20:37 - 2025/05/22

ترس از تغییر | روانشناسی امروز

[ad_1] این پست با فیلیپ کوزولینو ، دکتری ، سیستم بهداشت دانشگاه ویرجینیا همکاری شد. “من یک تجربه خاص خارج از بدن داشتم که برای من تغییر می کرد. من خودم را “شناور” در وسط یک خلاء وسیع – Deep Black – که به عنوا...

ترس از تغییر | روانشناسی امروز

[ad_1]

این پست با فیلیپ کوزولینو ، دکتری ، سیستم بهداشت دانشگاه ویرجینیا همکاری شد.

من یک تجربه خاص خارج از بدن داشتم که برای من تغییر می کرد. من خودم را “شناور” در وسط یک خلاء وسیع – Deep Black – که به عنوان یک نقطه آگاهی وجود دارد ، که به همه آنچه که هست ، مرتبط بود و خواهد بود. احساس کردم بیشترین حس عشق خالص – فراتر از هر چیزی که تا به حال تجربه کرده ام ، حتی به عنوان مادری که برای پسرش می میرد – همراه با آرامش ، شادی و سعادت عمیق. در طی این تجربه ، من کاملاً در خانه احساس کردم و هیچ تمایلی به بازگشت نداشتم. من با اطمینان کامل فهمیدم که ما به شکل دیگری فراتر از مرگ جسمی وجود داریم. از آن لحظه به بعد ، دیگر از مرگ نمی ترسیدم.

داستان کوتاه ، پس از سالها تجربیات شخصی ، تصمیم گرفتم زندگی خود را به طور کامل تغییر دهم – آن را 180 درجه سوزانده ام. جهان بینی مادی گرا من دیگر معنا پیدا نکرد و دیگر هیچ چیز با من طنین انداز نبود. تجربه شخصی من – هرچند ذهنی – باعث شد تا درک کنم که همه ما بخشی از یک “کل” هستیم و هدف ما در اینجا تکامل است ، چه به صورت جداگانه و چه به صورت جمعی. این تحول ، فهمیدم ، فقط می تواند از طریق عشق و دلسوزی اتفاق بیفتد. من به یک فرد نرم تر ، دلسوزتر و صبور تر تبدیل شده ام – کمتر از گذشته قضاوت می کنم. من زندگی قدیمی خود را پشت سر گذاشتم و دوباره شروع کردم: یک شهر جدید ، یک حرفه جدید ، دوستان جدید. من نیاز به پیدا کردن افرادی داشتم که در همان مسیر بودند. “

-VB تجربه خارج از بدن. ارتباط شخصی با MW.

ما در زمانی زندگی می کنیم که پیگیری شادی هرگز با ارزش تر نبوده است. در سالهای اخیر ، ما شاهد شکوفایی روانشناسی مثبت هستیم ، با هدف درک اینکه چگونه مردم می توانند از زندگی خود راضی تر شوند. با این حال ، به نظر می رسد که این پیگیری شادی باعث ایجاد یک پارادوکس ناامید کننده می شود: بسیاری خود را در مشاغل غیرقابل تحمل گیر می کنند ، در روابط راکد فرو می روند و به طور کلی احساس می کنند در زندگی به دام می افتند که با خود واقعی خود طنین انداز نیست. این اغلب ناشی از ترس عمیق از تغییر است-نه صرفاً مقاومت در برابر فن آوری های جدید یا اختلالات روتین ، بلکه یک تردید عمیق تر است که تصمیم گیری را فلج می کند و رشد شخصی را خنثی می کند.

ناراحتی در ارتباط با شکستن وضع موجود – حتی اگر وضع موجود کاملاً رضایت بخش نباشد – افراد را به سمت پذیرش وضعیت نارضایتی آرام و سازش به جای اینکه با چشم انداز ارعاب کننده تحول روبرو شوند ، می پذیرند. در حالی که این عدم تمایل اغلب به ترس از ناشناخته ها مربوط می شود ، یک بررسی دقیق تر ترس عمیق تری را نشان می دهد: ترس از پذیرش کامل زندگی. این ترس کاملاً با آگاهی ما از مرگ و میر در هم تنیده شده است.

