در دنیایی که اغلب بهرهوری کار را بر رفاه اولویت میدهد، تغییر ذهنیت تعادل بین زندگی و کار برای لذت بردن از زندگی معنادارتر و سالمتر ضروری است.
این رویکرد ارزش کار را بی ارزش نمی کند – نقش آن را در تامین منابع و ثبات تصدیق می کند – اما تاکید می کند که رشد و رفاه شخصی باید در درجه اول باشد. هویت شما به عنوان شغل یا مسئولیت های حرفه ای شما محدود نمی شود. شما فردی چندوجهی هستید با علایق و نیازهای فراتر از کار.
چگونه تعادل را تغییر دهیم
اتخاذ یک طرز فکر تعادل بین زندگی و کار نیاز به اقدام عمدی دارد. در جهانی که هنوز کار را متمرکز و اولویت بندی می کند، به طور پیش فرض این اتفاق نخواهد افتاد. در اینجا چند مرحله عملی وجود دارد که می تواند به شما کمک کند تا تعادل را تغییر دهید.
1. به یاد داشته باشید که شما انسان هستید—نیازی به «به دست آوردن» نیازهای اولیه ندارید.
یکی از مضرترین باورها این است که نیازهای اساسی ما، مانند استراحت و خواب، باید از طریق بهره وری یا سخت کوشی به دست بیاید. این چرخه ای ایجاد می کند که در آن نیازهای انسانی شما مشروط به کار می شود. به عنوان مثال، شما احساس گناه می کنید که استراحت کنید، مگر اینکه تمام وظایف خود را کامل کرده باشید، یا یک وعده غذایی را تا زمانی که یک کار را کامل نکنید، برنامه ریزی کنید. این طرز فکر می تواند منجر به فرسودگی شود، زیرا تقاضاهای کاری اغلب بی پایان است و اهمیت ارضای نیازهای ما را بی ارزش می کند. در عوض، خواب، غذا خوردن، ورزش و استراحت را به عنوان اجزای ضروری روال روزانه و سلامت و عملکرد کلی خود در نظر بگیرید.
2. حد و مرزها را تعیین کنید و سلامت خود را در اولویت قرار دهید.
با تعیین دستورالعملها و محدودیتهای واضح در مورد کار، از زمان شخصی خود محافظت کنید. این ممکن است به معنای خاموش کردن اعلانهای ایمیل پس از ساعت کاری یا تعیین زمانهای خاص برای فعالیتهای کاری و غیر کاری باشد. تعیین مرزها همچنین ممکن است شامل یادگیری «نه» گفتن به کارهای اضافی یا پروژههایی باشد که بیش از ظرفیت شما هستند، به خصوص در خارج از ساعات کاری معمولی، و تلاش برای محافظت از زمان شخصی شما، از جمله ناهار.
سلامت جسمی و روانی را یک اولویت غیرقابل مذاکره قرار دهید. وعده های غذایی منظم، استراحت، فعالیت بدنی، آرامش، خواب و بررسی سلامت روان را در برنامه روزانه خود برنامه ریزی کنید. این فعالیتهای مرتبط با سلامتی را – چه شامل ورزش، خواب یا زمان غذا خوردن باشد – بهعنوان قرارهای مهمی که نمیتوان آنها را نادیده گرفت یا به تعویق انداخت، تلقی کنید. با انجام این کار، شما به نیازهای خود احترام می گذارید، محافظت می کنید، و نیازهای خود را برآورده می کنید و پایه و اساس موفقیت و رفاه طولانی مدت، هم در زندگی شخصی و هم در زندگی حرفه ای خود را پی ریزی می کنید. وقتی روی سلامتی خود سرمایه گذاری می کنید، روی توانایی خود سرمایه گذاری می کنید تا به عنوان بهترین خود در همه زمینه های زندگی نشان دهید.
3. در توسعه شخصی و خودشکوفایی شرکت کنید.
زمانی را به سرگرمی ها، یادگیری و خود اندیشی اختصاص دهید. در عمل بالینی من، معمولاً با افرادی مواجه میشویم که وقتی در مورد سرگرمیها یا علایقشان سؤال میشود، تردید نشان میدهند. آنها ممکن است جملاتی مانند «من حتی نمیدانم با اوقات فراغت چه کار کنم» یا «من خیلی روی کار متمرکز شدهام، نمیدانم چه کارهایی را دوست دارم انجام دهم» یا «من نمیدانم» بگویند. وقت برای تفریح ندارم.» این احساس غیرعادی نیست، عمدتاً اگر کار، مسئولیت های خانوادگی یا سایر تعهدات برای دوره های طولانی بر برنامه های ما غالب باشد. اگر این موضوع با شما همخوانی دارد، ابتدا متوجه شوید که کاملاً اشکالی ندارد که چنین احساسی داشته باشید. اغلب، ما آنقدر به کارهای روزمره یا تعهدات خود عادت کرده ایم که فراموش می کنیم – یا هرگز فرصتی برای کشف آن نداشتیم – چه چیزی واقعاً شور و شوق ما را برمی انگیزد. به جای اینکه این درک را به عنوان یک مشکل در نظر بگیریم، میتوانیم آن را به عنوان یک مشکل مجدداً در نظر بگیریم فرصت برای کشف، آزمایش و کشف مجدد علایق خود.
