10:34 - 2025/04/23

آیا “همسر بهتر از یک سگ است” پایه و اساس یک ازدواج خوب است؟

[ad_1] “من به شهود و الهامات اعتقاد دارم.” آلبرت انیشتین گفت. استراتژی Coco Chanel برای مد؟ “یکی آن را شهود می کند.” اکثر مردم احتمالاً موافق هستند. آنها هنگام تصمیم گیری در زندگی بزرگ به غرایز خود اعتماد دارند. به...

آیا “همسر بهتر از یک سگ است” پایه و اساس یک ازدواج خوب است؟

[ad_1]

“من به شهود و الهامات اعتقاد دارم.” آلبرت انیشتین گفت. استراتژی Coco Chanel برای مد؟ “یکی آن را شهود می کند.”

اکثر مردم احتمالاً موافق هستند. آنها هنگام تصمیم گیری در زندگی بزرگ به غرایز خود اعتماد دارند.

به عنوان مثال ، تصمیم به ازدواج را بگیرید. شما “یکی” را پیدا کرده اید. آنها شما را کامل می کنند. شما نمی توانید از فکر کردن در مورد آنها دست بردارید ، و وقتی آنها در اطراف نیستند ، برای آنها آرزو می کنید. بنابراین ، البته ، شما باید با آنها ازدواج کنید ، درست است؟

خوب ، نه

روانشناسی روشهای مختلفی را به ما نشان می دهد که پاسخهای آگاهانه غریزی ما معیوب هستند. توهمات نوری به ما یاد می دهد که از آنچه فکر می کنیم می بینیم احتیاط کنیم. ما مغرضانه هستیم: ما از افرادی که جذاب تر هستند و کسانی که شبیه ما هستند طرفداری می کنیم. “اثر هاله” باعث می شود که ما بر اساس یک ویژگی مطلوب واحد ، ویژگی های مثبت شخص را بیش از حد ارزیابی کنیم. غریزه روده ما به ما می گوید که از موقعیت های اضطراب مانند صحبت های عمومی و ملاقات با افراد جدید جلوگیری کنیم ، که احتمالاً زندگی حرفه ای و اجتماعی ما را بهبود می بخشد. به طور خلاصه ، پاسخ های روده ما اغلب معیوب است.

یک دهه پیش ، دانیل کاننمن فکر کردن سریع و آهسته ما را با این ایده آشنا کرد که دو سیستم شناختی بسیار متفاوت در مغز وجود دارد. سیستم 1 سریع و اتوماتیک است. تصمیمات بر اساس الگوهای حاصل از تجربه است. در مقابل ، سیستم 2 با تلاش عمدی کند ، عمدی و آگاه است. این سیستمی است که ما هنگام نیاز به تجزیه و تحلیل داده ها ، برنامه ریزی عروسی یا نوشتن یک پست وبلاگ استفاده می کنیم.

آهسته

بنابراین ، آیا پاسخ به تصمیمات بزرگ زندگی ، مانند ازدواج ، کند شدن و استفاده از سیستم 2؟

چارلز داروین ، پدر تئوری تکامل ، مردی بسیار مضطرب بود ، بنابراین وقتی تصمیم به ازدواج گرفت ، او می خواست مطمئن شود که او قبل از پیشنهاد انتخاب درستی را انجام می دهد. این یک تصمیم بزرگ زندگی برای داروین بود. در آن زمان ، میانگین تعداد زوجین برای طلاق در انگلستان چهار سال در سال بود. بله ، چهار. پس از ازدواج ، واقعاً این بود که Death De Do Us بخشی شد.

و همچنین عصبی بودن ، داروین بسیار منطقی بود. بنابراین ، یک قرن و نیم قبل از پیشنهاد Kahneman ، داروین به سیستم 2 دسترسی پیدا کرد تا تصمیم بگیرد که آیا با پسر عموی خود ، اما Wedgwood ازدواج کند. (پسر عموی عشق در سال 1838 کمتر از تابو بود).

نکته جالب در مورد لیست داروین برای کمک به این تصمیم این است که بیشتر خواندن آن موافق است که تصمیم صحیح برای او ازدواج نبود. او در آن زمان 29 سال داشت و مشتاق حفظ توانایی خود در تحقق جاه طلبی های حرفه ای خود بود. هیچ تخلف برای اما Wedgwood وجود ندارد ، اما بعید است که مزایای “جذابیت های موسیقی و زن چت زن” برای فراتر از “از دست دادن وحشتناک زمان” کافی باشد. داروین هنگام ازدواج از Corpertion ، کسالت و بیکار بودن ترسید. او نگران بحث و گفتگو با اما و داشتن كتاب كمتر بود.

هر کسی به طور منطقی لیست خود را می خواند و تصمیم می گیرد زندگی مجرد را دنبال کند ، به خصوص یکی با جاودانگی در گوشه و کنار. در واقع ، Franz Kafka لیست مشابهی با داروین تهیه کرد و تصمیم گرفت که ازدواج نکند. اما داروین نتیجه گرفت که یک همسر “بهتر از یک سگ است ، به هر حال” و در نهایت “همسر خوب روی مبل” را انتخاب کرد.

منطقی ترین مرد جهان

مرد دیگری که سعی در استفاده از عقلانیت برای کمک به زندگی عشق ما داشت ، گری بکر ، اقتصاددان برنده جایزه نوبل بود. بکر استدلال کرد که شخص تصمیم می گیرد ازدواج کند وقتی که ابزار انتظار از ازدواج بیش از آنچه که انتظار می رود مجرد باشد یا از جستجوی شخصی بهتر انتظار می رود ، ازدواج کند. به همین ترتیب ، ازدواج ها به پایان می رسد که ابزار مجرد بودن بیش از ضرر در ابزار از بین بردن ، از جمله هرگونه از دست دادن دارایی و از دست دادن بچه ها باشد. به نظر می رسد یک پسر سرگرم کننده است.

در درون خود ازدواج ، بکر استدلال كرد كه یكی كه از مزیت درآمدی دستمزد برخوردار است ، بیرون می رود و کار می کند ، در حالی که شریک زندگی آنها برای انجام ظروف در خانه می ماند. بکر این کار را برای ازدواج خود اعمال کرد: از زمان زمان خود ، از نظر درآمد بالقوه ، با ارزش تر از همسرش بود ، او در حالی که شام ​​می کرد در دفتر خود کار می کرد.

بنابراین ، اینجا چه خبر است؟ این تا حدودی این است که بکر ، داروین و کافکا می دانند که آنها نمی توانند همه چیز را در زندگی داشته باشند. در تصمیمات بزرگ زندگی ، تجارت وجود دارد. عقلانیت و اقتصاد ابزارهای خوبی برای مدیریت معاملات است.

اما بیش از این ، لیست داروین یادآوری است که ، حتی اگر ما هنگام تصمیم گیری بزرگ زندگی مانند اینکه ازدواج کنیم ، نمی توانیم به غرایز روده خود اعتماد کنیم ، ما نمی توانیم فقط به عقلانیت اعتماد کنیم: ما به مدل بکر اعتماد نداریم. اما چرا نه؟

روابط ضروری می خواند

تجربیات تحول گرا

پروفسور فلسفه لا پل پاسخی دارد. پولس در مقاله خود “آنچه را که انتظار دارید انتظار داشته باشید” ، استدلال می کند که یک شخص بی فرزند نمی تواند بر اساس لیست جوانب مثبت و منفی تصمیم بگیرد که آیا فرزند دارد. آنها واقعاً نمی توانند بدانند که داشتن یکی از آنها چگونه است یا اینکه در آن طرف خواهند شد. پولس اقداماتی مانند والدین و ازدواج را “تجربیات تحول گرا” خواند.

در نهایت ، برای داروین ، فکر همراهی – به ویژه در پیری – روز. برای او ، بیشتر از لذت و درد و رنج روزانه در معرض خطر بود. چشم انداز افزایش معنی و رضایت از او وجود داشت که او به سادگی نمی توانست تصور کند قبل از غوطه وری. ازدواج ایده ما را به عنوان عوامل فردی و منطقی به چالش می کشد. ما به دیگری تسلیم می شویم و کنترل بزرگی از کنترل را می پذیریم. تکیه بر صرفاً به عقلانیت برای تصمیم گیری در مورد اینکه چه کسی زندگی خود را با آن سپری می کند ، اشتباه می کند که فرض کنیم می دانیم آینده آینده ما – و شریک زندگی ما – مانند یک تجربه تحول گرا خواهد بود.

در نتیجه

بنابراین ، غریزه روده یا عقلانیت؟ هیچ کدام. هر دو در بعضی از مواقع ، شما باید با اطلاعاتی که دارید تصمیم بگیرید و ایمان داشته باشید که خود آینده شما فکر خواهد کرد که شما بهترین تصمیم زندگی خود را گرفته اید.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان