[ad_1]

آیا شما:
- در ذهن و افکار خود اسیر شوید
- با گفتگوی درونی خود دور و بر بروید
- احساس کنید تحت کنترل افکار، احساسات یا احساسات بدن خود هستید
- به طور مداوم خود را در حال فکر کردن پیدا کنید: بله، اما
- فکر کنید دیگران از نحوه صحبت شما با خود وحشت می کنند
اگر به هر یک از موارد بالا “بله” پاسخ دادید، ممکن است در تعیین حد و مرز با خودتان مشکل داشته باشید.
اگر شما هم مثل من هستید، غرق در پستها و پادکستهای مربوط به تعیین مرزها میشوید – با بچهها، حیوانات خانگی، والدین، همکاران و حتی تلفن هوشمندتان. اما همه اینها بر روی مرزهای خارجی تمرکز می کنند. اگر مرزی که باید تعیین کنید یک مرز داخلی باشد چه؟ یکی با افکار (و در نتیجه، خاطرات)، احساسات و احساسات شما. اگر این مرز واقعی باشد که باید تعیین کنید چه؟
مرزهای داخلی جامد ممکن است به صورت زیر باشد:
- وقتی درگیر رفتاری هستید که به شما خدمتی نمیکند، چه با گیر کردنتان، و چه به شما اجازه نمیدهد به جلو بروید. هر کسی هر چند وقت یک بار عاشق یک ناسزا گفتن خوب است، اما توجه داشته باشید که آیا ناله کردن، شکایت کردن یا عوضی کردن یک رفتار معمولی است. هنگامی که مشاهده کردید که اتفاق می افتد، می توانید تصمیم بگیرید که چگونه می خواهید ادامه دهید.
- توقف رفتارهایی مانند نگرانی و نشخوار فکری ممکن است به طور موقت موثر باشد، اما فقط در دراز مدت اضطراب را تقویت می کند. اگرچه ممکن است به خود بگوییم که از نگرانی متنفریم، اما بسیاری از ما در حال تکرار این الگو هستیم. ما فکر می کنیم، “این چیزی را انجام می دهد.” یا اینکه “انجام کاری بهتر از هیچ کاری است.” به علاوه، برای بسیاری، نگرانی بر عدم اطمینان ارجحیت دارد.
- کمتر در خلبان خودکار باشید و بیشتر در مورد نحوه تعامل با تجربه داخلی خود آگاه باشید. یکی از دلایل مهم بودن مرزهای خارجی این است که مانع از سوء استفاده افراد از شما می شود. اغلب، مشتریان من طوری صحبت می کنند که گویی افکار و احساساتشان از آنها سوء استفاده می کنند. در ابتدا، آنها احساس می کنند که تحت تأثیر خلق و خوی خود هستند، اما زمانی که یاد می گیرند چگونه حضور داشته باشند، احساس نمی کنند که تحت کنترل “چه می شود اگر باشد”.
- توجه داشته باشید که چگونه با خودتان رفتار می کنید. مهربان بودن با خود تمرینی است، شاید به اندازه انتقادپذیر بودن آشنا نباشد.
5 نکته برای تعیین مرزهای داخلی موثر:
- توجه کردن را تمرین کنید من متوجه شده ام که وقتی می گویم “ذهن آگاهی” یا “مدیتیشن” چشمان مشتریان خیره می شود. من شروع به استفاده از کلمه “توجه کردن” به جای آن کرده ام. هرچه بیشتر متوجه اتفاقاتی که در سرمان میافتد (در مورد افکار و احساساتمان) باشیم، بهتر میتوانیم خود را سریعتر از سوراخ خرگوش بیرون بکشیم (یا برای شروع از آن پایین نرویم).
- برای کمک به اطلاع، چندین یادآوری را روی تلفن خود تنظیم کنید تا بررسی کنید و به احساس خود توجه کنید. لازم نیست چند دقیقه بیشتر طول بکشد. وقتی یادآوری خاموش شد، در بدن خود مستقر شوید و آنچه را که فکر می کنید، احساس می کنید و حس می کنید هماهنگ کنید.
- نامزدی را تشخیص دهید. اگر بیش از چند ثانیه را صرف یک فکر (یا احساس یا احساس) خاص میکنید، یا اگر مدام به آن بازمیگردید یا آن را تحلیل میکنید، توجه کنید.
- به محض اینکه متوجه شدید چه کاری انجام می دهید، این رفتار را متوقف کنید! توجه خود را به چیزی خارج از ذهن خود جلب کنید. مغز شما سعی می کند توجه شما را به فکر (یا احساس) بازگرداند. این طبیعی است. به آرامی آن را به چیز دیگری هدایت کنید، تا زمانی که طول بکشد. مغز اینگونه یاد می گیرد. تکرار زیادی می خواهد!
- برو یه کاری کن مسائل برای شما، نه چیزی که اضطراب شما را تغذیه کند. فعال شوید، با سگ خود بازی کنید، با یک دوست تماس بگیرید یا در باغ خود حفاری کنید. از رسانه های اجتماعی و هر چیز دیگری که شما را در ذهنتان نگه می دارد، اجتناب کنید.
هر بار که مغز شما سعی می کند از مرز فراتر رود، به آرامی به او یادآوری کنید که به آنجا نمی روید و به زندگی ادامه دهید. ممکن است لازم باشد این کار را 20 بار در دقیقه انجام دهید، اما آن لحظه خواهد گذشت. همیشه انجام می دهد. هرچه بیشتر و بیشتر این کار را انجام دهید، مغز شما در نهایت مرزهای جدید را یاد خواهد گرفت. چه هدیه ای خواهد بود.
[ad_2]