این را در نظر بگیرید: شما فردی چندوجهی با نقش ها و مسئولیت های مختلف، از جمله اما نه منحصراً مربوط به کار هستید. همانطور که قبلاً بحث شد، هویت شما تنها با شغل، مسئولیت ها یا عنوان شغلی شما تعریف نمی شود. اگر بخواهید خودتان را معرفی کنید، به غیر از کاری که برای امرار معاش انجام می دهید، چه چیز دیگری می توانید بگویید؟ این فرصتی است برای کشف اینکه چه کسی فراتر از محدودیت های زندگی کاری خود هستید – برای کشف مجدد احساسات، علایق و فعالیت هایی که برای شما شادی و رضایت را به ارمغان می آورد، که برخی از نیازهای انسانی ما نیز هستند.
4. نیازهای خود را در میان بگذارید.
هیچ راه مشخصی برای برقراری ارتباط بین نیازهای شما در رابطه با تعادل زندگی/کار وجود ندارد، و مهم است که بدانیم رویکردهای مختلف می توانند کارساز باشند. (یا نه!) بسته به شرایط شما به عنوان مثال، ممکن است مکالمه را به گونهای تنظیم کنید که نشان دهد اولویتبندی تعادل چگونه به شما و بهرهوری محل کار شما کمک میکند. از طرف دیگر، میتوانید مثالهای خاصی بیاورید، مانند بیان اینکه ایمیلها را بعد از ساعت کاری چک نمیکنید یا صرفاً بدون ارائه توضیح دقیق یک مرز تعیین کنید. به یاد داشته باشید که برای مراقبت از خود و سلامت خود دلیلی برای اقداماتی که دنبال می کنید به هیچ کس مدیون نیستید. با این حال، این مکالمات می تواند چالش برانگیز و ترسناک باشد، به خصوص زمانی که دینامیک قدرت یا سلسله مراتب محل کار در حال بازی است. در این موارد، میتواند مفید باشد که ابتدا نیازهای خود را با سیستمهای پشتیبانی خود – مانند عزیزان، همسالان مورد اعتماد یا همکاران – در میان بگذارید و به تدریج راه خود را ارتقا دهید. همچنین ممکن است در محل کار متحدانی پیدا کنید، شاید همکار مورد اعتماد شما یا سرپرستی که با او رابطه نزدیکی دارید تا از تلاش های شما حمایت کنند.
در نهایت، درگیر شدن در این دیالوگ ها می تواند احساس چالش و ناراحتی کند، اما ارزش تلاش را دارد. شما سزاوار احترام هستید، از جمله اینکه نیازهای اساسی خود را برآورده کنید و اطمینان حاصل کنید که دیگران به آن مرزها احترام می گذارند. در نهایت، توجه داشته باشید که نسخه تعادل شما ممکن است با انتظارات جامعه مطابقت نداشته باشد یا ممکن است شبیه نسخه های همتایان شما نباشد، و این اشکالی ندارد. آنچه بیش از همه مهم است یافتن تعادلی است که برای نیازهای فردی و واقعیت شما کار کند. این یک فرآیند است؛ شما همیشه می توانید تغییراتی را که صلاح می دانید ایجاد کنید.
اندیشه های پایانی
توسعه و حفظ تعادل زندگی و کار به معنای نادیده گرفتن اهمیت کار نیست، بلکه به این معناست که هویت شما فراتر از نقش حرفه ای شماست. کار می تواند زندگی شما را پشتیبانی کند، اما نباید آن را تعریف یا مصرف کند. با در نظر گرفتن رفاه به عنوان ضروری – نه به دست آمده – شما شروع به تشخیص و ادغام آنچه واقعاً در برنامه روزانه خود دارید، می کنید.
تعیین مرزها و اولویت دادن به سلامتی، چه جسمی و چه روانی، به شما این امکان را می دهد که در همه حوزه های زندگی، از جمله کار، به طور کامل ظاهر شوید. به یاد داشته باشید، اندازه گیری ارزش خود با بهره وری کار می تواند وسوسه انگیز باشد، اما درگیر شدن در تفکر خود و رشد شخصی نیز مولد است زیرا به سلامت و رفاه کلی کمک می کند.
در نهایت، تعادل زندگی/کار یک فرآیند مداوم است – فرآیندی که با یادآوری انسانیت به شما و قرار دادن آن در مرکز همه چیز، به شما قدرت میدهد تا از نظر شخصی و حرفهای شکوفا شوید.