در آخرین پست خود، شش دلیل را به اشتراک گذاشتم که چرا بسیاری از مردم تلاش می کنند تا خود را در تعریف تاریخی درک شده «ترومای دوران کودکی» ببینند.
این دلایل به محدودیتهای تعاریف تاریخی خلاصه میشد، و باعث میشد که مردم به دلیل ظرافت تجربیات خاص، آسیبهای روحی خود را نادیده بگیرند، زیرا مادرشان آزارگر بوده است، زیرا ممکن است آزاردهندهها قیم/والدین نبوده باشند، زیرا آنها امتیازی را که داشتند مشاهده میکردند. همچنین بهعنوان نوعی خنثیکننده تجربه میشد، زیرا آنها در مورد تجارب خود نور گازی را تجربه کردند، و به این دلیل که تصوراتی از قبل در مورد آنچه که بهعنوان آزار و اذیت یا ضربه به حساب میآید، داشتند.
دلایل زیادی وجود دارد که چرا مردم تلاش می کنند تا خود را در تعریف “ترومای دوران کودکی” ببینند، و همه این دلایل باعث شد که من اغلب از اصطلاح “ترومای رابطه ای” در کارم استفاده کنم.
در پست امروز، میخواهم تعریف خود را از ترومای دوران کودکی به همراه چند خط مشی ملغمهای که تجربیاتی را که با این تعریف به دست آمده است را با شما به اشتراک بگذارم، به این امید که ممکن است ظرافت تجربیات خود را واضحتر ببینید.
تعریف من از ترومای رابطه ای
با گذشت زمان، در پاسخ به آنچه که به عنوان محدودیت هایی در نحوه درک ما از لحاظ تاریخی و جمعی از آسیب های دوران کودکی تجربه کردم، تعریفی را ایجاد کردم که به نظر من گسترده تر بود:
ترومای رابطهای نوعی آسیب است که در طول زمان در چارچوب یک رابطه قدرت نامتعادل و ناکارآمد (معمولاً بین کودک و مراقب، بلکه بین کودک/نوجوان و سیستمها/ جوامع) ایجاد میشود که منجر به میزبانی میشود. تأثیرات پیچیده و پایدار زیستی-روانی اجتماعی برای فردی که به طور ذهنی آسیب را تحمل کرده و تحت تأثیر این تجربه قرار گرفته است. -آنی رایت، LMFT
صادقانه بگویم، یکی از بزرگترین بازخوردهایی که در مورد این تعریف و آنچه به صورت آنلاین منتشر می کنم دریافت می کنم:
“آه، بالاخره، یک نام برای آنچه من از سر گذرانده ام وجود دارد…”
من اینجا نیستم که بگویم این تنها یا نهایی ترین تعریف ترومای رابطه است. اما من می گویم که وقتی از یک تعریف گسترده تر از تروما استفاده می کنیم – تعریفی که شامل ذهنیت در هسته آن و تفاوت های ظریف در چگونگی و چرایی آن است – می توانیم به مراجع کمک کنیم تا خود و تجربیات زندگی خود را واضح تر ببیند و کاملاً رک و پوست کنده، احساس بیشتری داشته باشد. تایید شده است.
چند نمونه از آسیب های رابطه ای چیست؟
فراتر از یک تعریف گستردهتر، چیزی که میتواند به بسیاری از ما از پسزمینههای آسیبهای رابطهای کمک کند تا احساس کنیم دیده میشویم، تایید میکنیم، و عادی میشویم، دیدن و شنیدن داستانهایی است که جنبههایی از تجربه زندگیمان را منعکس میکنند.
این عکسهایی که میخواهم به اشتراک بگذارم، نقاشیهای آمالگامی (به معنای داستانهای ترکیبی و ترکیبی) از صدها مشتری هستند که بیش از 13 سال با آنها کار کردهام.
این عکسها موقعیتها و تجربیاتی را منعکس میکنند که بسته به نحوه تجربه ذهنی فرد، میتوانند منجر به آسیبهای رابطهای شوند.
(توجه: این عکس ها ممکن است تحریک کننده به نظر برسند. اگر احساس می کنید تحریک شده اید یا متوجه احساسات ناراحت کننده ای در بدنتان می شوید که ترجیح می دهید احساس نکنید، لطفاً از خواندن آنها خودداری کنید.)
نمونه هایی از تجربیات بالقوه تروما رابطه ای:
- پدری دائماً از ظاهر دختر نوجوانش انتقاد می کند، او را با دوستان و افراد مشهورش مقایسه می کند، به او می گوید که باید وزن کم کند یا لباس متفاوت بپوشد تا مورد قبول و دوست داشتن دیگران باشد، و به او می گوید که این فقط به نفع خودش است.
