در ایالات متحده و بسیاری از جهان – ما از بحران هدف رنج می بریم. تحقیقات لاریسا رائینی در سال 2014 نشان داد که تا 91 درصد از افراد اضطراب هدف را تجربه می کنند ، یک تلاش ناامیدکننده و حتی افسرده کننده برای تعریف هدف زندگی خود هستند.
چرا این اتفاق می افتد؟ از آنجا که ما شرط کرده ایم که باور کنیم که هدف یک چیز بزرگ و گریزان است – یک مأموریت بزرگ و مفرد که باید یا کاملاً کشف کنیم یا شکست بخوریم. وقتی نمی توانیم بفهمیم هدف خودمان چیست ، ما آن را از دیگران قرض می گیریم ، و بر روی تعاریف خارجی موفقیت قرار می دهیم. متأسفانه ، سه نیروی قدرتمند در جامعه مشتاق هستند که نسخه هدف خود را به ما بفروشند – و این سمی است.
3 نیرو که به ما یک هدف کاذب می فروشند
1. تأثیرگذار رسانه های اجتماعی: توهم زندگی کامل
Tiktok ، اینستاگرام و سایر سکوهای اجتماعی ما را با قرقره های برجسته موفقیت بمباران می کنند. اینفلوئنسرها شیوه زندگی شش بسته ABS ، مشاغل هفت رقمی ، سفرهای لوکس و خوشبختی بی دردسر را به فروش می رسانند. نسخه هدف آنها پر زرق و برق ، مشتاق و تقریباً همیشه غیرقابل دستیابی است.
بیشتر ما ژنتیک ، زمان بندی یا شانس کامل برای پیگیری در پله های آنها نداریم و وقتی ناگزیر از بین می رویم ، احساس اضطراب و گمشده تر می کنیم. اما این حقیقت وجود دارد: نسخه هدف آنها اغلب فقط یک بازاریابی بازاریابی است ، به معنای فروش یک محصول یا خدمات – نه اینکه به ما در زندگی معنادار کمک کند.
2. تبلیغ کنندگان: هدف به عنوان یک محصول
تبلیغ کنندگان دقیقاً می دانند که چگونه تمایل عمیق ما به معنا را دستکاری کنیم. کار آنها این است که ما را متقاعد کنند که اگر فقط محصول آنها را خریداری کنیم ، در نهایت احساس تحقق خواهیم کرد. آنها تصاویر ایده آل را به ما نشان می دهند: افراد زیبایی که اتومبیل های لوکس ، کوهنوردی در کوهنوردی یا زندگی بی خیال را در لباس های طراح رانندگی می کنند.
پیام؟ هدف را می توان خریداری کرد. اما وقتی در نهایت ماشین ، لباس یا بسته تعطیلات را خریداری می کنیم ، به سرعت متوجه می شویم که در واقع چیزی تغییر نکرده است. چرخه تکرار می شود ، و ما هزینه های خود را ادامه می دهیم ، امیدواریم که چیز بعدی هدف ما را به ارمغان بیاورد. این نمی خواهد
3. والدین و جامعه: مسیر امن ، “قابل احترام”
از سنین کودکی ، بسیاری از ما به سمت مشاغل معتبر و پردرآمد-مدرس ، وکیل ، حسابدار-سوق می دهیم زیرا آنها توسط خانواده ها و جامعه ما “موفق” تلقی می شوند. غالباً ، این نسخه از هدف مبتنی بر آنچه والدین ما آرزو می کنند انجام داده اند یا به سادگی آنچه “ایمن و قابل احترام” تلقی می شود.
اما پول و وضعیت به طور خودکار منجر به تحقق نمی شوند. اگر یک حرفه واقعاً ما را روشن نکند ، ما می توانیم ده ها سال را صرف صعود از نردبان کنیم تا متوجه شویم که به دیوار اشتباه تکیه می دهد. بسیاری از متخصصان در مشاغل با وضعیت بالا احساس می کنند که به دام افتاده ، برآورده نشده و سوخته اند-همه به این دلیل که آنها به جای کشف خودشان ، هدف وام گرفته شده را اتخاذ کردند.
خلاص شدن از بحران هدف
دلیل ما در بحران هدف این است که خودمان را برای شکست آماده کرده ایم. ما هدف را احساس می کنیم که احساس بزرگی بزرگ است-یک هدف منحصر به فرد و تعریف کننده زندگی که باید به آن برسیم. اما هدف واقعی یک کشف عظیم و گریزان نیست – این چیزی است که ما از طریق اقدامات کوچک و معنی دار ایجاد می کنیم.
تغییر: از هدف محور به هدف فرآیند گرا
به جای تعقیب یک هدف بزرگ ، ما باید روی هدف فرآیند گرا تمرکز کنیم-فعالیتهای کوچک و روزانه که باعث شادی و تحقق ما می شود. این می تواند معنی داشته باشد
✅ کمک به دیگران به روشی که برای ما مهم است.
✅ شرکت در کار خلاقانه این ما را هیجان زده و به چالش می کشد.
✅ یادگیری ، کاوش و رشد، به جای اینکه فقط یک عنوان یا چک را تعقیب کنید.
✅ اتصالات ساختمانی با افرادی که از ما الهام می گیرند و به ما انرژی می دهند.
هرچه هدف ما توسط نیروهای خارجی بیشتر تعریف کنیم ، احساس می کنیم بیشتر احساس می کنیم. هدف چیزی نیست که شما پیدا کنید – این چیزی است که شما می سازید.
بنابراین ، به جای وام گرفتن نسخه هدف شخص دیگری ، از خود بپرسید: چه چیزی من را روشن می کند؟ چه فعالیت هایی باعث می شود که زمان را از دست بدهم؟ چه کاری می توانم انجام دهم که احساس معنی دار کند ، حتی اگر کسی دیگر متوجه شود؟
اگر بتوانیم طرز فکر خود را تغییر دهیم ، می توانیم از بحران هدف خلاص شویم و در نهایت زندگی را شروع کنیم که به طور واقعی احساس ما شود.