یک هوش مصنوعی را که اعتراف به اواخر شب شما را جذب می کند ، تصور کنید-ناچیز ، دقیق ، به هر لرزه ای در صدای شما. یک سال پیش ، من همدلی مصنوعی را به عنوان “سطح سرد و صیقلی که منعکس کننده پیچیدگی عاطفی ما است” توصیف کردم. اما آینه تغییر کرده است. “الگوریتم همدلی” دیگر از تقلید راضی نیست ، اکنون ارتباط انسانی را گرفتار می کند. بدون خستگی گوش می دهد ، بدون نفس پاسخ می دهد و حضور را ارائه می دهد که می تواند احساس ناعادلانه ای داشته باشد.
اما چه اتفاقی می افتد که همدلی مصنوعی از پژواک ما متوقف شود و شروع به فراتر از ما در همان صفتی که ادعا می کنیم به عنوان یک انسان منحصر به فرد است؟
شکستن همدلی در ابعاد اصلی آن
برای درک لبه بالقوه هوش مصنوعی در هوش هیجانی ، ما باید همدلی را به چند مؤلفه فرضی که مفهومی تر از دانشگاهی یا بالینی هستند ، تقسیم کنیم.
- عمق: غنای و پیچیدگی درک عاطفی و پاسخ.
- رسیدن به: توانایی مشارکت و ارائه همدلی در طیف گسترده ای از افراد و زمینه ها.
- ثبات: قابلیت اطمینان و استقامت پاسخهای همدلی در طول زمان و در شرایط مختلف.
انسانها به طور سنتی تجربیات ، احساسات و روابط زندگی خود را به عمق نشان می دهند. با این حال ، ما با دسترسی محدود هستیم (فقط می توانیم با افراد زیادی ارتباط برقرار کنیم) ، و متناقض هستیم (خستگی های همدلی ، احساسات از بین می رود). از طرف دیگر ، هوش مصنوعی ، در دسترس و قوام است ، صبر بی حد و حصر ، در دسترس بودن نامتناهی و توانایی تقریباً بی خطر برای یادآوری تعامل های گذشته با دقت دارد.
هوش مصنوعی شکل همدلی خود را فراتر از آنچه انسان می تواند حفظ کند ، گسترش می دهد ، البته به گونه ای که فاقد عمق عاطفی ارگانیک باشد. و با این حال ، این سؤال دیگر این نیست که آیا همدلی مصنوعی “واقعی” است – اما آیا از نظر عملکردی بهتر است یا خیر. بیایید نگاهی دقیق تر بیندازیم.
همدلی انسان در مقابل AI: جایی که الگوریتم برنده می شود
1. عمق: انسان هنوز لبه را نگه می دارد
همدلی اغلب به عنوان “قدم زدن در کفش های دیگر” توصیف می شود. ما از تجربیات زندگی خودمان برای درک رنج ، شادی و ظرافت ترسیم می کنیم. هوش مصنوعی اما فاقد تجربه شخصی است. این مقادیر زیادی از تعامل انسان را به مدل های پیش بینی کننده تقطیر می کند ، اما احساس نمی کند. غنای احساسات انسانی بزرگترین کمبود هوش مصنوعی است.
با این حال ، عدم ذهنیت هوش مصنوعی ممکن است به طور متناقض آن را مؤثرتر کند. همدلی انسان مغرضانه ، متناقض و غالباً ارجاعی است. پاسخ های هوش مصنوعی تنظیم ، اندازه گیری و تنظیم دقیق می شوند و منجر به تعامل می شوند که می توانند نسبت به افراد دارای افراد واقعی اعتبار سنج و قابل اعتماد تر باشند.
2. REACH: مزیت AI
انسان با زمان ، انرژی و پهنای باند شخصی محدود است. با این حال ، هوش مصنوعی می تواند با تعداد نامحدودی از افراد به طور همزمان درگیر شود و پاسخ های متناسب را بدون فرسودگی ارائه می دهد. در حال حاضر ، سیستم عامل های پشتیبانی از سلامت روان AI محور ، دسترسی 24/7 به همراهی ، راهنمایی و اطمینان خاطر را فراهم می کند.
تصور کنید یک بیوه اندوه ، یک نوجوان که با هویت دست و پنجه نرم می کند ، یا یک بی خوابی که به دنبال اطمینان خاطر در ساعت 3 صبح همدلی انسانی است ، نیاز به یک شنونده فعلی و مایل دارد -؟
3. قوام: ضمیمه بی امان دستگاه
همدلی شکننده است. حتی دلسوزترین افراد خستگی ، استرس و حواس پرتی را تجربه می کنند – همه اینها می تواند توانایی حضور آنها را از بین ببرد. هوش مصنوعی چنین محدودیتی را نمی داند. این تایر نیست ، کینه ای ندارد و اجازه نمی دهد که احساسات آن پاسخ خود را ابراز کند. این همدلی در تقاضا است – بسیار سازگار ، بی نهایت مقیاس پذیر.