این یک پارادوکس عمیق است – ما ذاتاً مایل به زندگی پر جنب و جوش و معنادار هستیم ، اما ما اغلب در مقابله با واقعیت هایی که وجود و تعریف وجود خود را تعریف می کنیم دریغ می کنیم. ریشه این مقاومت؟ آگاهی ما از مرگ.

نظریه مدیریت ترور: یافتن معنا در تغییر ناپذیر

تا آنجا که مردم به مرگ فکر می کنند ، این افکار برای بسیاری اغلب توسط ترس و انکار رانده می شوند – ریشه در آگاهی آگاهانه که مرگ اجتناب ناپذیر است. در جستجوی آسایش ، مردم غالباً در آنچه تغییر نمی کند ، به معنا و امنیت روی می آورند: اعتقادات مذهبی ، هنجارهای اجتماعی و سنت های فرهنگی.

این گرایش با تئوری مدیریت ترور هماهنگ است ، که بیان می کند که این به اصطلاح “جهان بینی های فرهنگی” به عنوان بافر روانی در برابر اضطراب وجودی ناشی از آگاهی از مرگ خدمت می کنند. با درونی کردن این جهان بینی ها و مطابقت با انتظارات خود ، افراد عزت نفس ، حس تعلق و احساس امنیت را در مواجهه با ناشناخته-یعنی مرگ-به دست می آورند. با این حال ، این فرایند ترس محور همچنین می تواند عدم تحمل و استحکام را تقویت کند: هرگونه تهدید درک شده برای جهان بینی فرد به عنوان یک خطر وجودی تعبیر می شود ، که اغلب باعث ایجاد دفاع و تعصب می شود.

برای اینکه جهان بینی ها به عنوان بافرهای اضطراب مؤثر عمل کنند ، افراد باید به انتظارات اجتماعی توجه زیادی کنند و بر این اساس مطابقت داشته باشند. عضویت “خوب” دین ، ​​فرهنگ ، گروه سیاسی یا حتی خانواده (همه نمونه های کلاسیک جهان بینی) احساس معنا و ارزش خود را فراهم می کند که ترس وجودی را کاهش می دهد. این ذاتاً مشکل ساز نیست ، زیرا ما موجودات اجتماعی با نیاز اصلی روانشناختی برای ارتباط با دیگران مشابه هستیم. خطر بالقوه در اجازه دادن به این سازه های اجتماعی برای انجام همه – یا بیشتر – کارهای وجودی ما برای ما است.

اگر ما این کار اساسی را به ساختارهای خارجی با خواسته های خودشان واگذار کنیم که چه کسی باید باشد ، ما زندگی می کنیم زندگی عمدتاً توسط نیروهای خارجی که ممکن است همیشه با ارزش ها و خواسته های درونی ما مطابقت نداشته باشد ، خطرناک زندگی می کنیم. ایجاد چنین مصالحه ای می تواند ما را در مسیری برای زندگی غیرقانونی قرار دهد – انتخاب و رفتار مطابق آنچه جامعه یا جهان بینی ما از ما انتظار دارد ، به جای اینکه واقعاً چه کسی هستیم.

پتانسیل تحول آمیز تجربیات خارق العاده

جالب اینجاست که تجربیات تحول آمیز مانند تجربیات نزدیک به مرگ (NDES) و تجربیات خارج از بدن (OBES) ممکن است یک پادزهر قدرتمند برای این ترس فلج کننده ارائه دهد. افرادی که تحت چنین رویدادهای عمیق قرار می گیرند ، اغلب از تغییر چشمگیر در دیدگاه خود در مورد زندگی خبر می دهند. نکته قابل توجه این که ، این افراد غالباً احساس می کنند که نسبت به انتظارات خارجی و تمایل به نقش بیشتر در زندگی خود احساس کمتری می کنند. آنها تمایل دارند که کمتر به ارزش های مادی متصل شوند ، از زندگی ابراز قدردانی کنند و غالباً یک اعتقاد تازه به جاودانگی وجود خود را گزارش دهند.

این تغییر باعث افزایش قدردانی از زنده بودن ، همراه با کاهش چشمگیر اضطراب مرگ می شود. این آگاهی تغییر یافته افراد را قادر می سازد اولویت های خود را مجدداً ارزیابی کنند ، ترس هایی را که زمانی بر انتخاب های آنها حاکم بود ، آزاد کنند و زندگی را از نزدیک با خود معتبر خود در آغوش بگیرند.

تجربه های نزدیک به مرگ و میر ضروری است

انسان شناس فرهنگی ارنست بکر یک بار گفت که عمیق ترین نیاز ما این است که از ترس از مرگ عاری شود ، اما این زندگی است که این ترس را بیدار می کند. بنابراین ، به گفته وی ، ما باید از زنده بودن کاملاً کوچک شویم. اگرچه این مسیری است که می توانیم برای مقابله با اضطراب وجودی خود طی کنیم (و شاید حتی مسیر پیش فرض باشد) ، راه دیگری وجود دارد.

مدل جایگزین-که توسط روانشناس فیلیپ کوزولینو (همکار این پست) توسعه یافته و از تحقیقات در مورد NDES و رشد پس از سانحه الهام گرفته شده است-بخش هایی که مستقیماً با مرگ و میر روبرو هستند ، می تواند به افراد کمک کند تا مرگ را در درک خود از زندگی ادغام کنند. چنین ادغام ، به نوبه خود ، می تواند تأثیر انتظارات و تعهدات اجتماعی را کاهش دهد و به مردم این امکان را می دهد تا نقش فعال تر و آگاهانه تری در شکل گیری زندگی خود داشته باشند.

وزنی را تصور کنید که هنگام ترس از ناشناخته نهایی – که به شما می رسد – بر روی شما قرار می گیرد و به شما امکان می دهد زندگی خود را به دست آورید. با درک اینکه زندگی گرانبها می تواند به عنوان یک کاتالیزور قدرتمند باشد ، افراد را برای پذیرش تغییر ، خطرات محاسبه شده و مسیری که واقعاً منعکس کننده احساسات و ارزشهای آنها است ، انجام دهند ، درست همانطور که VB پس از OBE انجام داد.

بنابراین ، مقابله با ترس از تغییر ، نیاز به اکتشاف عمیق تر از رابطه ما با مرگ و میر (یا حتی جاودانگی) دارد. از طریق این رویارویی ، می توانیم موانع روانی را که مانع از زندگی کامل ما می شود ، از بین ببریم. سفر به سمت یک زندگی معتبرتر و معنادارتر با انکار اجتناب ناپذیر آغاز نمی شود – این امر با پذیرش آن آغاز می شود و به آن آگاهی اجازه می دهد تا تصمیمات ، روابط و احساس هدف ما را راهنمایی کند.

گفته می شود ، بیشتر ما هرگز OBE یا NDE خودجوش نخواهیم داشت. خبر خوب این است: شما لزوماً نیازی به آن ندارید. به عنوان مثال ، خواندن در مورد NDES ، به عنوان مثال ، قدردانی بیشتری از زندگی ، شفقت عمیق تر ، حس افزایش یافته معنویت و کاهش ترس از مرگ نشان می دهد. و برای کسانی که از نظر تجربی تر تمایل دارند ، حتی خبرهای بهتری نیز وجود دارد – موبایل ها می توانند عمداً از طریق تکنیک هایی که در درجه اول مبتنی بر مراقبه و تجسم هستند ایجاد شود.

صرف نظر از این که کدام مسیری را انتخاب می کنید ، شناخت ماهیت ناپایدار وجود جسمی به ما این امکان را می دهد تا روی آنچه واقعاً مهم است تمرکز کنیم. این ما را از زنجیرهای ترس آزاد می کند و به ما این امکان را می دهد که تغییرات را نه به عنوان تهدیدی برای احساس ثبات خود بلکه به عنوان دعوت به رشد ، بیان خودمان به طور واقعی و زندگی کامل و غنی تر ببینیم. در این نور ، تجربیات تحول آمیز به عنوان یادآوری قدرتمندی نشان می دهد که زندگی – با تمام عدم قطعیت های آن – به معنای زندگی کامل ، صادقانه و بدون رزرو است.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان