این مقاله توسط Maria Auxiliadora Sanchez Ledesma و Robert Muller، Ph.D.
بسیاری از متخصصان مراقبت های بهداشتی همچنان در مورد نحوه برخورد با نیازهای مراقبت های بهداشتی افراد مبتلا به بیماری های روانی جدی آموزش نمی بینند.
هنگامی که متخصصان مراقبت های بهداشتی فکر می کنند که بیماران علائم خود را ایجاد می کنند یا به دنبال توجه هستند، انگ نسبت به بیماری روانی ممکن است تأثیر مهمی داشته باشد. با این حال، میزان مرگ و میر در افراد مبتلا به بیماری روانی شدید دو تا سه برابر بیشتر از جمعیت عمومی است.
هنوز کلیشه هایی وجود دارد مبنی بر اینکه افراد دارای مشکلات سلامت روان خطرناک، بی کفایت و فاقد اعتبار هستند. سیستم های بهداشتی و متخصصان بهداشت از این امر مصون نیستند. هنگامی که بیماران این کلیشه های منفی و طرد و تبعیض را که با آن مواجه شده اند درونی می کنند، این به نوعی «خودانگاری» تبدیل می شود.
تحقیقات نشان می دهد که خودانگاری در افراد مبتلا به بیماری روانی جدی منجر به تبعیض از خود و گوشه گیری از خود می شود و دسترسی به مراقبت های بهداشتی را برای آنها دشوارتر می کند. خودانگاری کیفیت زندگی را کاهش می دهد و پیامدهای بد سلامتی را ارتقا می دهد.
خودانگاری همچنین با تأثیر «چرا سعی کنید» مرتبط است، که زمانی رخ میدهد که فردی از پیگیری برخی اهداف به دلیل کاهش خودکارآمدی و عزت نفس پایین امتناع میکند. افراد مبتلا به بیماری روانی شدید اگر پیش بینی کنند که مورد استقبال قرار نخواهند گرفت یا توسط متخصصان بهداشت مورد قضاوت قرار خواهند گرفت، ممکن است از رفتن به مراکز بهداشتی اجتناب کنند.
پیلار نادالس روبیو، پرستار بهداشت روان و سرپرست پرستاران بهداشت روان در آموزش بخش بهداشت استان والنسیا در اسپانیا، اضافه میکند که خودانگاری محدودیت مهمی برای افراد مبتلا به بیماری روانی شدید برای دسترسی به مراقبتهای اولیه ایجاد میکند.
روبیو میگوید که گاهی اوقات بیماران مبتلا به بیماری روانی شدید تمایل دارند با متخصصی که قبلاً میشناسند و به آن اعتماد دارند، مشورت کنند، معمولاً یک متخصص بهداشت روان. این ممکن است گاهی کمک مورد نیاز آنها را از متخصص بهداشتی مناسب به تاخیر بیندازد.
به عنوان مثال، روبیو زمانی را به یاد می آورد که یکی از بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی پس از دو هفته استفراغ به مطب او آمد. مشکل او ربطی به تشخیص سلامت روان او نداشت. او باید به مراقبت های اولیه می رفت. او در نهایت با یک عفونت باکتریایی در دستگاه گوارش تشخیص داده شد.
روانپزشک ماریا خوزه آلونسو خاطرنشان می کند که برخی از متخصصان سلامت تصور می کنند در برقراری ارتباط، کاوش و بحث درباره مسائل بهداشتی با افرادی که بیماری روانی جدی دارند با مشکل مواجه خواهند شد. این فرضیات، که آلونسو به اشتراک میگذارد، بر تعامل و نتیجه خدمات تأثیر میگذارد.
در مواقع دیگر، متخصصان با مطالعه افراد مبتلا به بیماری روانی شدید از طریق اعضای خانواده یا همراهان، آنها را نوزاد میکنند و تعامل شرافتمندانه و مشارکتی را تا حد زیادی محدود میکنند. تجربیاتی از این دست ممکن است این احتمال را افزایش دهد که کسانی که با سلامت روانی خود دست و پنجه نرم می کنند، در جستجوی حمایت در آینده تردید کنند.
همانطور که یکی از شرکتکنندگان در یک مطالعه کیفی در سال 2020 با هدف درک تجربه دسترسی به مراقبتهای بهداشتی فیزیکی برای افرادی که مبتلا به بیماریهای روانی شدید هستند، اظهار داشت: «وقتی صحبت از روانپزشکی به میان میآید، آنها در جامعه رویکرد متفاوتی به آن دارند. اما اکنون اعتدالی نسبت به گذشته وجود دارد. قبلاً شما را دیوانه میدانستند، حالا آنقدرها این کار را نمیکنند. اما همچنان ما را آزار می دهد. آنها ما را درجه دوم می بینند.»
منبع: Maddy از Celeste/Wikimedia Commons/CC by-SA 4.0
در سطح سیستمی، آلونسو می گوید که سیستم های مراقبت های بهداشتی باید نیازهای افراد مبتلا به بیماری های روانی شدید را در نظر بگیرند. به عنوان مثال، چنین بیمارانی ممکن است سیستم نوبت دهی و پیگیری را بسیار سفت و سخت بدانند و این باعث می شود فرصت های مراقبت را از دست بدهند.
آلونسو همچنین میگوید ما باید برای ابهام زدایی از ایدههای از پیش تعیین شده تلاش کنیم. متخصصان بهداشت به آموزش و ابزار خاصی نیاز دارند تا در مراقبت از افراد مبتلا به بیماری روانی شدید و عادی سازی مراقبت های بهداشتی عمومی آنها واجد شرایط باشند. به عنوان مثال، ترویج فعالیتهای بین رشتهای و داشتن پرستاران در دوره آموزشی از طریق خدمات سلامت روان به طور قابل توجهی به کاهش انگ اطرافیان مبتلا به مشکلات سلامت روان کمک میکند.
روبیو خاطرنشان می کند که بهبود همکاری بین متخصصان سلامت روان و خدمات مراقبت های اولیه می تواند به کاهش انگ در مورد بیماری روانی و بهبود دسترسی به مراقبت های فیزیکی کمک کند.