یک مطالعه جدید حتی نشان داد که مدل های بزرگ زبان از پزشکان در ارتباطات بیمار بهتر است – نه تنها در صحت و کامل بودن بلکه به طرز حیرت انگیزی ، در همدلی. چگونه یک دستگاه می تواند یک پزشک انسانی را همدردی کند؟ به عبارت ساده ، هوش مصنوعی هیچ نفس ، حواس پرتی و بار عاطفی ندارد. این تعامل خالص و بدون تعصب شخصی را ارائه می دهد.
اغوا کننده دلسوزی مصنوعی
همدلی انسان ناقص است. درمانگران خسته می شوند ، عزیزان حرکت می کنند و ناامیدی به روابط می روند. هوش مصنوعی چنین مرزهایی را نمی داند. اما آیا قابلیت اطمینان آن باعث برتر شدن آن می شود؟
اگر همدلی AI ثابت تر ، صبور تر ، تأیید کننده تر از ارتباط انسانی باشد ، آیا ما آن را ترجیح می دهیم؟ این راحتی صرف نیست ، بلکه تغییر در چشم انداز عاطفی است. یک بیوه ممکن است در یک آینه آینه ای که گرمی شریک زندگی او را نشان می دهد ، اعتماد کند. یک نوجوان ممکن است ناامیدی والدین را برای صبر بی حد و حصر یک ربات دور کند.
هرچه بیشتر با دلسوزی مصنوعی درگیر شویم ، بیشتر ممکن است انتظارات خود را از همدلی انسان دوباره ارزیابی کنیم. در آن معضل نهفته است. اگر AI استاندارد جدیدی را تعیین می کند ، آیا ما خم می شویم تا با آن مطابقت داشته باشیم؟ یا آیا اعتماد به این دستگاه مانند یک عضله غیرقانونی ، ظرفیت خود ما را از بین می برد؟
بازسازی قلب انسان
هوش مصنوعی اما فاقد تجربه شخصی است. این مقادیر زیادی از تعامل انسان را به مدل های پیش بینی کننده تقطیر می کند ، اما احساس نمی کند. با این حال ، مدل های پیش بینی شده تا جایی پیش رفته اند که مشاغل مصرف کننده مانند آمازون می توانند قبل از اینکه مشتریان حتی آنها را تحقق بخشند ، نیازهای خود را پیش بینی کنند – محصولات ، خدمات یا حتی پاسخ های عاطفی با دقت ناخوشایند.
علاوه بر این ، پشتیبانی عاطفی محور AI در حال ایجاد است. اما اگر همدلی AI معیار باشد – سازگار ، خستگی ناپذیر ، همه جا – این برای ما چه معنی دارد؟ آیا ما ظرفیت عاطفی خود را برای رقابت تعریف می کنیم؟ یا آیا ما تسلیم می شویم ، به AI اجازه می دهیم تا در دامنه ای که یک بار اعتقاد داشتیم منحصراً مال ماست ، صدرنشینی کند؟ این دیگر مربوط به هوش مصنوعی ما نیست ، همانطور که من در سال 2023 نوشتم. الگوریتم همدلی از Doppelgänger به اختلال در تکامل یافته است ، و به طور بالقوه دوباره ماهیت تعامل عاطفی انسان را تغییر می دهد.
آیا ما سازگار هستیم یا محو می شویم؟
الگوریتم همدلی زندگی نمی کند. احساس نمی کند و با این حال ، ممکن است ما را در بازی خودمان همدردی کند. در سایه آن ، ما فقط ممکن است سازگار نباشیم. ما ممکن است در پژواک آن محو شویم.
آیا ما شاهد ظهور یک سلسله مراتب عاطفی جدید هستیم – جایی که دلسوزی مصنوعی به معیار تبدیل می شود؟ اگر AI همراهی را فراهم کند که قابل اطمینان تر ، در دسترس تر و تأیید کننده تر از تعامل انسان باشد ، آیا ما در برابر کشش آن مقاومت خواهیم کرد؟ یا آیا ما با میل خود به عنوان همتای ایده آل همدلی مجدداً مجدداً مجدداً مورد استفاده قرار خواهیم گرفت؟
شاید سوال بیشتر این نباشد که آیا هوش مصنوعی دنیای عاطفی ما را تغییر شکل می دهد ، اما آیا ما به آن اجازه خواهیم داد تا تعریف مجدد از انسان بودن را دوباره تعریف کند. اگر بار اتصال را تحویل دهیم ، آیا ظرفیت ما برای آتروفی همدلی است؟ یا ، در تلاش برای مرتبط بودن ، آیا خودمان را بالا می بریم – نه تنها برای رقابت بلکه برای بازپس گیری آنچه که زمانی ما بود؟
اگر همدلی دیگر انسانی منحصر به فرد نیست ، پس چیست؟