رئیس تان به شما می گوید که باید هفته آینده یک سخنرانی انجام دهید. بلافاصله دستان شما شروع به عرق کردن می کنند، شکم شما پروانه می شود، ضربان قلب شما افزایش می یابد، نفس شما کوتاه می شود و ذهن شما لحظه ای خالی می شود.
پس از چند لحظه، کمی کنترل را به دست می آورید و شروع می کنید به تصور اینکه واقعاً ارائه را در مقابل گروهی از افراد انجام می دهید. خود را میبینید که روی کلمات میلرزید، تماشاگرانتان را در حال لرزش دستهایتان تصور میکنید، نگاهی اجمالی به خود میبینید که توسط جمعیت مورد انتقاد قرار میگیرید، یا احساس میکنید ذهنتان خالی میشود و همه چیزهایی را که میدانید فراموش میکنید.
همه اینها پس از اینکه به سادگی به شما گفته شد باید ارائه دهید!
این یک سناریوی رایج است، زیرا بسیاری از مردم از سخنرانی در جمع وحشت دارند. اگرچه عوامل روانی- عصبی-ایمونولوژیکی زیادی در بازی وجود دارد، علاوه بر مسائل رشدی، مکانیسمهای مقابله، شرطی شدن عمل و حتی ژنتیک، اجازه دهید به یک نیروی محرکه مرکزی نگاه کنیم.
مغز ما عقب افتاده…
جامعه، فرهنگ، دانش و فناوری همه در طول سالها، دههها و قرنها بهطور چشمگیری تغییر کردهاند. با این حال، از نقطه نظر واکنش به استرس، مغز انسان به یک اندازه تکامل نیافته است. در واقع، زمانی که با عوامل استرس زا مواجه می شویم، مغز ما هنوز طوری واکنش نشان می دهد که انگار در علفزارهای آفریقا هستیم، جایی که باید برای جان خود از دست شکارچیان و قبیله های رقیب مبارزه می کردیم. این موقعیتهای بالقوه مرگبار که انسانها با آنها مواجه میشوند به عنوان عوامل استرسزای اضطراری شناخته میشوند – چیزی که سیستم استرس ما برای محافظت از ما طراحی شده است: آسیب یا مرگ (Comer, 2020).
اما حتی امروزه، بدون هیچ گونه ببری در کمین، پاسخ های ما به عوامل استرس زا مبتنی بر این اصول تکاملی است و توسط عوامل روانی-ایمونولوژیکی عمیقاً ریشه دار هدایت می شود که شامل تعاملات بین هورمون ها، انتقال دهنده های عصبی، و سیتوکین ها – یا مولکول های سیستم ایمنی است (به پست من “فراتر از استرس و استرس مراجعه کنید” فرسودگی شغلی: سایکونوروایمونولوژی چیست؟).
این پاسخها در طول زندگی ما از نظر رشدی و عملیاتی تثبیت میشوند و به پاسخهای عادتشده ناخودآگاه تبدیل میشوند. این منجر به واکنشهای بیوشیمیایی میشود، که پاسخهای رفتاری یکسانی از الگوهای خودکار تکراری ایجاد میکند که بسیار پایینتر از واقعیت آگاه ما هستند.
همانطور که در پست خود بحث کردم “جنگ یا فرار فقط بخشی از واکنش به استرس است”، الگوهای عادت شده ما می توانند پاسخ های انطباقی، سودمند، یا پاسخ های ناسازگاری باشند که مانع ما شوند. این فرآیندهای پیچیده رشدی و عصبی تا حد زیادی مسئول بقای گونه ما هستند. با این حال، آنها هنگام ارائه یک سخنرانی یا مواجهه با هر عامل استرس زا غیر تهدید کننده زندگی چندان مفید نیستند.
به محض اعلام ارائه، مغز تکاملی تهدیدی را تشخیص داد و آمیگدال کنترل شد و یک آبشار از انتقال دهنده های عصبی، هورمونی و تحریک سیستم ایمنی را آغاز کرد که منجر به درگیری کامل سیستم عصبی سمپاتیک شد و باعث مبارزه شناخته شده شد. پرواز، یا انجماد پاسخ واکنشی استرس.
