[ad_1]

به گفته جراح ژنرال Vivek Murthy، ما در حال تجربه یک “اپیدمی” تنهایی هستیم. تنهایی مزمن با مرگ زودتر، بیماری بیشتر و بهبودی آهسته تر، افسردگی، اعتیاد و مجموعه ای از پیامدهای منفی سلامت جسمی و روانی مرتبط است. سیاست گذاران پس از کووید به این موضوع توجه کرده اند: در سال 2021 ژاپن وزیر تنهایی را تأسیس کرد و بسیاری از کشورهای دیگر به تنهایی به عنوان یک اولویت بهداشت عمومی توجه می کنند. اما راهحلهای واقعی دست نیافتنی هستند.
تنهایی یک احساس دردناک است که با این احساس شخصی مرتبط است که روابط اجتماعی شما رضایت بخش یا ناکافی است. ما تنها هستیم چون خودمان هستیم درک کنند که ما در دنیایی منزوی و بدون اشتراک زندگی می کنیم. مهم این است که احساس تنهایی و تنها بودن یکی نیستند. تنهایی در شرایط مناسب میتواند بسیار لذتبخش باشد، در حالی که هدفمندترین حالت غیرتنها – ازدواج – گاهی اوقات میتواند بهطور دردناکی تنها باشد.
بررسی اخیر تحقیقات در مورد تنهایی در کشورهای مختلف نشان داد که احساس “بی نیاز بودن” موضوع مهمی است که تکرار می شود. اما اینکه مردم چگونه «بی نیاز بودن» را درک میکردند، بهطور چشمگیری در جوامع مختلف و به روشهای پیچیده متفاوت بود. این میتواند ناشی از بزرگتر حکیمی بودن باشد که خردمندیهایش توسط جوانان نادیده گرفته میشود، در جایی که زندگی اجتماعی بر پایه نوشیدن مشروب ساخته میشود، یا احساس میکنید مجبور هستید هویت جنسی خود را پنهان کنید، زیرا اطرافیان شما به آن واکنشی انحرافی یا بیمارگونه نشان میدهند.
نقش حیاتی باورهای محلی در مورد آنچه که شما را مورد نیاز و ارزشمند میکند، نکتهای است که بهویژه در مطالعات موردی انسانشناختی دقیق مشخص شده است. در میانسالی در مسکو، مردم تنهایی را ناشی از ناتوانی نسبی در مبادله لطف و هدایا با دیگران به دلیل مشکلات اقتصاد پس از شوروی توصیف می کنند. نوجوانان در ایالات متحده و در سرتاسر جهان تنهایی را در محصور شدن در خانه، حتی با همراهی مداوم سایر تعاملات خانوادگی و اجتماعی آنلاین، می یابند. دامداران تورکانا در شرق آفریقا، تنهایی را در از دست دادن حیوانات ارزشمند به اندازه مردم می یابند. مهاجران مکزیکی به ایالات متحده تنهایی را در ناتوانی فیزیکی برای پیوستن به خانواده های بزرگ خود برای رویدادهای کلیدی مانند تولد و تشییع جنازه می شناسند. همچنین در جایی که مردم از نظر اجتماعی در جوامع وسیعتر خود به حاشیه رانده شدهاند، مانند افرادی که با بیماری مزمن یا اعتیاد زندگی میکنند، افراد دارای سوابق جنایت، کسانی که در محلههای بسیار کمدرآمد زندگی میکنند و غیره، جیبهایی از تنهایی تشدید میشوند.
یکی از پیچشهای پیچیده در اینجا این است که ابراز تنهایی – و بهویژه کمک گرفتن از دیگران – به خودی خود انگ است. افراد تنها کمبودهای اجتماعی بیشتری نسبت به دیگران نشان نمی دهند و لزوماً زمان بیشتری را به تنهایی نمی گذرانند، اما اغلب اینگونه است که توسط دیگران قضاوت می شوند. با اعتراف به تنهایی، میتوانیم در معرض درد عاطفی اضافی ناشی از خجالت یا تحقیر قرار بگیریم. به نظر میرسد جوامع یا گروههای اجتماعی که استقلال را بهعنوان یک ارزش اصلی میشناسند، که اغلب ارتباط نزدیکی با اقتصادهای نئولیبرال دارد، تنهایی را محتملتر و رفع آن را سختتر میکنند، زیرا این از دیدگاهی جهانی حمایت میکند که انگ تنهایی را تشدید میکند. این – تعجب آور نیست – برای مردان مضرتر است، زمانی که از آنها انتظار می رود که خود اتکایی را مثال بزنند.
کسانی که از چنین انگی آگاهی دارند می توانند در پنهان کردن تنهایی خود از دیگران ماهر شوند. سپس مردم را از جستجوی خدمات اجتماعی یا کمک های دیگر باز می دارد، طراحی مداخلات مؤثر مبتنی بر جامعه را دشوار می کند، و تلاش ها برای پیگیری شیوع تنهایی را پیچیده می کند. بر این اساس میزان رنج دست کم گرفته می شود.
از آنجایی که دولتها برای رسیدگی به تنهایی بهعنوان یک نگرانی اجتماعی و بهداشت عمومی گستردهتر تلاش میکنند، هیچ راهحل مؤثر و یکسانی پیدا نشده است. مداخلات در سطح فردی، مانند کلاسهای ورزشی اجتماعی یا مهمانیهای بلوک محله، اغلب در تشخیص محرکهای تنهایی در بین جوامع و درون جوامع ناکام هستند. تجزیه و تحلیل اخیر از 52 سیاست ملی به این نتیجه رسید که این ظرافت ضروری وجود ندارد. محققان پیشنهاد کردند که موثرترین مداخلات ممکن است در مداخلات اجتماعی موجود باشد که افراد را در تماسهای مکرر قرار میدهد، مانند تشویق به سفر عابران پیاده تا افراد بیشتری پیادهروی کنند. اما این همچنین نشان میدهد که تلاشها اغلب بر روی حصول اطمینان از اینکه افراد کمتر تنها میمانند، متمرکز میشوند تا به دلایل اصلی تنهایی مزمن.
برای پرداختن به یک احساس مبتنی بر «احساس نیاز»، بسیار فراتر از چالش سادهتر کاهش انزوای فیزیکی، چه کاری میتوان انجام داد؟ عادیسازی تنهایی و کاهش انگ آن بدیهی است مهم است، و کمپینهای آگاهی عمومی با این هدف (که در بسیاری از کشورها پس از کووید راهاندازی شد). ) حداقل هیچ آسیبی نرسانید، اما علم اجتماعی کنونی نشان می دهد که ما باید اطمینان حاصل کنیم که در حال مقابله با تنهایی هستیم درک کنند ارزش ما در یک زمینه اجتماعی بسیار خاص، به جای افزایش فرصت ها برای تماس اجتماعی. راهحلهای مؤثری که میتوانند این سوزن ظریف را حل کنند، مستلزم همکاریهای طراحیشده با دقت میان سیاستگذاران، بازیگران سلامت عمومی، دانشمندان علوم اجتماعی و جوامع است.
[ad_2]