما بشنود.
- پیاده روی کندتر کندتر بخور طولانی تر گوش کن ببینید چه چیزی نرم می شود.
- اصطکاک را به زندگی خود طراحی کنید. همه میانبرها در جایی که ارزش رفتن را دارند منجر نمی شوند.
کارآیی شر نیست. اما وقتی قطب نما ما می شود ، نقشه را پیچیده می کند. این ما را به تعجب می اندازد وجود با یکدیگر
دانشجویی که از این امر با موفقیت ، در کنار گروهی از همسالان دفاع می کرد – تا آن سالن غذاخوری را باز نگه دارد؟ او در برابر پیشرفت مقاومت نمی کرد. او از کمک هزینه تحصیلی دفاع می کرد. فضایی که می توانید ساعت 2 صبح در پیراهن های عرق بنشینید و احساس تنهایی در جهان کنید.
برای من ، ارزش آن را دارد که کمی ناکارآمد باشد.
بیایید آهسته شویم – نه به این دلیل که تنبل هستیم ، بلکه به این دلیل که زنده هستیم.