- یک برادر بزرگتر، بسیار قوی تر و بزرگتر دائماً خواهر کوچکتر و کوچکتر خود را مورد آزار و اذیت قرار می دهد، او را صدا می کند، او را کتک می زند و وسایل او را پنهان می کند در حالی که والدین آن را به عنوان رفتار عادی خواهر و برادر رد می کنند و کاری برای مداخله انجام نمی دهند.
- مادری همه جنبه های زندگی پسرش را از تکالیف گرفته تا دوستی ها مدیریت می کند و به او می گوید که اگر دقیقاً دستورات او را دنبال نکند یا وقت خود را با “افراد ارزشمند” سپری نکند، شکست خواهد خورد. همه اینها توانایی او را برای انتخاب آزادانه از بین می برد، اما او ادعا می کند که فقط یک پدر و مادر مسئولیت پذیر است و سعی می کند او را به لیگ آیوی و در جمعیت اجتماعی “درست” برساند.
- یک کلیسا کودک را به دلیل زیر سوال بردن عقاید یا رفتارهای تبلیغ شده شرمنده و طرد می کند، کودک را گناهکار یا سرزنش می کند، در حالی که والدین از اقدامات کلیسا حمایت می کنند و از محافظت از کودک خود امتناع می ورزند و ادعا می کنند “این به نفع خودشان است. این چیزی است که عیسی می خواهد.»
- یک پدر به طور مداوم اعتماد پسرش را با تمسخر علایق و دستاوردهای او و هر نشانه ای از زنانگی که پسر نشان می دهد تضعیف می کند و به او می گوید که او هرگز به چیزی نمی رسد. او اعمال خود را با گفتن اینکه پسرش را برای «دنیای واقعی» آماده میکند توجیه میکند و اینکه فقط «مردان واقعی» میتوانند در زندگی موفق شوند.
- معلمان مدارس شبانه روزی دانش آموز را مورد آزار جسمی و عاطفی قرار می دهند، با استفاده از انضباط، تحقیر و گوشه گیری بیش از حد، در حالی که والدین شکایات فرزند خود را اغراق آمیز تلقی می کنند و اصرار می کنند که آنها به خاطر آموزش به رنج ادامه دهند.
- والدین انتظارات غیر واقعی را به فرزندان خود تحمیل می کنند و خواهان کمال در تحصیلات، ورزش و رفتار هستند. هر اشتباه یا شکستی با انتقاد شدید، کناره گیری عاطفی و گاهی تنبیه بدنی مانند ضربه خوردن با قاشق چوبی مواجه می شود.
- یک خواهر یا برادر با تهدید مکرر آسیب یا ترک کردن، ترس را در برادر کوچکتر خود تحریک می کند و از ارعاب برای کنترل و دستکاری استفاده می کند در حالی که والدین خواهر یا برادر بزرگتر را فقط سختگیر یا محافظ می دانند.
- مادری دائماً به حریم خصوصی پسر نوجوانش حمله میکند، دفتر خاطراتش را میخواند، تلفنش را مرور میکند و از دوستانش سؤال میکند، همه اینها به بهانه محافظت از اوست، اما در واقع احساس استقلال و همچنین احساس اعتماد و امنیت او را تضعیف میکند. او
هر یک از این داستانها نمونههایی از روابط ناکارآمد قدرت نامتعادل را نشان میدهد که در آن رفتار افراد دارای قدرت بیشتر ممکن است منجر به احساس ذهنی کودک/نوجوان شود که احساس غرق شدن و ناتوانی در مقابله با آن کند.
هر یک از این عکسها این پتانسیل را دارد که یک تجربه ترومایی رابطهای با مجموعهای از تأثیرات زیستی-روانی-اجتماعی برای فردی که این ضربه را تحمل کرده باشد.
در پست بعدی خود به این خواهم پرداخت که چرا و چگونه ترومای رابطهای و اثرات زیستروانی-اجتماعی آن میتواند بسیار مضر باشد. اما در حال حاضر، امیدوارم این تعریف از ترومای رابطهای به شما کمک کند تا بفهمید که آیا این اصطلاح به اندازه کافی آنچه را که در آن زندگی کردهاید توصیف میکند یا خیر. شاید شما حتی جنبههایی از داستان خودتان را دیده باشید که در عکسهایی که من به اشتراک گذاشتم منعکس شده است.