[ad_1]
پیدا کردن مسیر ما در جنگل
منبع: یاسمین طهماسب مک کوناتا
سال جدید زمان تفکر و ارزیابی است. همچنین زمانی است که به گذشته فکر کنید و برای آینده برنامه ریزی کنید. این فرآیند که به عنوان یادآوری یا مرور زندگی از آن یاد می شود، می تواند درمانی و شفابخش باشد، به ویژه برای افراد مسن.
مرور زندگی اولین بار توسط رابرت باتلر (1974) متخصص پیری معرفی شد، درمان قدرتمندی است که می تواند برای پیوند دادن تجربیات گذشته به واقعیت های حال استفاده شود. در زندگی بعدی، زمانی که درک شود که زمان محدود است، افراد ممکن است دچار یأس، اضطراب، ترس و پشیمانی شوند. یادآوری مسیرهای طی شده، دستاوردها، شادیها و رضایتها، و حتی بازنگری درگیریهای قدیمی از نقطهنظر واقعیتهای کنونی، میتواند به تقویت یکپارچگی نفس در مقابل ناامیدی و افزایش رفاه و شادی کمک کند (اریکسون، 1968). وقت گذاشتن برای تعمق در معنای زندگی می تواند به پذیرش زمان حال کمک کند.
ایجاد یک روایت زندگی یا داستان زندگی منسجم، یک کار مهم توسعه اواخر زندگی است. مانند روزهای پایانی تعطیلات، زمانی که به آنچه دیدهایم و انجام دادهایم و آنچه هنوز دوست داریم انجام دهیم فکر میکنیم، تأمل در اواخر زندگی در مسیرهای زندگی و مسیرهای باقیمانده میتواند منجر به پذیرش خود و درک خود شود. مکان در جهان قرن بیست و یکم زمان آشفتگی و تغییر، زمان بحران آب و هوا و نگرانی های همه گیر است. همچنین زمانی است که احساس خود و جایگاه فرد در جهان به طور مکرر به چالش کشیده می شود. این زمانی است که بسیاری از خانواده ها در سطح جهانی پراکنده هستند، مردم به دور از ریشه های فرهنگی خود زندگی می کنند و آرزوی “خانه های واقعی” خود را دارند، که فقط در خاطرات آنها زندگی می کند. بسیاری از سالمندان سال های پایانی خود را با احساس بیگانگی در جوامع، جوامع و کشورهایی می گذرانند که با کشورهایی که خاطرات و انتظارات اولیه آنها را شکل داده اند بسیار متفاوت هستند.
حفظ احساس رضایت از زندگی در هر مرحله از زندگی مهم است. مطالعات رضایت از زندگی بر این موضوع تمرکز دارد که چگونه افراد زندگی را با ارزش، معنادار، رضایت بخش و لذت بخش تجربه می کنند. در حالی که رضایت از زندگی ذهنی است، اما با شرایط عینی مانند سلامتی، رفاه اقتصادی، کار، ارتباط با دیگران، ارتباط با طبیعت، احساس تعلق و توانایی درگیر شدن در فعالیتهای لذتبخش و معنادار مرتبط است.
برای سالها، من با افراد مسنتر با پیشینههای مختلف مصاحبههای تاریخ زندگی انجام دادهام. در طول این سال ها، آنها تجربیات زندگی خود را با من به اشتراک گذاشته اند. ما در مورد شادی ها و غم ها، از دست دادن ها و آسیب ها، و همچنین رفاه، شادی، کار، منابع معنا و رضایت صحبت کرده ایم. این گفتگوها نشان میدهد که حتی در مواجهه با چالشهای شدید، از دست دادن فردی و اجتماعی، بیماریهای مزمن و غم و اندوه، افراد میتوانند احساس مثبت و احساس رضایت از زندگی کنند. مرور زندگی یکی از روشهای درمانی است که میتواند در زمانهای سخت آرامش را فراهم کند.
روانشناسان (مک آدامز، 2015؛ ویتبورن، اسنید، اسکلتتی، 2002) مدل های سازگاری روانی را برای تغییر به ویژه در طول گذارهای اواخر زندگی مورد بحث قرار داده اند. با توجه به این مدل ها، مفروضات گذشته و انتظارات فعلی در یک ساختار طول عمر ترکیب می شوند. این سازه از «سناریویی» از انتظارات و امیدهای آینده و «داستان زندگی» یا زندگینامهای بر اساس تجربیات گذشته تشکیل شده است. داستان های زندگی به شکل دادن به برنامه ها و اهداف کمک می کند و نحوه درک تجربیات گذشته را بیان می کند. بر اساس خاطرات تجربیات قبلی، داستان زندگی به طور مستمر ساخته و بازسازی می شود تا حس منسجمی از خود حفظ شود. مردم سعی می کنند رویدادهایی را انکار کنند که با داستان زندگی فرد ناسازگار است و تجربیاتی را که تصویر فرد از خود را تقویت می کند، ترکیب کنند.
بررسی زندگی فرآیندی است که می تواند ناسازگاری ها را برطرف کند و در داستان های زندگی ما انسجام ایجاد کند. صرف نظر از سن، مرور زندگی می تواند درمانی باشد، خاطرات و انتظارات گذشته را با واقعیت های حال ادغام کند. در کار مروری مداوم زندگیام، متوجه شدهام که با مرور گذشته، میتوانیم به اختلاف بین انتظارات اولیه زندگی و شرایط فعلی رسیدگی کنیم. در اواخر عمر، افراد تمایل دارند تعداد نامتناسبی از خاطرات اولیه زندگی را به یاد بیاورند. این خاطرات اولیه پایه و اساس هویت بعدی زندگی را میگذارند و به عنوان نقاط لنگر مهمی عمل میکنند.
در دوران کودکی، سناریوهای احتمالی را برای زندگی خود تصور می کنیم. زمان تفکر جادویی است. آرزوها مانند احتمالات یا احتمالات به نظر می رسند. در اواخر عمر، آگاهی از کاهش زمان ما را وادار می کند تا مسیرهای زندگی خود را دوباره ارزیابی کنیم. ممکن است به این درک برسیم که صرف نظر از کاری که انجام میدهیم، زندگی لزوماً آنطور که پیشبینی میکردیم پیش نمیرود. این درک می تواند ما را به مقابله با ترس ها، وابستگی ها و توهمات تسلط و کنترل وادار کند. در نتیجه، اواخر زندگی می تواند زمانی پر از اضطراب و ترس باشد. همچنین می تواند زمان آزادی و رشد باشد. زمانی که می توان «استبداد بایدها» را به قول کارن هورنای (1950) کنار گذاشت. زمانی که می توانیم خواسته ها و خواسته های درونی خود را دنبال کنیم.
مرور زندگی می تواند یک تمرین شفابخش باشد که ما را به مکانی از آزادی می برد. میتواند از زمان حال فراتر رود، مفاهیم زمان را گسترش دهد، ارزشهای فرهنگی مهم و معنادار را حفظ کند و درک و پذیرش خود را ارتقا دهد. این تمرین می تواند یکپارچگی و سازگاری خود را در یک محیط اجتماعی و فرهنگی پویا افزایش دهد. با تمرکز بر مشارکت و جایگاه فرد در خانواده، فرهنگ، جامعه و زمان و مکان تاریخی، مرور زندگی می تواند به پذیرش بیشتر منجر شود.
[ad_2]