آنها به مدت یک دقیقه شما را با عشق و همدلی غرق می کنند و باعث می شوند احساس کنید که دیده شده و مورد توجه شما قرار می گیرد. بعدی، آنها در طوفانی از خشم کودکانه فوران می کنند و شما را گیج و وحشت زده می کنند. این واقعیت دلخراش بزرگ شدن با پدر و مادری به شدت بی ثبات است.
برخلاف والدینی که رفتارهای مضر دائمی دارند، این والدین به طور گیج کننده و متناوب قادر به گرمی و محبت واقعی هستند. این نزول غیرقابل پیشبینی آنها را به آشفتگی عاطفی حتی گیجکنندهتر و آسیبرسانتر میکند. یک لحظه، آنها ممکن است معتمد شما، بندر امن شما باشند. بعدی، آنها می توانند مخرب ترین طوفان زندگی شما باشند. و درست مثل برخورد با دکتر جکیل و آقای هاید، هرگز نمیدانید که کدام یک را خواهید داشت.
در حالی که ممکن است تشخیص رسمی نداشته باشند، نوسانات هیجانی شدید آنها اغلب با اختلال شخصیت مرزی (BPD) همسو می شود. این اختلال پیچیده با الگوی فراگیر بی ثباتی در روابط، تصور از خود و احساسات مشخص می شود که اغلب منجر به اعمال تکانشی و رفتارهای خود تخریبی می شود.
به طور متناقض، تحقیقات اخیر نشان می دهد که افراد مبتلا به BPD ممکن است نورون های آینه ای بیش فعال داشته باشند – ساختارهای عصبی مسئول همدلی و توانایی ما برای درک احساسات دیگران (وانگ و همکاران، 2021). این می تواند ارتباط شدید و تقریباً “بیش از حد همدلی” را که ممکن است در لحظات آرام تر آنها با آنها احساس کنید توضیح دهد.
یک شمشیر دولبه
با این حال، این حساسیت افزایش یافته یک شمشیر دو لبه است. در حالی که امکان ارتباط عمیق را فراهم می کند، همچنین به آنها مرزهای عاطفی “متخلخل” بیشتری می دهد و آنها را مستعد ابتلا به سرایت عاطفی می کند. توانایی آنها در تنظیم احساسات خود به خطر افتاده است و آنها را در برابر تغییرات ناگهانی و شدید خلق و خوی آسیب پذیر می کند. به همین دلیل است که یک محرک به ظاهر بیاهمیت میتواند آنها را به حالت بی نظمی عاطفی سوق دهد. هنگامی که تحریک می شوند، به حالتی شبیه به کودک باز می گردند و تمام ظرفیت همدلی شناختی را از دست می دهند. سپس، توانایی آنها برای عقل و دیدگاه ناپدید می شود و با بهمنی از خواسته های خود محور و طغیان های غیرقابل پیش بینی جایگزین می شود.
غم انگیزترین چیز در مورد دوران کودکی شما این است که چقدر باید خودتان را ویرایش کنید تا بتوانید زنده بمانید. به عنوان فرزند یک والدین بسیار ناپایدار، به سرعت متوجه می شوید که همه چیز یک محرک بالقوه است. شما متوجه میشوید که با دقت تمام کلمات، هر عملی را میسنجید، و در تلاشی ناامیدانه برای حفظ ظاهری از آرامش، خود واقعی خود را سانسور میکنید. اگر کمی بیشتر «نیازمندتر» رفتار کنید، همانطور که یک کودک به طور طبیعی باید رفتار کند، ممکن است آن را «بیش از حد» ببیند و شما را تنبیه کند یا از نظر احساسی کناره گیری کند. بنابراین، شما یاد گرفتید که خود واقعی خود را سانسور کنید، نیازها و خواسته های خود را در تلاشی ناامیدانه برای حفظ آرامش در خانواده سرکوب کنید.
جای زخم که باقی می ماند
این طناب زدن عاطفی مداوم، زخم های عمیقی بر جای می گذارد که باقی می مانند. از آزادی کاوش، بیان و به سادگی بودن محروم هستید، برای ایجاد حس قوی از خود تلاش می کنید. این می تواند در زندگی بزرگسالی شما به صورت دشواری در تعیین مرزها، تمایل به اولویت دادن به نیازهای دیگران بر نیازهای خود، موضع آرام بخش در روابط و محل کار، و ترس از ابراز نیازهای خود ظاهر شود.
شاید موذیانه ترین جنبه پویایی با والدین بسیار ناپایدار، اجمالی غیرقابل پیش بینی عشق از سوی آنها باشد – آن لحظات زودگذر ارتباطی که احساس می کنید وسوسه می کنید به عنوان واقعی و اساسی به آن اعتماد کنید. مانند قماربازی که به دنبال برد است، به این امید چسبیده اید که «این بار» متفاوت باشد، که «این بار» آنها همان پدر و مادر دوست داشتنی باقی بمانند که آرزویش را دارید. رهایی از این چرخه امید و ناامیدی بسیار دشوار است. این شما را در رقصی دردناک از اشتیاق و طرد شدن، تعقیب ناامیدانه عشقی که همیشه دور از دسترس به نظر می رسد، گرفتار می کند. این الگو در روانشناسی به عنوان اجبار تکرار شناخته می شود.
در سطح ناخودآگاه، ممکن است باور داشته باشید که اگر بتوانید فقط “رمز رفتارهای غیرقابل پیش بینی” آنها را “شکاف کنید” و اگر بتوانید “به اندازه کافی” آنها را دوست داشته باشید یا به اندازه کافی “خوب” باشید، در نهایت می توانید عشق و تایید مداوم آنها را به دست آورید. این باور که اغلب ریشه در تفکر جادویی دوران کودکی دارد، شما را به پویایی که باعث درد شما میشود متصل نگه میدارد و از غمگین شدن کامل پدر و مادری که لیاقتش را داشتید، اما هرگز نداشتید، باز میدارد.
این والدین با افزودن لایه دیگری از پیچیدگی به این پویایی دردناک، اغلب از طریق کناره گیری یا جدایی با تعارض کنار می آیند. به جای درگیر شدن در «پارگی و ترمیم» سالم، از نظر احساسی ناپدید میشوند، در سکوت سنگی عقبنشینی میکنند، سرزنش را منحرف میکنند یا حتی تهدید به رها شدن میکنند. این اپیزودهای غیبت عاطفی شما را در حالت آویزان قرار می دهند، مانند یک فرزند گمشده، و منتظر «بازگشت» والدینتان هستید.
خواندن ضروری تروما بین نسلی
این ناپدید شدنهای مکرر بر توانایی شما برای ایجاد «ثبات شی» تأثیر میگذارد – این درک اساسی که عزیزان حتی زمانی که از نظر فیزیکی حضور ندارند به وجود خود ادامه میدهند. این نقطه عطف رشدی حیاتی به کودکان این امکان را می دهد که حتی زمانی که از مراقبان خود جدا می شوند احساس امنیت و عشق کنند. با این حال، هنگامی که والدین به طور مداوم از نظر عاطفی ناپدید می شوند، این حس وحشتناک ایجاد می کند که عشق خود شرطی و زودگذر است، این ارتباط می تواند هر لحظه قطع شود. این به اضطراب جدایی فلج کننده و ترس از رها شدن در روابط بزرگسالان شما تبدیل می شود. اعتماد به دیگران، اجازه دادن به خود برای آسیب پذیر بودن و اعتقاد به ماهیت پایدار عشق ممکن است غیرممکن به نظر برسد. هر درگیری جزئی ممکن است باعث ترس از رها شدن شود و شما را وارد گردابی از ناامنی و اضطراب کند.
این ترس اولیه که ریشه در حضور متناقض والدین شما دارد، می تواند در انواع رفتارهای خود خرابکارانه ظاهر شود که از قضا عمیق ترین ترس های شما را منعکس می کند. به عنوان مثال، ممکن است خود را درگیر پویایی «فشار کش» در روابط خود بیابید، یک لحظه هوس صمیمیت کنید و سپس شریک زندگی خود را دور کنید. ترس از رها شدن بالقوه همچنین می تواند شما را به پایان زودهنگام روابط سوق دهد تا از رها شدن احتمالی جلوگیری کنید.
التیامبخش
شفای این نوع آسیب های دوران کودکی، سفری شجاعانه برای کشف خود و دگرگونی است. این مستلزم آن است که صادقانه واقعیت تجربیات خود را بپذیرید و دیگر دردی را که متحمل شده اید به حداقل برسانید یا نادیده بگیرید.
افراد دیگر ممکن است فقط نسخهای از والدین شما را ببینند، شخصیت عمومی که برای انحراف از بررسی و حفظ تصویری از حالت عادی طراحی شده است. اما تصورات آنها، هر چند قابل درک باشد، واقعیت شما را نفی نمی کند. ترومای شما معتبر است، حتی اگر همیشه برای دنیای بیرون قابل مشاهده نباشد.
این سفر آسان نخواهد بود و به تعهد و انعطاف ناپذیری نیاز دارد. اما بهبودی امکان پذیر است.
از طریق تلاش آگاهانه، می توانید از چرخه موذیانه آسیب بین نسلی رها شوید.
شفا فراموش کردن گذشته نیست. این در مورد بازپس گیری روایت شما و پذیرش امکان آینده ای است که توسط شما تعریف شده است.