09:01 - 2026/08/24

افسردگی پدر به شیوه‌ ای متفاوت به فرزند منتقل می‌ شود / سلامت روان پدر چگونه می‌ تواند حتی پیش از تولد بر کودک تأثیر بگذارد؟

وقتی درباره تأثیر سلامت روان والدین بر فرزند صحبت می‌کنیم، معمولاً چیزی رفتاری را تصور می‌کنیم. برای مثال، ممکن است پدری را تصور کنیم که از دیگران فاصله می‌گیرد، برای حضور و همراهی با خانواده مشکل دارد یا الگوی خاصی از برخورد با غم، ناراح...

افسردگی پدر به شیوه‌ ای متفاوت به فرزند منتقل می‌ شود / سلامت روان پدر چگونه می‌ تواند حتی پیش از تولد بر کودک تأثیر بگذارد؟

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی اندیشه قرن؛ فرزندان پدران مبتلا به افسردگی، ۴۲ درصد بیشتر در معرض خطر ابتلا به افسردگی قرار دارند. افسردگی پدر و مادر از مسیرهای متفاوتی می‌تواند بر فرزندان اثر بگذارد. سازوکارهای اپی‌ژنتیک، میکروبیوم روده و محور هیپوتالاموس ـ هیپوفیز ـ آدرنال (HPA) در این فرایند نقش دارند. سلامت روان پدر در مراقبت‌های خانوادگی، به‌طور مزمن کمتر مورد توجه قرار گرفته است. آنچه با خود حمل می‌کنیم، گاهی پیش از آنکه حتی بدانیم آن را با خود داریم، به نسل بعد منتقل می‌کنیم.

فرض رایج

وقتی درباره تأثیر سلامت روان والدین بر فرزند صحبت می‌کنیم، معمولاً چیزی رفتاری را تصور می‌کنیم. برای مثال، ممکن است پدری را تصور کنیم که از دیگران فاصله می‌گیرد، برای حضور و همراهی با خانواده مشکل دارد یا الگوی خاصی از برخورد با غم، ناراحتی یا اضطراب را به نمایش می‌گذارد؛ الگویی که فرزندان او در طول سال‌ها مشاهده و به‌تدریج جذب می‌کنند.

اما یک بررسی پژوهشی که این ماه در مجله Neurobiology of Disease منتشر شده است، نشان می‌دهد این تصور کامل نیست (Ren و همکاران، ۲۰۲۶).

سازوکارهایی که از طریق آنها افسردگی پدر می‌تواند به فرزندان او برسد، فقط رفتاری نیستند؛ بلکه جنبه‌های زیستی نیز دارند و بعضی از این مسیرها ممکن است حتی پیش از تولد کودک فعال باشند. دست‌کم یکی از این سازوکارها می‌تواند حتی پیش از لقاح آغاز شود.

تفاوت افسردگی پدر و افسردگی مادر

پژوهش درباره نحوه انتقال آثار افسردگی والدین به فرزندان، تقریباً همیشه بر مادران متمرکز بوده است.

این تمرکز قابل درک است؛ زیرا افسردگی مادر می‌تواند مستقیماً از طریق بارداری بر جنین اثر بگذارد. این تأثیر از راه جفت و همچنین از طریق محیط‌های هورمونی صورت می‌گیرد؛ محیط‌هایی که در زمان رشد جنین، به‌طور مستقیم و همزمان با رشد او شکل‌گیری بدن و مغزش را تحت تأثیر قرار می‌دهند. این مسیرها نسبتاً به‌خوبی شناخته و بررسی شده‌اند.

اما افسردگی پدر متفاوت است؛ در دوران بارداری، هیچ مسیر زیستی مستقیم و آشکاری میان وضعیت روانی پدر و جنین وجود ندارد. با این حال، فرزندان پدران مبتلا به افسردگی، ۴۲ درصد بیشتر در معرض خطر ابتلا به افسردگی قرار دارند. این رقم از شواهد فراتحلیلی به دست آمده که بیش از ۷ میلیون زوج پدر ـ فرزند را دربرمی‌گیرد.

بررسی جدید تلاش می‌کند توضیح دهد چه عواملی می‌توانند این افزایش خطر را ایجاد کنند و این اثرات چگونه ممکن است به نسل بعد منتقل شوند.

سه سازوکار اصلی

ساده‌ترین و مستقیم‌ترین سازوکار، احتمالاً اپی‌ژنتیک است.

افسردگی در پدران با تغییرات قابل اندازه‌گیری در برخی نشانه‌ها و برچسب‌های شیمیایی روی DNA ارتباط دارد. این تغییرات می‌توانند ژن‌ها را فعال یا غیرفعال کنند، بدون اینکه توالی اصلی DNA تغییر کند.

این یافته‌ها این احتمال را مطرح می‌کنند که برخی جنبه‌های سلامت روان پدر ممکن است در قالب نشانه‌های زیستی موجود در حوالی زمان لقاح منعکس شوند.

سپس مسئله اختلال در عملکرد محور HPA مطرح می‌شود. محور هیپوتالاموس ـ هیپوفیز ـ آدرنال، یکی از مهم‌ترین سیستم‌های تنظیم‌کننده واکنش بدن به استرس است و اختلال در عملکرد این سیستم با افسردگی پدران ارتباط داشته است.

اختلال در تنظیم واکنش بدن به استرس می‌تواند از مسیرهای مختلفی به فرزندان منتقل شود و بر نحوه شکل‌گیری سیستم‌های پاسخ به استرس در بدن آنها تأثیر بگذارد.

افسردگی همچنین با تغییرات قابل توجهی در میکروبیوم روده ارتباط دارد. شواهد جدید نشان می‌دهند که برخی از این ویژگی‌ها و الگوهای میکروبی ممکن است از پدر به فرزند منتقل شوند و از طریق محور روده ـ مغز در رشد و تکامل عصبی نقش داشته باشند.

این سازوکارها با مسیرهای رفتاری‌ای که پژوهشگران در گذشته بیشتر بر آنها تمرکز داشتند، تفاوت دارند.

برخی از این فرایندها ممکن است حتی پیش از آنکه کودک تجربه آگاهانه‌ای از افسردگی پدر خود داشته باشد، شروع شده باشند.

این یافته‌ها در عمل چه معنایی دارند؟

این تفاوت اهمیت زیادی دارد، زیرا غربالگری و حمایت از سلامت روان در دوره بارداری و پس از آن، به‌طور گسترده بر مادران متمرکز است.

این رویکرد تا حد زیادی به دلیل تماس مستقیم جنین با وضعیت جسمی و روانی مادر در دوران بارداری قابل توضیح است.

اما اگر افسردگی پدر نیز مسیرهای زیستی مستقلی برای تأثیرگذاری بر فرزندان داشته باشد، در این صورت درمان افسردگی پدر به‌عنوان یک مسئله فرعی و ثانویه ممکن است باعث شود بخشی از خطرات احتمالی نادیده گرفته شود.

بنابراین، سلامت روان پدر ممکن است شایسته جایگاهی بسیار مهم‌تر در نحوه نگاه ما به رشد عصبی و روانی کودک باشد.

نویسندگان این بررسی به‌طور مشخص از رویکردی دووالدی و خانواده‌محور برای پیشگیری و مداخله حمایت می‌کنند؛ رویکردی که در آن افسردگی پدر نه به‌عنوان موضوعی فرعی در کنار مراقبت از مادر، بلکه به‌عنوان یک مسیر مستقل با پیامدهای مستقل مورد توجه قرار گیرد.

البته افزایش خطر ابتلا به افسردگی به این معنا نیست که کودکان حتماً به افسردگی مبتلا خواهند شد.

ژنتیک، اپی‌ژنتیک و ویژگی‌های میکروبیوم در تعامل با محیط زندگی، کیفیت مراقبت و حمایت‌های دریافت‌شده در طول زندگی عمل می‌کنند.

با این حال، این یافته‌ها دلیل دیگری در اختیار متخصصان قرار می‌دهند تا سلامت روان پدران را جدی‌تر بگیرند؛ حوزه‌ای از مراقبت و سلامت خانواده که در طول تاریخ، توجه بسیار کمتری نسبت به آن صورت گرفته است.

 

پایان/*

اندیشه قرن را در ایتا، روبیکا، پیام رسان بله و تلگرام دنبال کنید.

 

مطالب مرتبط

برنجستان