[ad_1]

به طور گسترده شناخته شده است که افراد مبتلا به اسکیزوفرنی پیش آگهی بدی دارند. یعنی به نظر می رسد سرنوشت آنها مهر و موم شده است و از آنها انتظار می رود که برای همیشه گیر کنند و عمیق تر و عمیق تر به روان پریشی بیفتند.
برخی از برنامهها مانند OnTrackNY به روانپریشی در مراحل اولیه مبتلا میشوند و برای هدایت افراد مبتلا به اسکیزوفرنی به سمت برنامهای پربارتر که بیماران به طور بالقوه میتوانند شکوفا شوند، نویدبخش هستند. داروها و درمان های جدید روز به روز بیشتر کشف می شوند، اما ابزارهای برای رهایی از روان پریشی کم باقی می مانند.
بهعنوان فردی که تقریباً یک دهه با اختلال اسکیزوافکتیو زندگی کردهام، ترفندهایی را یاد گرفتهام که ظاهراً برای پیشگیری و کنترل اپیزودهای روانپریشی مؤثر هستند. بسیاری از آنها غیر شهودی هستند و ممکن است حقایق سرد و سخت ناخوشایند باشند، اما برای دستیابی به شفای طولانی مدت باید شرایطی را که به آنها داده می شود بپذیرید.
در اینجا پنج نکته برای بهبود روان پریشی آورده شده است.
تسلیم فشار همسالان نشوید.
دانش در مورد روان پریشی به طور گسترده ای درک نشده است، و بسیاری از مردم ممکن است فکر کنند علائم یک بخش سرگرم کننده و عجیب از شخصیت شما هستند، در حالی که در واقعیت ناتوان کننده هستند و باعث آسیب می شوند. از تحت فشار قرار گرفتن همسالان اجتماعی خودداری کنید و سعی کنید وخامت شرایط را درک کنید.
به عنوان مثال می توان به هزینه های زیاد و مسافرت اشاره کرد. در خارج، بسیاری از مردم می توانند سفرهای مکرر را به عنوان نشانه ای از شخصیت ماجراجو تفسیر کنند. با این حال، در موارد خاص، سفرهای بزرگ را می توان در حالی برنامه ریزی کرد که فردی در یک دوره شیدایی همراه با هذیان است. این شیدایی میتواند منجر به هزینههای بیش از حد شود و هذیانها میتوانند قضاوت کسی را در مورد اینکه بدانند چه مقاصدی امن هستند و چگونه حملونقل و رفتارهای فرهنگی را با دلیل هدایت میکنند، مختل کند.
واقع بین باشید.
هنگامی که متوجه شدید که واقعاً مشکل دارید، محدودیت های آن مشکلات را درک کنید. انکار علائم کمکی نمی کند. انکار واقعیت به کسی کمک نمی کند که بهتر شود. انکار علائم در عوض رنج را طولانی می کند و پیشرفت را متوقف می کند. اگر نمی توانید با مشکل مقابله کنید، چگونه می توانید به طور واقع بینانه بدانید که چگونه می توانید تأثیرات آن را بر خود برطرف کنید؟
به عنوان مثال، اگر فکر میکنید هر مرد یا زن بامزهای، همروح کیهانی، معشوق یا همسر آینده شماست، بهطور واقع بینانه به شما کمکی نمیکند که شریک زندگی خود را پیدا کنید. این خواسته شماست، اما داشتن میل و فرافکنی آن در حال یا آینده به کسی کمک نمی کند تا به هدف خود برسد. زندگی در یک توهم باعث ایجاد رفتارهایی می شود که بر خلاف هدف شما عمل می کند. اگر فکر میکنید کسی تنها با نگاه کردن به او همروح شماست، ممکن است شروع به بمباران او با هدایا، گلها و نامهها کنید و فکر کنید برای همیشه با او خواهید بود. اکثر مردم به این روش عمل نمی کنند. اما اگر ایده ها و انتظارات معقولی در مورد نحوه عملکرد روابط داشته باشید، می توانید با یک شریک سالم ملاقات کنید.
مردم زمانی می توانند زندگی کاملی داشته باشند که در حد توان خود زندگی کنند. این شعار چیزی فراتر از بهبودی است – امور مالی، حمایت اجتماعی و قابلیتها میتوانند رشد کنند و گسترش پیدا کنند زمانی که فرد به طور واقع بینانه شرایطی را که در آن زندگی میکند درک کند.
روند عزاداری را بپذیرید.
این چیزی است که من نمی شنوم که مردم در مورد آن صحبت کنند، حتی در کلینیک های روانپزشکی. در حین بهبودی و واقع بین بودن، یک روند طبیعی سوگواری وجود خواهد داشت که هر بار که یک علامت را تشخیص می دهید اتفاق می افتد.
وقتی علامتی را تشخیص میدهم که بیش از آنکه آن را کنترل کنم، من را کنترل کرده است، بلافاصله احساس میکنم که تحت تأثیر قرار میگیرم. من متوجه تاثیر واقعی آن بر من میشوم و مبهوت، شوکه، خجالتزده و ناراحت میشوم که بسیاری از زندگیام را در اختیار گرفته است.