آمیگدال یا مرکز عاطفی مغز، 30 میلی ثانیه طول می کشد تا به عوامل استرس زا پاسخ دهد، اما قشر پیش پیشانی (PFC)، یا مرکز منطقی مغز، 250 میلی ثانیه طول می کشد (Comer, 2020). این زمان تاخیری PFC ممکن است طولانی به نظر نرسد، اما یک ابدیت از متن سیستم پاسخ به استرس است که شما را قادر میسازد بدون فکر واکنش نشان دهید، که وقتی توسط یک شیر مورد حمله قرار میگیرید، بسیار مفید است.
متأسفانه، واکنش بدون فکر کردن به عوامل استرس زای غیر اضطراری، مانند صحبت کردن، به ندرت مفید است، به ویژه با تحریک بیش از حد مواد شیمیایی عصبی.
این پاسخ می تواند باعث اضطراب و استرس شود، اما همچنین می تواند شما را با مشکلات جدی مواجه کند. مثلا من یک بار در یک کنفرانس صحبت کردم و داشتم این روند را برای حضار توضیح می دادم. مرد جوانی در اوایل 20 سالگی پیش من آمد و گفت که اخیراً با دوست دخترش در یک بار بوده است. مرد دیگری از کنار او گذشت و پشت او را به طرز نامناسبی لمس کرد. بنابراین این مرد جوان بلافاصله از جا پرید و با مردی که دوست دخترش را لمس کرده بود روبرو شد. قبل از اینکه بفهمد چه اتفاقی افتاده است با فردی بسیار بزرگتر و پرخاشگر روبرو شد. عصبانیت مرد جوان به سرعت کاهش یافت و او ترسید – او فقط می خواست از رویارویی خارج شود.
در این مورد، شما یک جوان 20 ساله دارید که PFC او هنوز به طور کامل توسعه نیافته بود، که به دلیل سنش مقدار زیادی تستوسترون داشت و الکل مصرف می کرد. هیچ کدام از این عوامل در کنار هم چیز خوبی نیست! اما اکنون شما آنها را در کنار پویایی یک موقعیت استرس زا قرار می دهید که در آن او احساس می کند که به صورت آنی نیاز به “دفاع” از دوست دخترش دارد. دعواهای بارها آنطور که در تلویزیون دیده می شوند نیست. مردم می توانند و در طی یک برخورد خشونت آمیز می میرند. خوشبختانه، این مرد جوان دوباره PFC خود را به کار انداخت و توانست با چیزی بیش از یک نفس کبود از مبارزه دور شود.
هدف سیستم واکنشی استرس شما کاملاً ساده محافظت از شما در برابر یک تهدید اضطراری است. البته، بیشتر استرسهایی که در زندگی روزمره همزمان با آنها مواجه میشویم، واقعاً رویدادهای تهدیدکننده زندگی نیستند. بیشتر چیزهایی که ما با آن روبرو می شویم همان چیزی است که ما آن را دردسرهای روزانه یا تهدیدات نمادین می نامیم، به این معنی که آسیب احتمالی درک شده و واقعی نیست. اما همانطور که در مثال با مرد جوان آموختیم، اگرچه سیستم پاسخ به استرس شما سعی دارد از شما محافظت کند، اما از قضا می تواند شما را با مشکل جدی مواجه کند!
درک ساده این که مراکز عملکرد منطقی مغز ما عمداً از مراکز عاطفی عقب می مانند، می تواند اولین گام مهم برای مقابله با این فرآیند تکاملی ریشه دار باشد. سپس برای راهنمایی های سریع تر به پست من “استرس و فرسودگی شغلی خود را کنترل کنید” نگاه کنید.
خلاصه
واکنش به استرس فوق العاده پیچیده است. من فقط ابتدایی ترین سطح را خراشیده ام. با این حال، درک اصول اولیه پاسخ تکاملی ما به استرس میتواند به ما کمک کند تا بفهمیم چرا انسانها به همه عوامل استرسزا، حتی عوامل خوشخیم یا نمادین، با واکنشهای اضطراری بیش از حد واکنشی واکنش نشان میدهند.
این میتواند آغازی برای طرحهایی برای کاهش اثرات یک سیستم پاسخ به استرس باشد که همیشه در زمان امروز مفید نیست.