23:30 - 2025/02/18

تروما نژادی ، روان پریشی و آگاهی مضاعف

[ad_1] من به عنوان یک دانشجوی فارغ التحصیل مشتاق و ساده لوح ، پر از ایده آل گرایی و تمایل به خدمت به جوامعی که مانند خانه احساس می کردند ، وارد آموزش بالینی خود شدم. اما واقعیت هایی که در فضاهای روانپزشکی در سراسر هارلم و برانکس با آن روب...

تروما نژادی ، روان پریشی و آگاهی مضاعف

[ad_1]

من به عنوان یک دانشجوی فارغ التحصیل مشتاق و ساده لوح ، پر از ایده آل گرایی و تمایل به خدمت به جوامعی که مانند خانه احساس می کردند ، وارد آموزش بالینی خود شدم. اما واقعیت هایی که در فضاهای روانپزشکی در سراسر هارلم و برانکس با آن روبرو شدم ، مرا مجبور کرد که با یک حقیقت نگران کننده روبرو شوم: رنج سیاه اغلب در مراقبت از سلامت روان اشتباه ، گمراهی و سوء تفاهم می شود.

یکی از اولین بیماران من ، یک زن جوان سیاه پوست ، پس از پیدا شدن در خارج از کلیسا ، به طور غیرقانونی در بیمارستان بستری شد و به طرز وحشیانه ای موعظه کرد که او به تازگی مسیح سیاه را به دنیا آورده است. او مهار ، آرام بخش و به روان پریشی حاد تشخیص داده شد. من تماشا می کردم که او در صندلی بیمارستان پلاستیکی خود با ریتمیک لرزید ، اسلحه هایی که از حرکت گهواره یک نوزاد تقلید می کرد. او گفت: “آنها کودک من را گرفتند ،” زیرا آنها می دانند که او چیست. “

یک بیمار دیگر ، یک مرد سیاه پوست مسن ، از خوردن غذای بیمارستان خودداری کرد و اصرار داشت که با سموم به منظور از بین بردن بدن سیاه پوشیده شده است. نمودار پزشکی وی می خواند: اسکیزوفرنی با ویژگی های پارانوئید. اما آیا پارانویای او جای ناسزا بود؟ آیا نمی توان ترس او را به عنوان یک پاسخ منطقی به تاریخ عقیم سازی اجباری ، آزمایش پزشکی و غفلت ساختاری از سلامت سیاه خواند؟

با گذشت زمان ، من شروع به تعجب کردم: اگر روانشناسی در حال سوءاستفاده از اثرات تروما نژادی و آگاهی مضاعف به عنوان علائم روانپزشکی باشد ، چه می شود؟ آیا می توان نظریه وب Du Bois-که افراد سیاه پوست در وضعیتی از خودآزمایی مداوم وجود دارند ، مجبور شوند خود را از چشم جامعه سوپرماسیستی سفید ببینند-به ما کمک می کند تا این تجربیات را بهتر درک کنیم؟

این پست به بررسی این احتمال که استرس طولانی مدت استرس نژادی ، دوگانگی هویت و بار پیمایش در یک جهان تحت سلطه سفیدپوست در شکستگی شناختی و عاطفی کمک می کند و علائمی را ایجاد می کند که از اختلالات روانی بالینی تقلید می کند.

آگاهی مضاعف و شکستگی روانی

Du Bois (1903) آگاهی مضاعف را به عنوان تجربه دیدن خود از طریق لنزهای جامعه ای توصیف کرد که سیاهی را بی ارزش می کند. این دوگانگی صرفاً یک درگیری داخلی نیست – این یک وضعیت روانی است که توسط نژادپرستی سیستمیک تحمیل می شود. نوسان مداوم بین هویت ، نیاز به بیش از حد از نحوه درک فرد و پیش بینی خشونت نژادی باعث پریشانی عمیق روانی می شود. اما چه اتفاقی می افتد که این تنش غیرقابل تحمل شود؟

قرار گرفتن در معرض مداوم در برابر آسیب های نژادی ، نابرابری های سیستمیک و فشارخون اجتماعی ممکن است به اختلالات شناختی و عاطفی کمک کند که در شیوه هایی که روانپزشکی غالباً سوء استفاده می کنند ، آشکار می شود. تجربه حرکت از طریق جامعه ای که هم سوءاستفاده و نفی وجود سیاه را ایجاد می کند ، شکستگی در ادراک ایجاد می کند – یکی که اغلب به عنوان پارانویا ، توهم یا تفکیک شناخته می شود و نه اینکه به عنوان یک پاسخ منطقی به دنیای غیر منطقی درک شود.

تحقیقات نشان داده است که قرار گرفتن در معرض تبعیض نژادی با علائمی که معمولاً با روان پریشی همراه است ، از جمله پارانویا ، توهم شنوایی و تفکیک مرتبط است. افراد سیاه پوست به طور قابل توجهی بیشتر از همتایان سفید پوست خود حتی در هنگام ارائه علائم خلقی بیشتر از اختلالات عاطفی تشخیص داده می شوند. این نشان می دهد که ارزیابی های روانپزشکی غالباً در شکل دادن به ارائه ارائه سلامت روان نمی توانند نقش استرس نژادی را در نظر بگیرند.

حفظ سلامت در جامعه مجنون دشوار است. افراد سیاه پوست باید از واقعیت های رقیب حرکت کنند: جهان همانطور که هست و جهان همانطور که باید آن را برای زنده ماندن درک کنند. تنش موجود در این حالتهای شکسته – از دانستن اینکه چگونه فرد هنگام جنگ برای حفظ هویت فرد دیده می شود – نوعی ناهماهنگی شناختی را ایجاد می کند که روانشناسی هنوز کاملاً درک نکرده است.

روان پریشی و سیاست تشخیص

روانپزشکی ، همانطور که توسط DSM-5 تعریف شده است ، شامل:

  • هذیان: اعتقادات دروغین ثابت که در برابر شواهد خلاف مقاوم هستند
  • توهم: تجربیات حسی بدون محرک خارجی
  • تفکر بی نظیر: گفتار ناسازگار یا مماس
  • رفتار حرکتی کاملاً بی نظمی یا غیر طبیعی: تحریک غیرقابل پیش بینی یا کاتاتونیا
  • علائم منفی: بلوک عاطفی یا عدم انگیزه

اما این تعاریف یک سؤال مهم را ایجاد می کند: چه کسی واقعیت را تعیین می کند؟

وقتی یک فرد سیاه پوست پارانویا را در مورد نظارت ، حبس یا بهره برداری پزشکی ابراز می کند ، آیا واقعاً توهم آور است – یا این یک واقعیت معتبر تاریخی است؟ هنگامی که یک بیمار سیاه پوست ادعا می کند صداهای اجدادی را می شنود یا به زبانها صحبت می کند ، آیا این یک توهم است – یا یک عمل فرهنگی مشروع؟ هنگامی که یک پزشک گفتار بیمار سیاه پوست را “بی نظم” می داند ، آیا این یک ارزیابی عینی است-یا تعصب در برابر بیان زبانی و عاطفی غیر سفید؟

روانپزشکی مدتهاست که در برابر مقاومت سیاه سلاح شده است. در دهه 1960 و دهه 70 ، اسکیزوفرنی در بین مردان سیاه پوست افزایش یافته است – نه به دلیل افزایش شیوع ، بلکه به این دلیل که روانپزشکی شروع به طبقه بندی مجدد رادیکالیسم سیاه به عنوان بیماری روانی کرد. مردان سیاه پوست که نسبت به دولت ابراز بی اعتمادی می کردند ، عصبانیت از نژادپرستی سیستمیک یا مقاومت شبه نظامی به عنوان اسکیزوفرنی پارانوئید تشخیص داده شدند.

این میراث امروز همچنان ادامه دارد. افراد سیاه پوست هنوز هم به طور نامتناسب مبتلا به اسکیزوفرنی تشخیص داده می شوند در حالی که با اختلالات خلق و خو و اضطراب تشخیص داده نمی شوند – قوانینی که ممکن است بهتر است پریشانی آنها را توضیح دهد. عدم موفقیت روانپزشکی در تشخیص آسیب های نژادی به عنوان منبع قانونی رنج روانی منجر به جرم و جنایت پریشانی سیاه و نه بهبودی آن می شود.

آگاهی نژادی جنسیتی: زنان سیاه پوست و بار دوگانگی

برای زنان سیاه پوست ، بار آگاهی مضاعف توسط نژادپرستی و سکسیسم پیچیده می شود. طرحواره زن سیاه پوست (SBW)-انتظار جامعه این که زنان سیاه پوست باید مقاوم ، ایثارگر و از نظر عاطفی غیرقابل تحمل باشند-یک پارادوکس روانی ایجاد می کند.

زنان سیاه پوست باید ضمن تحمل آسیب های جنسیتی نژادی که برای حوزه سلامت روان نامرئی است ، آسیب پذیری خود را سرکوب کنند. آرکیپت های تحمیل شده به زنان سیاه پوست – “یاقوت کبود” (زن سیاه عصبانی) ، “مامان” (سرپرست خودخواه) ، و “jezebel” (منحصر به فرد بی نظیر) – آنها را مجبور می کند تا با نظارت بر یک دشت غیرممکن ، با نظارت بر لحن خود نظارت کنند. ، احساسات و حتی بیان صورت برای جلوگیری از کلیشه های منفی.

با گذشت زمان ، این فشار خون می تواند به تقسیم شناختی تبدیل شود ، جایی که یک زن از خود اصالت عمیقی را تجربه می کند-حالت شبیه به تفکیک یا علائم روانی مانند. مطالعات نشان داده اند که تجربیات نژادپرستی زنان سیاه پوست با میزان بالاتر PTSD ، پارانویا و تفکیک ارتباط دارد ، اما این علائم به ندرت به عنوان پاسخ به تروما شناخته می شوند. درعوض ، آنها به اشتباه تشخیص داده می شوند و کلیشه های بسیار کلیشه ای را که زنان سیاه پوست برای مقاومت در برابر آن بسیار سخت کار می کنند ، تقویت می کنند.

فراتر از آسیب شناسی: به سمت بهبودی

این شکستگی روانشناختی صرفاً یک اختلال برای تشخیص نیست – این پاسخی به ظلم سیستمیک است. با تغییر درک ما از سلامت روان سیاه از طریق لنزهای آگاهی مضاعف ، می توانیم فراتر از برچسب زدن و پریشانی دارویی حرکت کنیم. درعوض ، ما باید شکستگی هایی را که نژادپرستی در روان سیاه ایجاد کرده است ، بشناسیم ، اعتبار کنیم و در نهایت بهبود بخشیم.

چه چیزی باید تغییر کند؟

  • در مورد تشخیص مجدد: پزشکان باید تشخیص دهند که چگونه تروما نژادی از نظر روانی تجلی می یابد و از مدل های تشخیصی Eurocentric سوال می کند.
  • ایجاد مراقبت های فرهنگی پاسخگو: مداخلات سلامت روان باید شامل سنت های درمانی سیاه ، پشتیبانی جمعی و درمان تأیید کننده هویت باشد.
  • به چالش کشیدن نژادپرستی سیستمیک در روانپزشکی: زمینه سلامت روان باید به جای درک آن ، در آسیب شناسی موجودات سیاه با همدستی خود مقابله کند.

این فقط یک تمرین دانشگاهی نیست بلکه یک ضرورت اخلاقی است. ذهن به طور تصادفی شکسته نمی شود. با طراحی شکسته می شود. و اگر امیدواریم ذهن سیاه را بهبود بخشیم ، ابتدا باید ساختارهایی را که به دنبال شکستن آنها بوده اند تصدیق کنیم.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان