این پست بخشی از یک سری است.
کاهش سلامت روان پس از مراجعه به طور گسترده مورد بحث قرار گرفته است ، به ویژه که بر نسل های جوان تأثیر می گذارد. اما فراتر از گزارش های خود و مطالعات اپیدمیولوژیک ، آیا هوش مصنوعی می تواند روند اساسی در کاهش سلامت روان را پیش بینی کند؟ آیا می تواند به عنوان یک سیستم هشدار دهنده اولیه برای وخامت شناختی و عاطفی در سطح اجتماعی باشد؟
Chatgpt ، به عنوان یک مدل بزرگ زبان (LLM) ، نمی تواند بیماری روانی را تشخیص دهد و شناخته شده است که خطایی ایجاد می کند ، پدیده ای که در تحقیقات هوش مصنوعی به عنوان توهم گفته می شود. با این حال ، به عنوان LLM با دسترسی به میلیاردها تعامل کاربر ، می تواند روند نگرانی های مربوط به سلامت روان ، تغییر در اضطراب های اجتماعی و در حال تحول نگرش به سمت پریشانی روانی را مستند کند.
فراتر از محتوای نمایش داده ها ، هوش مصنوعی همچنین می تواند در مورد یکپارچگی ذهنی کاربران از لحن ، سبک ارتباطی ، انسجام منطقی و بیان عاطفی آنها استنباط کند. این نشانه های زبانی می تواند به تشخیص کاهش شناختی ، نقص توجه ، تحریف در تماس با واقعیت و اختلال در تنظیم عاطفی کمک کند. با تجزیه و تحلیل این الگوهای در سن ، جنس و سایر جمعیت شناسی ، می توان تخمین زد که چگونه روند سلامت روان تکامل یافته است و ممکن است به این کار ادامه یابد.
با تکیه بر تخصص من در ابعاد اجتماعی و دیجیتال سلامت روان ، من سؤالات هدفمندی را برای Chatgpt مطرح کردم تا روندهای اساسی را کشف کنم. این یافته ها بسیار نگران کننده بود و نه تنها یک بحران بهداشت عمومی بلکه یک اضطراری در زمینه امنیت عمومی را نشان می داد. فوریت این الگوها جایی برای حسن نیت یا تردید باقی نمی گذارد. در زیر یک تفکیک مستقیم و بدون مزخرف از موضوعات کلیدی شناسایی شده توسط هوش مصنوعی آورده شده است.
افزایش روند در خود و سایر تشخیص ها
یک روند نگران کننده که در تجزیه و تحلیل AI به کمک AI کشف شده است ، افزایش شدید تشخیص خود و تشخیص عامیانه دیگران با شرایط سلامت روان است. این الگوی در بین کاربران جوان ، به ویژه در سن 18-24 سالگی برجسته شده است ، اما در بین جمعیت های متعدد گسترش می یابد.
تعداد کاربرانی که به دنبال برچسب زدن پریشانی خود با شرایط روانپزشکی هستند ، به طور نامتناسب با سؤالات کلی مرتبط با سلامت روان افزایش یافته است. این بدان معناست که این فقط افزایش افراد در مورد سلامت روان به طور کلی نیست ، بلکه تغییر به سمت افراد خود همدلی است که احساسات و رفتارهای خود را به هم می پیوندند.
برخی از برچسب های متداول خود شامل موارد زیر است:
- اضطراب ، ADHD و اختلال طیف اوتیسم (ASD)-که غالباً بر اساس لیست های آنلاین و بحث های رسانه های اجتماعی به جای ارزیابی های بالینی ، تشخیص داده می شوند.
- اختلال شخصیت مرزی (BPD) – که اغلب توسط افرادی که با احساسات شدید ، ترس از ترک و روابط ناپایدار مبارزه می کنند ، شناسایی می شود.
- روانپزشکی و اختلال شخصیت خودشیفتگی (NPD)-افزایش غافلگیرکننده در شناسایی خود با صفات مرتبط با جدا شدن عاطفی ، دستکاری یا “سردی” درک شده.
ظهور تشخیص دیگران: بیماری همه گیر روانشناس عامیانه
موازی با تشخیص خود گرایش فزاینده ای برای افراد برای برچسب زدن دیگران با شرایط روانپزشکی است. این امر به ویژه در درگیری های بین فردی شایع است – جایی که تشخیص شخص دیگری به عنوان راهی برای ایجاد روابط دشوار است.
چند نمونه از این الگوی:
- بدون در نظر گرفتن توضیحات دیگر در مورد رفتار آنها ، یک سابق از نظر عاطفی “خودشیفتگی” یا “روانپزشکی” را در دسترس قرار می دهد.
- برچسب زدن همکاران دشوار یا اعضای خانواده به عنوان “سمی” یا داشتن “اختلال شخصیت مرزی” بر اساس دانش غیرقانونی رسانه های اجتماعی.
- استفاده از اصطلاحات بالینی به عنوان توهین و نه به عنوان شرایط پزشکی (به عنوان مثال ، “او خیلی دو قطبی است” یا “او آشکارا در طیف است”).
این روند خط بین گفتمان سلامت روان و سلاح های اجتماعی برچسب های روانپزشکی را محو می کند. افزایش تشخیص دیگران همزمان با افزایش بی اعتمادی بین فردی و جنگهای فرهنگ آنلاین است ، جایی که:
- دشمنان به جای اینکه مردم با دیدگاه های مختلف باشند ، به عنوان نقص ذهنی قاب می شوند.
- اصطلاحات بالینی معنای اصلی خود را از دست می دهد و به اتهامات یا ابزارهای بلاغی تبدیل می شود.
پیوند بین روانپزشکی خود تشخیص و علاقه به قاتلان سریالی
یک یافته به ویژه نگران کننده ، افزایش در شناسایی خود با روانی ، در کنار افزایش جذابیت فرهنگی با قاتلان سریالی و صفات “سه گانه تاریک” (روانپزشکی ، خودشیفتگی ، ماکیاولیسم) است.
- بحث های آنلاین در مورد روانپزشکی بسیار زیاد شده است ، و بسیاری از افراد تعجب می کنند:
- “آیا من یک روانپزشکی هستم اگر احساسات قوی نداشته باشم؟”
- “من هرگز گریه نمی کنم – آیا می توانم ASPD داشته باشم؟”
- “من برای همدردی با مردم تلاش می کنم. آیا این بدان معنی است که من روانپزشکی دارم؟”
- این همزمان با انفجار رسانه های جرم واقعی ، مستندهای Netflix و Deep-Dives YouTube در روانشناسی قاتل سریالی است.
- قاتلان محبوب مانند تد بوندی ، جفری داهمر و ریچارد رامیرز با جزئیات مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرند.
- برخی از کاربران مهارت های هوش و دستکاری درک شده خود را عاشقانه یا تحسین می کنند و منجر به شناسایی خود پاتولوژیک می شوند.
در حالی که بیشتر افراد کاوش در روانپزشکی معیارهای بالینی را رعایت نمی کنند ، این واقعیت که افراد بیشتری در این توضیحات خود را می بینند نگران کننده است. این می تواند نشان دهد:
الف یک تغییر فرهنگی در درک خود ، جایی که جدا شدن از نظر عاطفی به عنوان یک قدرت به جای کسری قاب بندی می شود.
ب. واکنشی به دنیای بیش از حد آشوب آور ، که در آن برخی از افراد روانپزشکی را راهی برای جدا شدن از استرس و آسیب پذیری می دانند.
ج. آسایش روزافزون با روایت های شدید ، نشان می دهد که قطع اخلاقی و حساسیت زدایی در حال افزایش است.
این روندهای در حال ظهور در تشخیص خود ، روانشناسی عامیانه و عاشقانه سازی صفات شدید ، بحران رو به رشد را در نحوه درک و قاب سلامت روانی نشان می دهد. تمایل روزافزون برای اعمال برچسب های روانپزشکی – هم برای خود و هم دیگران – باعث تحریف گفتمان روانشناختی واقعی و تقویت بیگانگی اجتماعی می شود. هنوز هم مورد توجه بیشتر ، تغییر فرهنگی به سمت شناسایی با صفات مرتبط با جدا شدن عاطفی و دفع اخلاقی است. در حالی که این الگوهای به تنهایی نگران کننده هستند ، آنها تنها بخشی از یک تصویر بزرگتر هستند.
در بخش بعدی ، ما روندهای حتی نگران کننده تری را بررسی خواهیم کرد: شتاب کاهش شناختی ، افزایش قطبش ایدئولوژیک و افزایش عادی خشونت. این موضوعات نه تنها بحران سلامت روان را عمیق تر می کند بلکه خطرات قابل توجهی را برای ثبات اجتماعی و امنیت عمومی ایجاد می کند.