سپس من معمولاً احساس شرم درونی می کنم. من شروع به باور کلیشهها کردم و متوجه شدم افرادی که روانپریشی ندارند همیشه این رفتار را دیدهاند. من این ایده را قبول دارم که باید خودم را هم شرمنده کنم.
عزت نفس من معمولا برای مدتی افت می کند و بین انکار شیدایی و درک افسردگی در نوسان هستم.
فکر می کنم، “اوه خدای من، زندگی من خیلی از ریل خارج شده است. چگونه می خواهم این را درست کنم؟»
سپس از شفقت به خود که در درمان یاد گرفتم استفاده می کنم و به یاد می آورم که علائم من تقصیر من نیست. یادم می آید که می توانم شفا بدهم. من می توانم زندگی کاملی داشته باشم زیرا دیده ام که دیگران این کار را انجام می دهند. من مجبور نیستم عقاید دیگران را بپذیرم. من می توانم این کار را انجام دهم.
از شک و عقلانیت استفاده کنید.
یکی دو ابزاری که به من این امکان را می دهد که توهمات و توهماتم را کنترل کنم، شک و عقلانیت است.
به جای اینکه بر اساس این فرض عمل کنم که علائم من یک داستان واقعی در مورد واقعیت است، من نسبت به این ایده که ذهن من همیشه درست کار می کند و همیشه واقعیت را به درستی نشان می دهد شک دارم. ممکن است چیزی نباشد که شما بخواهید بشنوید، اما با درک اینکه ذهن شما مشکلی دارد (که می توان بر آن غلبه کرد) در نحوه پردازش اطلاعات و واقعیت، می توانید یاد بگیرید که چگونه آن را مدیریت کنید.
برای انجام این کار، فرد باید این فرض اساسی را داشته باشد که مغز شما مانند دیگران کار نمی کند، و من باید واقع بین باشم تا ببینم تفاوت های فردی من چیست.
به عنوان یک مکانیسم مقابله ای، من به کسی می گویم که فردی منطقی است و قضاوت خوبی دارد. معمولاً این حمایت یک فرد منطقی و مستدل است. آنچه را که تجربه می کنم به آنها می گویم و از آنها می پرسم: “آیا من دومین آمدن مسیح هستم؟”
سپس شواهد را با هم تحلیل می کنیم. پشتیبانی من معمولا از من سوال می پرسد. «چرا از بین همه مردم دنیا؟ چه اتفاقی رخ داده است که ممکن است الهام بخش این ایده یا فکر باشد؟ آیا این به شما کمک می کند که فکر کنید به عنوان یک شخصیت مذهبی شکست ناپذیر هستید؟»
در نهایت نتیجه می گیریم که توهم من به احتمال زیاد نادرست است و سپس این توهم فروکش می کند.
از آنجایی که من اختلال اسکیزوافکتیو دارم، شیدایی و افسردگی با علائم من همزمان است. وقتی فکر می کنم یک شخصیت مذهبی تأثیرگذار هستم، شیدایی ام اوج می گیرد. وقتی می فهمم درست نیست، افسرده می شوم.
دانستن اینکه علائم شما چگونه بر روی شما تأثیر می گذارد، به شما کمک می کند تا زمانی که احساس می کنید علائم ظاهر می شوند، از خود محافظت کنید.
در نهایت امید داشته باشید و یکپارچگی را حفظ کنید.
افراد مبتلا به روان پریشی به اندازه کافی برای مقابله با آن ها هستند. شرم و انگ درونی شده نگرش های غیرضروری هستند و در واقع پیشرفت را در دراز مدت متوقف می کنند. چیزی که به من کمک میکند پایدار بمانم و به استراتژیها و بهبودی خودم ایمان داشته باشم این است که میدانم نسبت به بسیاری از افراد در این زمینه دانش بیشتری دارم و افراد معقولی وجود دارند که آنها را الگوهایی میدانم که رفتارهای مثبت و مفید را تشویق میکنند.
اطرافتان را با دوستان و خانوادههای حمایتکنندهای احاطه کنید که بهبودی و واقعگرایی را بیش از احساساتگرایی و فشار همسالان در اولویت قرار میدهند. داشتن اطمینان از اینکه فردی هستید که باید بفهمید چگونه برای زندگی خود بهترین زندگی را داشته باشید، مستلزم داشتن نگرش پخته است که بسیاری از مردم فقط به کلیشهها فکر میکنند و به آن فکر نمیکنند، زیرا مجبور نیستند.
به یاد داشته باشید، انگ و کلیشه ها می توانند از طریق افراد تغییر کنند. هرچه افراد بیشتر بهبود یابند و روان پریشی را درک کنند، افراد بیشتری می توانند در زندگی روزمره خود مدافع خود باشند. شما تنها نیستید و این وبلاگ گواه آن است.
[ad_2]