من اخیراً با دوستم کارن در مورد پیمایش برخی از فصل های پر فراز و نشیب تر والدین صحبت کردم. او با چند کلمه حکیمانه ساده از مادرش که هشت فرزند بزرگ کرده بود، پاسخ داد: وقتی آنها به داخل تونل می روند، با آنها نروید.
اکنون در دهه 90 زندگی خود، مادر کارن فرزندانش را در طول سالها با مشکلات بیشماری، با نام مستعار “تونل” دید. او همچنان در نظر داشت که به داخل کشیده نشود یا تلاشی برای اصلاح، حل، تسکین، یا حتی بیشتر از آن، گم شدن در تاریکی با آنها نداشته باشد. کارن از این به عنوان “جدایی عاشقانه” یاد کرد. تمرین یافتن تعادل بین ارتباط ماندن و در عین حال اجازه ندادن درد یا مبارزه آنها به طور کامل ما را در بر بگیرد.
این رویکرد به نظر من عاقلانه و کاملاً غیر هلیکوپتری بود. ما را به چالش می کشد که مستقل از آنچه فرزندانمان تجربه می کنند، مسئول رفاه خود باشیم.
اما گاهی اوقات انتخاب کمتری برای ورود به تونل داریم، بسته به عمق ناامیدی فرزندمان یا پیچیدگی چیزی که با آن روبروست. اگر آنها افکار خودکشی را تجربه می کنند یا با اعتیاد دست و پنجه نرم می کنند، شکی نیست که ما وارد عمل شده ایم. درست است؟ هک، احتمالاً با هر ابزاری که در دست داریم، آن را به داخل تونل میکشیم. بدون شک، شبهای بیخوابی وجود خواهد داشت و احساسی از همه چیز در دنیا درست نیست.
اما تا کجا می تواند تو هم پیش از تو می روی، در تونل تاریکی و ناامیدی گم شده ای؟
ای کاش یک پاسخ ساده برای این سوال داشتم. چیزی که من می دانم این است که ما نمی توانیم فرزندانمان را بیرون بکشیم، مهم نیست که چقدر دلمان آزاردهنده بخواهد. هر چه بیشتر بتوانیم خودمان در نور بمانیم، بیشتر می توانیم کمک کننده باشیم. بر اساس تحقیقات روانشناسی مثبت گرا، در اینجا پنج استراتژی کلیدی برای امتحان وجود دارد:
1. امید را مرتباً مرور کنید.
ناامیدی میتواند توانایی ما را برای دیدن راهحلها پنهان کند. ما میتوانیم از وخیم بودن وضعیت متقاعد شویم و نتوانیم راه رو به جلو ببینیم. برخی از فلسفهها نشان میدهند که ما امید را برای پذیرش کامل آن رها میکنیم چیست; با این حال، علم نشان می دهد که امید پادزهر ناامیدی است. امید به ما نشان می دهد که نور کجاست. بر اساس تئوری امید، ما امید را با تمرکز بر مسیرها (پیدا کردن راههای جدید برای حمایت یا رسیدن به یک نتیجه خاص) و عاملیت (با اعتقاد به توانایی خود برای تأثیرگذاری یا ایجاد تغییر) پرورش میدهیم. تکنیک هایی مانند ژورنال نویسی، مربیگری یا مشاوره می تواند به ایجاد این امید کمک کند. حتی امیدهای کوچک و فزاینده می توانند انگیزه ای برای ادامه حرکت به جلو ایجاد کنند.
2. موفقیت های کوچک را برجسته کنید.
تشخیص و تأیید گامها و دستاوردهای کوچک نوجوان یا بزرگسال شما مفید است. این تمرین به ایجاد خودکارآمدی آنها کمک می کند و نشان می دهد که آنها در حال پیشرفت هستند، حتی اگر حداقل به نظر برسد. این ممکن است مخصوصاً سخت باشد اگر آنها درگیر کمک یا بهبودی نباشند، اما احتمالاً بخشهای دیگری در زندگی آنها وجود دارد که متوجه مهارتها یا نقاط قوت میشوید. به عنوان مثال، “من متوجه شده ام که شما راحتی را بیشتر می پذیرید” یا “می بینم که چقدر می توانید باهوش باشید…” و غیره.
3. عبارات را با “در حال حاضر” پایان دهید.
بچه من داره عذاب میکشه همین الان احساس ناامیدی می کنم همین الان او احساس می کند گیر کرده است همین الان. تغییرات دیگری مانند “در این لحظه” یا “تا کنون” وجود دارد. این یک ترفند کوچک است که میتواند به ما کمک کند در مواقعی که میترسیم یا تحت فشار هستیم، ثابتتر بمانیم. ایده این است که تله های فکری رایج مانند فاجعه سازی و درماندگی را قطع کنیم. در حالی که ممکن است نیاز به تقویت آژیرهای هشدار برای محافظت از کودک خود احساس کنیم، اظهارات بیش از حد تعمیم یافته تمایل دارند ما را به محل ناامیدی یا وحشت برگردانند. آنها می توانند نیاز به عجله و تصرف را تقویت کنند. در برخی موارد، این ممکن است مناسب باشد، اما برای اکثریت قریب به اتفاق، حفظ یک دیدگاه متعادل به ما این امکان را میدهد که اقدامات خود را عاقلانهتر انتخاب کنیم.
4. عشق را نشان دهید.
اگرچه این ممکن است به ظاهر ناگفته نماند، اما شایسته جایگاه خاص خود در اینجا است. عشق ذاتی ما به عنوان والدین است، حتی اگر ممکن است خشم، ناامیدی، اندوه، ناامیدی یا احساسات قوی دیگری را در مورد رفتارها یا انتخاب های فرزندمان تجربه کنیم. عشق به عنوان یک احساس مثبت، فواید اجتماعی، روانی و فیزیولوژیکی زیادی دارد. مبادلات کوچک اما مداوم عشق می تواند نحوه عمل یا پردازش تجربیاتمان را تغییر دهد. این امر به ویژه زمانی مهم است که کودک ما مرتباً نگرانی، ترس یا نگرانی ما را می شنود یا درک می کند. ما میتوانیم قصد خود را برای برقراری ارتباط با عشق تا حد امکان به عنوان راهی برای حفظ ارتباط تعیین کنیم. این می تواند یک «دوستت دارم»، «با تو بودن باعث خوشحالی من می شود»، یک یادداشت شیرین یا یک لمس عاشقانه باشد، اگر با آن موافق باشند. هیچ چیز مانند دانستن اینکه شما را دوست دارند، دقیقاً همانطور که هستید، وجود ندارد، به خصوص زمانی که دنیا احساس بی رحمی یا سختی می کند. و اینکه شما یک پدر و مادر در گوشه خود دارید.
5. دیدگاه گسترده تری را حفظ کنید.
بپذیرید که رنج یک تجربه جهانی است و بازتابی از شکست شخصی نیست. درک زمینه وسیعتر تابآوری انسانی میتواند قدرت و چشماندازی را فراهم کند. اغلب اوقات ما تلاش های فرزندمان را بازتابی از اشتباهات یا کاستی های خود می بینیم. این می تواند تمایل ما به تلاش برای اصلاح، جبران بیش از حد یا صرف انرژی بیش از حد برای گذشته را تشدید کند. درد بخشی از زندگی است و ما اغلب به عنوان والدین کنترل بسیار کمتری نسبت به آنچه که میخواهیم باور کنیم، داریم. شاید یکی از بزرگترین هدایایی که میتوانیم به فرزندانمان بدهیم این است که به آنها نشان دهیم که درد و رنج را در کنار هم با عشق، هیبت یا قدردانی بهنظر میرسد. مبارزه، درد، ناامیدی و اندوه نشانه شکست در زندگی نیستند. این لنز عریضتر میتواند به شما کمک کند هم برای شما و هم برای فرزندتان دلسوزی کنید.
حرکت در تاریکی در کنار فرزندانمان یک تعادل ظریف است. در حالی که ممکن است نتوانیم آنها را از درد یا رنج نجات دهیم، حفظ سلامتی خود به ما اجازه میدهد منبع حمایتی ثابتی باشیم. ما میتوانیم مرزهای خود را تعیین کنیم، به احساسات خود توجه کنیم، استراحت کنیم و به یاد داشته باشیم که نمیتوانیم فرزندمان یا هر کس دیگری را اصلاح کنیم یا نجات دهیم. از بسیاری جهات، جدایی دوست داشتنی به معنای بیشتر دوست داشتن و کمتر نگرانی است. صرف انرژی کمتری برای اصلاح و پی بردن به چیزها؛ برای نگه داشتن هر چه اینجاست، اکنون. با انجام این کار، هم به خود و هم به فرزندانمان راه نجاتی از امید و تاب آوری ارائه می کنیم.