«اگر سی ساله باشید و در حالی که گوشه خیابان خود را بپیچید، ناگهان احساس سعادت – سعادت مطلق – بر شما غلبه کند، چه میتوانید بکنید، گویی که ناگهان قطعهای درخشان از آن اواخر بعد از ظهر را بلعیدهاید؟ ” کاترین منسفیلد در داستان به یاد ماندنی خود پرسید سعادت.
نویسنده اوایل قرن بیستم خودش در آن زمان 30 ساله بود، و اگرچه تنها چهار سال دیگر زندگی کرد، زندگی او پر جنب و جوش با لحظات خیره کننده بود. این احتمال وجود دارد که منسفیلد از تلاش علمی آبراهام مزلو برای کشف ارزش آنها برای رفاه عاطفی و احتمالاً جسمی ما قدردانی کرده باشد.
بهعنوان زندگینامهنویس مزلو، هیچ مدرکی دال بر اینکه داستانهای پرخواننده منسفیلد بر پایهگذاری روانشناسی انسانگرایانه تأثیر گذاشته است، نیافتم – اما ممکن است یک نویسنده بریتانیایی حتی محبوبتر این کار را انجام داده باشد: یعنی اچجی ولز. همانطور که در پست قبلی برای روانشناسی امروز، مزلو یک خواننده مشتاق علمی تخیلی بود که مجلات خصوصی اش تحسین او را برای مشاهیر مدرنی چون آیزاک آسیموف، آرتور سی کلارک، رابرت هاینلین و دیگران نشان می دهد. مزلو حتی ادعا کرد که علمی تخیلی تنها ژانر ادبی است که به ایدههای جدید درباره بشریت علاقه مند است – به ویژه نقاط قوت و قابلیتهای آینده آن. در این پرتو، به نظر می رسد هیچ تصادفی تاریخی نیست که مزلو به طور مشترک راه اندازی شده که هنوز موجود است مجله روانشناسی انسانی برای ترسیم دید جدیدی از پتانسیل انسانی، درست زمانی که عصر نوپای فضایی هیجان مردمی عظیمی را جمع می کرد.
مفهوم اوج تجربه مزلو یکی از مهمترین و بادوامترین فرمولبندیهای او باقی میماند و پایه و اساس کل سیستم روانشناسی انسانگرای او میشود. اما او این مفهوم اصلی را از کجا آورد؟ ما می دانیم که مربیان او روث بندیکت و مکس ورتایمر در شهر نیویورک به عنوان نمونه های زنده آنچه او مردان و زنان خودشکوفایی می نامید – و “اوج های” شادی و خودشکوفایی مکرر آنها در ابتدا مزلو را به اهمیت آنها متقاعد کرد. برای رفاه و خلاقیت ما
ما همچنین می دانیم که مزلو شروع به خواندن بسیاری از زندگی نامه ها و خاطرات افراد برجسته برای توسعه ایده های خود در مورد این موضوع کرد. بنابراین، او در نهایت استدلال کرد که افراد ممکن است به دلیل فقدان تجربههای اوج «گرسنه» شوند – که در نهایت منجر به احساس خستگی مزمن، خلقهای افسرده، و اغلب، وابستگی به الکل یا مواد دیگر برای به دست آوردن طعم آن درخشش گمشده در روز میشود. -زندگی روزمره
اخیراً متقاعد شدهام که یکی دیگر از تأثیرات مهم مزلو، اچجی ولز، نویسنده برجسته علمی تخیلی، رماننویس «جریان اصلی» طنز و آیندهنگار موسس بود. بهویژه، داستانهای ولز توصیفاتی از قلههایی را ارائه میکرد که عناصر کلیدی فرمولبندیهای مزلو را در کتابهایش تجسم میدادند، از جمله به سوی روانشناسی وجود و دورتر از طبیعت انسان. دو مثال کافی خواهد بود.
منتشر شده در سال 1906، داستان کوتاه ولز دری در دیوار تجربه فراموشنشدنی پسر مدرسهای را به تصویر میکشد که دری جذاب را در خیابانی به ظاهر معمولی لندن باز میکند و بهطور باورنکردنی، خود را در دنیای باغی از زیبایی، بیگناهی و شگفتی میبیند. او که به یک سیاستمدار میانسال بدبین و خسته از جهان تبدیل شد، هرگز دست از جستجوی یافتن دوباره آن در نمیکشد – و دوباره آن برداشت شگفتانگیز و جوانی از امکانات زندگی را تجربه میکند. پایان را فاش نمی کنم، اما می توانم به اشتراک بگذارم که این داستان در زمره بهترین تلاش های ادبی ولز قرار دارد.
بیش از 25 سال بعد، رمان ولز بولپینگتون بلوپ به طرز باشکوهی تجربه ماورایی قهرمان داستانش تئودور را در سن 16 سالگی از طبیعت تداعی می کند. در نزدیکی خانه او در شهر کوچک انگلستان در یک بعد از ظهر تابستانی اتفاق می افتد. همانطور که داستاننویس دانای کل، ولز پیشگفتار میکند، “این چیزی بود که برای بسیاری از مردم اتفاق افتاده است، و تا به امروز، هیچ یک از اینها… کاملاً قادر به توضیح آن نیست و آن را با تجربیات دیگر مرتبط میکند. برخی رد میکنند. برخی آن را فراموش میکنند، برخی با آن زندگی میکنند… این چیزی است که تقریباً غیرقابل توصیف است – اما ما باید تمام تلاش خود را بکنیم (برای ارتباط با آن). اساساً، تئودور غروب زیبای خورشید را بر فراز خلیج محلی میبیند، اما به چیزی بسیار بزرگتر تبدیل میشود – یک “کره هستی” که به طرز سعادتی ذهن او را در بر میگیرد.
ولز روایت خود را با این کلمات الهام بخش پایان می دهد: او جهان خود را شفاف و کاملاً مهم و باشکوه میدید. همه چیز شفاف بود و همه چیز شگفتانگیز بود. شگفتی در درونیترین وجود تئودور و همهجای او بود… او به وضوح متوجه شد… دنیای بیزمان در آن بود. که همه چیز متفاوت و دوست داشتنی است و این واقعیت بود.
مزلو، البته، مفهوم چیزی را که «قلمرو هستی» (یا به اختصار «قلمرو B») مینامید را به عنوان حالتی از آگاهی بالاتر توسعه داد – و آن را هم برای خلاقیت و هم برای رفاه عاطفی حیاتی میدانست. او تأکید کرد که قلهها ما را به این حوزه عالی منتقل میکنند – و مطمئناً فکر میکنم که قابل قبول است که مزلو به عنوان یک علاقهمند علمی تخیلی با روایتهای قدرتمند ولز، شاید بر اساس لحظات هیجانانگیز خودش، آشنا بود.
با شروع سال جدید برای ما، به نظر میرسد زمان مناسبی برای یادآوری یک تجربه اوج است – ترجیحاً تجربهای که اخیراً در سال 2024 ترک شده بود. چه کسی در آن زمان با شما بود یا تنها بودید؟ چه چیزی باعث این لحظه شادی بزرگ شد؟ بعداً چه تأثیری بر دیدگاه شما نسبت به زندگی گذاشت؟ و مهمتر از همه، چه کاری می توانید انجام دهید تا تجربیات شگفت انگیزتر و نشاط آورتری ایجاد کنید؟